تبليغاتX
مهدیس

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (22)

مي خواهم به اين نسل بگويم :
خواهر ، برادر روشنفكرم ! حجي كه تو راست هم گفتي و مسخره كردي ، حج حاجي است ! حج ابراهيم ، ميعاد هر سال و هر نسل انسان است با ابراهيم ، چه ميعادي ؟ كه هر چه بكنند ؟ بر سر نهضتي كه او در جهان آغار كرد باز با او همه سال پيمان ببندند و نابودي شرك .
خواهيد گفت ، حالا كه شرك نيست ، بتها را هم كه او شكست و حالا ديگر بتي وجود ندارد . چرا ، وجود دارد و بيشتر و قويتر از هميشه وجود دارد ! ابراهيم فقط يك شخصيت تاريخي نيست ، پيامبران بعد از او ، حتي پيامبر من ادامه دهنده را اويند . پس راه ابراهيم راهي است كه هنوز روندگان بايد به راهش بروند و نهضتش ، نهضت زندگي است و شركي كه او با آن مبارزه مي كرد امروز بيشتر از زمان او بر جهان حكومت مي كند و بدتر و خشن تر ، اما پنهاني !...
اين است آن حجي كه بعد رفتيم و ديديم كه چه كردند و بعد نتيجه گيري اش چه بود ! و چه كساني رفتند ! اكثريت كساني بودند كه تمام عمرشان را به آزادي هر كار كردند ، بدون قيد و بند و بدون مسووليت ، حالا كه مرگ به آنها نهيب زده است ، براي اينكه به نكير و منكر در آخرين لحظه هاي زندگي يك باجي بدهند ، آمده اند آنجا و براي همين هم در اواخر عمر مي روند كه بعدش كاري نمانده باشد ، بعد هم بر مي گردند كه بميرند و آنجا بگويند اين فرضيه هم انجام شد ! و يك قرضي بود كه از گردنم انداختم . نمي خواهم بگويم هر كه به حج مي رود اينچنين است : در افرادي اثر اخلاقي فردي دارد ، اما وقتي حسين تنهاست و صهيونيسم بيخ گوش مكه و فقر و استعمار در قلب اسلام آزاد و راحتند اين ارزيابيها چه سود؟ هزار و صد سال پيش امام موسي بن جعفر به اينها مي گويد :" ما اكثرالضجيج و اقل الحجيج " ! نتيجه حج آن نبود كه تو ديدي ، پدر و مادرت و نسل مومنت رفتند و وقتي برگشتند ، خواستي نتيجه گيري كني و ببيني در اثر حج ، چه تغييري در راه آنها و كار آنها و شخصيت آنها پيدا شده ، بعد ديدي هيچ فرقي نكرده و با كسب تيتر و عنوان حاجي با دست بازتري دوباره تملق و چاپلوسي ، خيانت و كثافتكاري و بي قيدي و بي بند و باري را شروع كرده و بعد ديدي تنها نتيجه گيري كه او كرده است و تو مي تواني ببيني اين است ، كه چمدانش را باز كردي ، نتيجه گيري اش فقط براي تو و خانواده ات بود كه مقداري سوغات آورده بود و نتيجه بهتر و بهره كافي تر براي سرمايه داران ژاپني كه از سنت ابراهيم خليل بت شكن كامروا شدند!

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 16:12  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

زبان خوراکیها

دكتر غياث الدين جزايرى


اسم من «عسل» است

هم دوا هستم ، هم غذا
اكسير طول عمر را در من جستجو كنيد
هيچ نوع ميكربى در من اثر ندارد....زيرا دشمن سرسخت آنها هستم .
شفابخش زخمهاى دهان بوده سستى اندام و عضلات را از بين مى برم .
پادزهر خوبى براى سموم مختلف هستم .
دوست كبدم و سنگهاى كليه و مثانه را خرد مى كنم .
و خلاصه هزاران خاصيت ديگر كه كمتر كسى از آن مطلع است !

مرا به فارسى انگبين ، و برادر ارجمندم را كه خوراك ملكه كندو بوده ، و داراى اكسير جوانى و طول عمر است ، شاه انگبين گويند - شهد - نوش - نوشابه - هم به من گفته اند.
من از زمانهاى خيلى دور، يعنى قبل از پيدايش انسان در كندوهاى طبيعى ، در لابلاى صخره ها و شكاف درختان جنگلى وجود داشتم ، من از نيكنوش ‍ گلها و برگها و دمبرگها كه بوسيله زنبور عسل كشيده مى شود درست مى شوم زنبور عسل تمدنى بسيار قديمى دارد و قوانين كندو از زمانى اجرا مى شد كه انسان آشنا به مقررات انتظامى و حقوقى نبود، مصريان و ايرانيان عهد باستان ، تقريبا چهارهزار سال پيش به اصول كندودارى و پرورش زنبور عسل همت گماردند، سقراط مرا اكسير طول عمر مى دانست . من تنها ماده قندى بودم كه قبل از قند، كام انسان را شيرين كرده و ارزش غذايى خود را در طول تاريخ حفظ نموده ام .
در مقابر فراعنه ى مصر، كوزه هايى پر از عسل ساليان دراز باقى مانده ، و هنوز با گذشت چهل قرن فاسد نشده ، و مقدارى از منافع خود را حفظ كرده است و اين خود از عجايب ذاتى من است كه با وجود شيرينى ، ترش ‍ نمى شوم ، كپك نمى زنم و تغيير ماهيت نمى دهم . در قرآن مجيد سوره ى مباركه ى ((نحل )) در شاءن من نازل شده و اين افتخارى بس بزرگ براى من است .
عده اى مرا هم دوا و هم غذا دانسته اند. من اين تعريف را قبول ندارم ، زيرا دوا معمولا به آن دسته از گياهان اطلاق مى شود كه با بدن انسان بيگانه بوده و پس از تاءثير، زيان فراوانى به دنبال مى آورد و با توجه به اينكه در عصر حاضر، بعضى از داروها بيفايده و خطرناك مى باشند كمال بى انصافى است اگر كسى مرا دوا بخواند، من با بدن انسان آشنا و يكى از غذاهاى اصلى شما هستم كه بدون تشريفات و به آسانى هضم شده ، جذب ياخته هاى عضلات شما مى گردم . بهترين تعريفى كه تاكنون از من شده ، و سزاوار آن مى باشم شفا است كه بنا بر مندرجات قرآن مجيد، در من وجود شفا موهبتى است كه ايزد توانا آنرا در نيكنوش گياهان به وديعت نهاده و براى آنكه انديشمندان پى به عظمت دستگاه آفرينش برند، به زنبور عسل دستور داده است كه آن را از شيره گلها و برگها گرفته ، و مرا كه حاوى نيكنوشهاى گوناگون به رنگهاى مختلف هستم بسازد.
اسرار ساختمان من با وجود پيشرفت هاى علمى هنوز بر زيست شناسان و دانشمندان ديگر كشف نشده ، و فقط مى دانند كه زنبور عسل پس از مكيدن شيره گياهان آنرا به كيسه ى عسل كه در شكم است برده و پس از چند عمل شيميايى ناشناخته و محرمانه ، آنرا به مايعى خوشبو و خوش طعم ، مقوى ، نشاطآور، و نيكو خصال تبديل كرده و در خانه هاى مومين كه قبلا ساخته شده است ، ذخيره مى نمايد. براى تهيه يك كيلو از اين شهد گوارا زنبور ناگزير است دو ميليون دفعه روى گلها بنشيند و براى شما انگبين تهيه نمايد كه هم غذا باشد و هم شفا، حال اگر زنبور بجاى مكيدن شيره گلها از قند سفيد استفاده كند، فرآورده او را نمى توان عسل ناميد و به همين جهت است كه در قوانين كشورهاى مترقى ، عسل به شهدى اطلاق مى شود كه آنرا زنبور عسل پس از تغذيه از گياهان مختلف ساخته باشد. هنر من تنها شفاى بيماران نيست ، بلكه اكسير طول عمر نيز در شاه انگبين قرار دارد، و از اين رو مشاهده مى فرماييد كه عمر ملكه زنبور عسل كه تنها از شاه انگبين تغذيه مى كند، چهار تا پنج سال مى باشد. در صورتى كه عمر زنبورهاى كارگر تابستانى شش تا هشت هفته و عمر كارگر زمستانى كه از اضافات شاه انگبين بهره مند مى شوند، شش تا هشت ماه است . حال ببينيد دو زنبور كه يكى از انگبين و ديگرى با شاه انگبين تغذيه مى كند، چقدر تفاوت طول عمر دارند.
اين كه گفته شد خدا شفا را در نيكنوش ما قرار داده است ، تنها يك ادعا نيست ، بلكه متكى به دلايل علمى و تجربى زير مى باشد، نخستين تجربه اى كه آزمايش آن با وسايل علمى امروزى بسيار آسان است ، اين است كه شما مى توانيد مقدارى ميكرب خطرناك را با من مخلوط كنيد و ببينيد با اين كه من يك ماده ى غذايى كامل هستم و بايستى محيط خوبى براى پرورش ميكربها و قارچها باشم ، نه تنها اين موجودات در روى من رشد نمى نمايند، بلكه به زودى از بين رفته و اجساد آنها نيز به تدريج محو و نابود خواهد شد. اين تجزبه كوچك و بسيار آسان از آن جهت شايان توجه است كه من فاقد مواد سمى هستم و با اين حال ، خاصيت ميكرب كشى و ضد عفونى كننده ى من از قوى ترين زهرها زيادتر و از همه آنتى بيوتيك ها وسيع تر است . ممكن است بعضى بپرسند كه من با كدام اسلحه به جنگ اين موجودات خطرناك مى روم ، و چگونه اين جانوران موذى را از بين مى برم . سؤ الى است بسيار بجا و منطقى . من داراى چندين نوع آنتى بيوتيك خوراكى و بى ضرر با طيفى وسيع كه انسان نسبت به آنها حساسيت ندارد بوده و نيز داراى تشعشعات راديواكتيو، و از همه مهمتر داراى مقدارى دياستاز و عوامل زنده هستم كه مى توانند اين ميكربها را خورده و از بين ببرند و حتى قادرند هر ماده ى خارجى را كه با عسل مخلوط شود از خود برانند و روى همين اصل است كه عسل مخلوط و تقلبى به آسانى شناخته شده و حتى اگر قند هم به آنها بزنند، به صورت شكرك درآمده متقلبين را رسوا مى نمايد. اين عوامل زنده كه در عسل هر چه تازه تر باشد بيشتر است هنرهاى بسيار دارند كه دانستن بعضى از آنها خالى از لطف نيست . اولين كار اين دسته تجزيه ى قند چغندر به قندهاى انگور و توت است و با اين كه ابتدا من داراى مقدارى از نوع قند چغندر هستم معذلك پس از چندى فاقد آن شده ، و تمام قندهاى من ، تجزيه شد به قند توت تبديل ميشود عوامل زنده مى توانند مواد نشاسته اى و چربى را نيز تجزيه و تبديل نمايند و روى همين اصل است كه قوى ترين ميكربها و قارچها در برابر آنها ياراى مقاومت ندارند. اگر شما عسل تازه را روى پينه هاى دست و پا و زبرى هاى روى زانو و آرنج بماليد، آنها را از بين خواهد برد و با همين حربه است كه من مى توانم سنگرهاى ميكرب هاى كهنه و مزمن را خراب كرده و به داخل آنها نفوذ نمايم .
يكى ديگر از خواص شفابخشى من آن است كه هر دارويى با من مخلوط شود و يا همراه من مصرف گردد خاصيت بهى بخشى آنرا چند برابر مى نمايم ، و روى همين اصل مسلم بود كه پزشكان و داروسازان قديم بيشتر داروها را همراه من تجويز و تهيه مى كردند.
من با داشتن قند فراوان سركه نمى شوم و قندهاى من با شيرينى فراوانى كه دارند، به دندان هاى شما صدمه نمى زنند، بلكه مى توانند آنها را سفيد و لثه ها را محكم سازند.
خاصيت ضد عفونى كننده من ، اگر تاكنون بر شما ثابت نشده است مى توانيد يك كاسه عسل و يك كاسه شربت قند را كنار هم بگذاريد. پس از چندى خواهيد ديد كه پشه و مگس در روى كاسه شربت جمع شده ، ولى جراءت نزديكى به عسل را ندارند.
شما مى توانيد از خاصيت ضد عفونى كننده من براى كليه امراض جلدى به صورت خالص و يا مخلوط با مواد گياهى ديگر استفاده كنيد - مضمضه با شربت من براى زخم هاى دهان و غرغره با آن جهت اورام گلو بسيار سودمند است . بهترين خمير دندان را مى توانيد از تركيب من با مواد ديگر درست نماييد و ماليدن خالص من به لثه و دندان نيز نافع است و سبب روييدن گوشت نو مى شود. من معده و عروق را باز مى كنم ليزابه هاى بلغمى را جذب و از عمق بدن بيرون مى آورم . براى سستى اندام و عضلات و استسقاء و ورم طحال مفيد مى باشم .
بادشكن بوده براى معالجه قولنج روده تجويز شده ام ، پادزهر سموم ، مخصوصا مسموميت غذايى هستم و دوست كبد و شكننده سنگهاى كليه و مثانه مى باشم . من به علت طعم شيرين ، خاطرخواه زياد دارم و ناسازگارى غذا را از بين برده ، غذاهاى ناگوار را گوارا مى سازم . چون زود جذب ياخته ها مى شوم ، هر دارويى كه همراه من خورده شود به سرعت اثر نيكنوش را خواهد بخشيد.
من حاوى تمام ويتامين ها و تمام عناصر معدنى مورد نياز بدن انسان هستم و كمبودهاى غذايى را جبران مى نمايم ، با داشتن قند زياد، آن گونه كه ساير قندها براى مبتلايان بمرض قند ضرر دارند زيان بخش نيستم . ترشحات غدد داخلى و بزاق را تعديل مى كنم و براى معالجه سختى عمل بلع و خشكى گلو و درمان سرفه زياد توصيه و تجويز شده ام . مبتلايان به مرض ‍ كم خوابى و بى خوابى مى توانند از من استفاده كنند. قبل از خواب چند قاشق مرباخورى از شهد گواراى من ميل نمايند. براى رفع دل درد و يبوست و كم اشتهايى مى توانيد از من استفاده كنيد. خوردن من جريان خون را آسان مى كند و كندى آنرا از بين مى برد و گرفتگى مويرگها را باز مى نمايد و از سكته قلبى جلوگيرى مى نمايد. براى زخم معده و امعاء مفيد است و ترشى معدى را از بين مى برد و اشتها به غذا را زياد مى كند.
در دوران پيرى براى حفظ سلامتى انسان ، غذايى مناسبتر از من نيست . به اشخاص سالخورده بگوييد كه تا مى توانند از خوردن قند سفيد كه بى جان و مرده است خوددارى كرده و از شهد من كه زنده و فعال است تناول نمايند.
در صنعت داروسازى از وجود من براى شيرين كردن داروها بجاى قند استفاده مى كنند تا بيماران شما شفاى عاجل پيدا نمايند. مرا همراه خمير دندان كنيد تا كرم خوردگى را از بين ببرم . در حب ها - در شيافها و پمادها از من داخل كنيد تا اثر معجزه آساى آنرا ببينيد. در شهرهاى جنوبى فرانسه ، شربت مرا با مخمر آبجو مخلوط كرده و مى نوشند. عمل آنها چندان خوب نيست . زيرا مخمر آبجو قادر نيست با من رشد نمايد.
خوردن من همراه با كندر جهت پاك كردن سينه و قصبة الريه و استسقا و بند آمدن ادرار و شكستن بادهاى سرفه و دفع سموم مخلوط با آب مقطر يا باران جهت زياد شدن ادرار و خورد شدن سنگهاى كليه و مثانه و رفع تشنگى بسيار نافع است . سرمه من به تنهايى يا مخلوط با آب پياز جهت شفاف شدن چشم و رفع خارش پلك و جلوگيرى از آبريزش چشم مفيد است . اين خواص و هزاران منافع ديگر موقعى در من جمع است كه تقلبى و ساختگى نبوده ، بوسيله زنبور عسل از نيكنوش گلها تهيه شده باشم .
سكنجبينى كه با من تهيه شود، بهترين مشروبات بوده ، و صفرابرى اعلا مى باشد.
شربتها و مرباها و مارمالادها و شيرينى ها را با من درست كنيد تا از زندگانى لذت ببريد.
از نوع وحشى من هنوز در بعضى از كوههاى ايران خصوصا بلوچستان و كردستان پيدا مى شود و بسيار لذت بخش مى باشد. بهترين نوع محصول من ، محصول بهاره است كه از گلهاى معطر بهارى بهره مند گرديده است .
پرده اى از موم كه زنبور عسل روى من مى كشد، بهترين نشانه ى اصليت من است . اگر اين پرده را به عنوان ماسك زيبايى به روى صورت خود بكشيد و پس از چندى آنرا با آب پاك كنيد، و با آب نيم گرم بشوييد، چين و چروك و گوشت هاى اضافى و پست و بلنديهاى كوچك را از بين مى برد و به لطافت پوست شما كمك مى كند.
به مبتلايان به جوش غرور توصيه كنيد كه همه روزه كمى عسل به صورت خود بمالند و آنقدر با دست مالش دهند تا از بين رود و بدون شستن آثار آن ديده نشود. اگر چند روز مرتبا به اين كار ادامه دهند، جوش از بين رفته و آثار آن نيز محو مى گردد.
ممكن است بعضى از زنبورها به گل خرزهره و چند گل سمى ديگر عادت كنند، و محصولى سمى تهيه نمايند. اين كار به ندرت اتفاق افتاده و قابل جلوگيرى است .
نيكنوش يك كلمه فارسى است و فرنگى ها به آن نكتار گويند

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 16:11  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 18:47  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 16:13  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (21)

حق در زبان علي به معناي قدرت نيست ، حتي به معناي حكومت علي و حق علي نيست كه ديديم بسادگي از آن گذشت ، بلكه حق به معني حق مردم است ! مرگ زور است . همان است كه مي گويد : ’ در نظام من ، پوست جوي را از دهان موري نمي توان گرفت ! هر انساني د رحكومت من با انساني ديگر برابر است ، اگر مسلمان است در ايمان و اگر مسلمان نيست در انسانيت ، با تو اي مالك ، برادر است ! ‘
مي خواهم بگويم :
اسلام من ، اسلام عثمان و عبدالرحمن بن عوف نيست ، دين رياضتهاي فردي براي نجات شخصي آن هم بعد از مرگ نيست ، اسلام ابوذر است . تشيع ابوذر ! كه با شمارش نه عليه نظام كفر ، بلكه عليه نظام عثمان ، خلافت اسلام ، جامعه و ناشر قرآن – عليه او – قيام مي كند و مي جنگد !! آن تشيع است و شعارش هم نه عبادت و نه تفسير خاص از اين كلام و از اين اصل و از آن فرض است عليه كنز و كاپيتاليسم است ، يعني سرمايه داري ، گنج نهاده ، زراندوزي از را استثمار مردم . اين شعار تشيع ابوذر است :
...
اي كساني كه ايمان آورده ايد ، همانا بسياري از علماي ديني و روساي روحاني و راهبان و عابدان گوشه گير – شخصيتهاي مقدس و بيزار از دنيا و اهل آخرت خالص ! كه به كار كسي كاري ندارند – اموال مردم را به ناحق مي خورند و مردم را از راه خدا باز مي دارند . كساني كه زر و سيم را اندوخته و انباشته و گنج مي سازد و در راه خدا انفاق نمي كنند ، آنان را به عذابي دردناك مژده بده !
عثمان و كعب الاحبار ( ملاي يهودي تازه مسلماني كه عقل عثمان شده بود و براي ابوذر قرآن تفسير مي كرد ) مي گفتند : آري ، اما اين آيه براي روحانيون و ملاكين و سرمايه داران و برده فروشان اديان ديگر است !
ابوذر مي گفت : از كجاي آيه برمي آيد كه مربوط به ديگران است ؟ هر چند اول آيه مربوط به احبار و رهبان است كه مسلم اهل كتابند ولي آخر آيه عام است و دلالت بر هركس دارد ، چه به نام اسلام و چه به نام كفر ، چه به نام توحيد و چه به نام شرك ، هر كه طلا و نقره را گنج سازد ! و ابوذر كه اسلام شناس حقيقي است ، براي نجات مردم و براي نجات از گرسنگي و نجات از فقر و نجات از تضاد و نجات از اشرافيت ، در مبارزه با رژيمي كه قانونش قرآن بود و شعارش جهاد و هر دو ابزار دست غارت و استثمار ، جانش را باخت تا نشان دهد و به من و تاو روشنفكر بفهماند كه اسلام دين استثمار نيست ، ابزار توجيه فقر و تحكليم طبقات نيست ! اسلام عثمان چنين است .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 16:3  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
کاظمین
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 16:35  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (20)

خواهر ، برادر !
ما به عنوان يك مسلمان در تاريخ اسلام ، خلافت جور را كه مدعي سنت پيغمبر است نفي مي كنيم و به اين معني است كه در زندگي اجتماعي تا مرگ بشريت ، رهبري بايد بر اساس اصالت انسان معصوم يعني انسان پاكدامن باشد ، نه خيانتكار و پليد و سازشكار ، رهبري بشريت بر عهده اين مكتب و اين حركت و اين جهت باشد .
آن خدا و ديني كه من به آن معتقدم ، دين توجيه فقر نيست ، ديني است كه فقر را همسايه ديوار به ديوار كفر مي شمارد . ابوذر بزرگترين تربيت شده علي و پيغمبر اسلام است كه مي گويد : وقتي فقر از يك در وارد خانه مي شود ، دين از در ديگر بيرون مي رود .
علي كه اسلام مجسم است به فرزندش زنهار مي دهد كه : ’ پسركم از فقر به خدا پناه جوي ، كه فقر ناقص كننده دين ودهشت زاي عقل است و عامل نفرت و بغض ‘ .
پس آن مذهبي كه در فقر و بدبختي رشد مي كند ، مذهب ما نيست ، آن يك رياضت كشي فردي و صوفيانه هندي و مسيحي است . اسلام در عزت و در ثروت و در قدرت و در جهاد وجود دارد . آن علي ، كه تو آن فضايل را براي شخصيتش مي شماري ، آن علي اي نيست كه من به او معتقدم ، علي من آن علي است كه همه بشريت تمامي ارزشهاي متعالي اي كه در روي زمين مي جستند و نمي يافتند و ناچار در چهره خدايان رب النوعهاي فرضي مي ساختند و مي پرستيدند – رب النوع قدرت ، رب النوع انديشه ، رب النوع قلم و سخن ، رب النوع جنگ و دلاوري ، رب النوع عشق ، رب النوع وفاداري به انسان ، رب النوع پاكي و برخورداري ، رب النوع لطافت و احساس و زيبايي روح ، رب النوع خشونت در راه حق و رب النوع عدالت انساني – همه در وجود او ، تجلي داشت : حاكم بود و هنگام دادن حقوق افراد ، به عثمان بن حنيف ، صحابي باوفايش كه يكي از بزرگترين شخصيتهاي جامعه اسلامي بود ، سه درهم مي دهد ، به غلام همين عثمان نيز سه درهم .اين نظام اقتصادي اوست ، اشتراك اقتصادي راستين و مطلق او .
و هم اوست ، كه در محراب نيايش روحش را پرورش مي دهد ، در جهاد دشمن را مي كوبد و در درون جامعه اسلامي ، با منافق ستمكار ، خواجه برده فروش و پاچه ورمال و استثمارگر ، هر چند مسلمان هم باش ، به خاطر اسلام مبارزه مي كند و او مردي است كه چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پيشگاه خداوند را ، كه جاي سجده در پيشانيشان نمايان است و در ميانشان حافظ قرآن بسيار ! يكجا با شمشير نابود مي كن ، كه فقط 9 نفر از دستش جان بدر مي برند . چه كسي جرات اين كار را داشت ؟
خودش مي گويد :
’ من بودم كه چشم فتيه را درآوردم ، پس از آنكه ظلمت فتنه همه را گرفته بود و بيماري اش داشت همه را هلاك مي ساخت و احدي جز من جرات چنين كاري را نداشت ‘ه از قضاوت عموم و احساسات عوام مومنين نهراسد مصحلت بازي را نشناسد و چهار هزار نفر مقدس و زاهد ، عابد و قاري قرآن را كه سرطان شوم روح و عقل و زندگي و ايمان جامعه اند ، قتل عام كند كه در برابر حق ايستاده اند ، هر چند بي غرض باشند و آلت دست ناآگاه عمر و عاص ها و سياستهاي اموي ! باشد و بي غرض ! بي شعوري نيز خود جرم است ، جرمي به اندازه بي شرفي ! به هر حال آفت حق اند .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 16:23  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

زبان خوراکیها

دكتر غياث الدين جزايرى


اسم من «سيب زمينى» است

من از آمريكاى جنوبى آمده ام
مسكن دردهاى معدى هستم
مقوى قلب بوده ، لثه ها را محكم كرده و از خونريزى آن جلوگيرى مى كنم
تنورى ن ويتامين بيشترى دارد
از سرخ كردن من بپرهيزيد... و اگر زخم معده داريد از نوع اسلامبولى من استفاده كنيد....

به من در فارسى سيب زمينى مى گويند و چون در زمان ناصرالدين شاه ، ميرزا ملكم خان مرا به ايران آورد، مدتى به ((آلوملكم )) معروف بودم . اعراب به من بطاطا - بطاطس و بطاطه مى گويند و عده اى هم از آنها مرا ((تفاح الارض )) مى خوانند. زادگاه اوليه من آمريكاى جنوبى است و براى اولين بار ملاحان اسپانيايى مرا در كشور پرو پيدا كرده و در سال 1550 يعنى چهارصد و بيست سال قبل به اروپا آوردند، و از آن تاريخ كشت من در جهان شروع شد و اكنون در بيشتر كشورها به عمل مى آيم ، قسمت قابل استفاده من در تغذيه و درمان ، غده زيرزمينى است كه به نام سيب مشهور شده است .
گل و برگ من به علت داشتن سم سولانين چندان مصرفى ندارد. معذلك جوشانده سى در هزار آنها، خواب آور و آرامبخش است . براى رماتيسم - ضعف اعصاب و درد مفاصل تجويز مى شود. اگر اين شربت را با عسل شيرين كنيد، براى رفع عفونت هاى ريوى و معدى مفيد شناخته شده است . سم سولانين من با سم ساير خانواده ى ما فرق دارد. اين سم قى آور بوده . مردمك ديده را باز مى كند. توليد سرگيجه ، قولنج و اسهال مى نمايد. رنگ چهره را برافروخته و ايجاد تشنج مى كند، و درمان آن پس از شستشوى معده ، خوردن شير و تخم مرغ است . اين سم در تمام قسمت هاى بوته من وجود دارد و تنها در غده ى زيرزمينى من مقدار آن كم است ، ولى پس از جوانه زدن زياد مى شود و علامت آن سوزاندن بيخ گلو است . گرچه خوردن من در اين حالت براى تسكين دردهاى عصبى و معدى و خارش اگزما مفيد است ، ولى بايد از خوردن آن اجتناب كرد. من ملين هستم و به علت داشتن بيست ميلى گرم ويتامين ث درصد گرم ، ضد رقيق شدن و فساد خون بوده ، لثه ها را محكم و از خونريزى جلوگيرى مى كنم . اگر مرا پوست كنده در آب جوش بيندازيد، و بپزيد فقط چهل درصد از ويتامين ((ث )) خود را از دست داده ، و شصت درصد را حفظ مى كنم ، ولى اگر مرا در آب سرد انداخته و بعد بجوشانيد پنجاه درصد از ويتامين ((ث )) من از بين مى رود، و اگر پوست كنده بپزيد 65 درصد از ويتامين من نابود مى شود. تنورى و كباب شده من ويتامين بيشترى دارد.
علاوه بر ويتامين ((ث )) من داراى ويتامينهاى ((ب )) و املاح پتاسيم و فسفر آهن - منيزى و آهك هستم . به علت داشتن پنج گرم املاح پتاسيم در يك كيلوگرم ، مقوى قلب بوده و با داشتن مواد نشاسته اى ، براى مبتلايان به مرض قند زيان ندارم و اين دسته از بيماران مى توانند بجاى نان تنورى مرا ميل نمايند. ولى اگر مرا در آب انداخته بپزند، مقدارى از املاح من در آب حل شده ، و براى مبتلايان مفيد نيست ، مگر آنكه آب جوشانده مرا همراه با من نوش نمايند. به بيماران قلبى توصيه كنيد كه براى جبران كمبود پتاسيم ، يك رژيم غذايى با من بگيرند و براى اين كار، ابتدا چند روز شير زياد ميل نمايند و بعد سه روز متوالى هر روز يك كيلو تنورى يا پخته ى مرا بدون نمك زدن بتدريج در شش نوبت ميل نمايند و بجز من غذاى ديگرى نخورند. در روز سوم مقدار ادرار خيلى زياد مى شود و بايستى رژيم را قطع كنند. مقدار نشاسته در انواع من فرق مى كند. در انواع درشت من كه به سيب زمينى آردى معروف است ، زيادتر و در نوع اسلامبولى و فشندى كمتر است . من داراى دو تا سه درصد مواد ازته و نيم درصد چربى هستم .
بدترين غذايى كه در ايران با من درست مى كنند، سرخ كرده من است كه غالبا آنرا برشته مى نمايند، اگر مى خواهيد مرا همراه با روغن بخوريد، آب پز آنرا گرم گرم پوشت كنده با كره مخلوط و نرم نماييد و اگر مى خواهيد با روغن بپزيد بهتر آن است كه روغن مايع گياهى را جوشانده و خلال هاى مرا در آن بريزيد و بهم بزنيد و پس از آنكه كف آن تمام شد و من بخوبى پخته شدم ، آنها را با كفگير گرفته در آبكشى كه روى ديگ روغن قرار گرفته بريزيد و بگذاريد روغن اضافى آن خارج مى شود، براى تهيه چيپس معمولا خلال مرا در آب انداخته و نشاسته ى آنرا مى گيرند و بعد بطريق فوق در روغن مى پزند و بعد نمك زده و بسته بندى مى كنند. از خوردن آن موقعى كه زياد مانده است خوددارى كنيد و اطفال را از خوردن آن منع نماييد.
اگر آب پز مرا گرم گرم پوست كنده و له كنيد و روى مواضع دردناك و متورم بگذاريد، درد آنها را تسكين خواهد داد. من به علت داشتن املاح فسفر شهوت را زياد مى كنم و قواى عقلانى را تقويت مى نمايم . يكى ديگر از خواص من زياد شدن ادرار است . كليه و مثانه را به اين وسيله زهكشى مى كنم . مهمترين خاصيت درمانى من كه شايان توجه و تحسين است ، معالجه زخم معده مى باشد. من به علت داشتن دياستازو آنزيمى مخصوص ، زخم هاى معدى را التيام و فضولات خارجى معدى را كه غالبا سبب زخم هستند همراه خود دفع مى نمايم . حتى اگر اين فضولات تكه هايى فلزى را از قبيل ميخ - سنجاق و ذرات لعابى باشد.
براى معالجه زخم معده ، آب نوع اسلامبولى مرا خام گرفته و ميل نماييد. براى جبران كمبود ويتامين ((ث )) رنده كرده خام مرا همراه با سالاد ميل كنيد و در موقع تهيه سالاد اوليويه ، خام مرا رنده كرده اضافه نماييد.
پخته و آب پز مرا زياد نگاه نداريد. زيرا يك نوع قارچ سمى مى تواند روى آن رشد نمايد.
در صنعت با من الكل و عسل مصنوعى و نشاسته درست مى كنند.
اگر هنگام شب مرا با روغن گردو به سالاد اضافه كنيد براى از بين بردن كرمهاى معدى و روده اى مفيد مى باشم . ضماد خام من مرهمى گرانبها و عالى است . اگر آنرا روى يك پارچه تميز گذاشته ، روى پلك چشم هاى ورم كرده بگذاريد ورم آنرا فرو مى نشانم . ترك دست و پا را كه در اثر سرمازدگى پيدا مى شوم ، معالجه مى كنم و درد و سوزش و سوختگى را برطرف مى سازم . رنده كرده خام من مخلوط با روغن زيتون بثورات چركى جلدى را درمان مى كند و گذاشتن اين مرهم روى دكمه اى بواسير و نواسير مفيد است .
اگر خام مرا در شير رنده كنيد، بهترين شير زيبايى جهت نرم و لطيف كردن پوست هاى دست و صورت شما مى باشم و به اين شير بهتر است كمى گلاب اضافه نماييد. اگر آبگوشت يا آش شما در اثر غفلت كمى شور شد مى توانيد تكه هاى مرا در آن بريزيد تا نمك اضافى را به خود جذب نمايم .
اگر در سماور و كترى شما املاح آهكى رسوب كرده و قشر سختى به وجود آورده است ، مى توانيد پوست مرا در آن ريخته بجوشانيد تا آنها را كنده و تميز نمايم .
اگر غذاى شما در اثر مسامحه سوخت و ديگ شما ته گرفت ، مى توانيد چند دانه از نوع آردى مرا در آن انداخته ، در كمى آب بپزيد و بعد آنرا به ته ديگ ماليده و ذرات سوخته را به كمك آن پاك نماييد.
من در شهرهاى صنعتى اروپا و آمريكا يك وعده غذاى كارگران را تاءمين مى كنم و آلمان ها پيشرفت خود را در علم و صنعت از نيروى من مى دانند. در ايران مرا در آبگوشت ، طاس كباب و اسلامبولى و خورش قيمه و اكثر خوراكى هاى فرنگى اضافه مى نمايند، تنورى و آب پز مرا همراه با گلپر زياد مى خورند اگر مى خواهيد فرزندان شما در درس پيشرفت نمايند، مرا به خوراك آنها اضافه كنيد و پوره مرا به اطفال شيرخوار كه مى خواهند غذا خور شوند بدهيد، براى باز شدن آبسه ى دندان ، تنورى يا پخته مرا گرم گرم له كرده كنار آن بگذاريد

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 16:17  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (19)

خانمها و آقايان !
مي خواهم ، به اين برادر روشنفكرم ، خواهر روشنفكرم ، تحصيلكرده مترقي منطقي بيزار شده از مذهب بگويم : خداوندي را كه تو مي گويي واضع ديني است كه بشريت را تخدير كند ، از مسووليت شخصي باز بدارد و انسانها را وادار كند كه نذر كنند و به او تملق بگويند ، خداي اسلام نيست .
توحيد تنها يك نظريه ماوراء الطبيعي ايدئاليستي نيست ، تنها به اين معني كه عقيده داشته باشيم خدا در هستي يكي است و بيشتر نيست ، نيست ! توحيد در عين حال ، يك جهان بيني است ، يك بينش تاريخي و اجتماعي و بشري است ، فكري و گروهي و انساني است ! خداي اسلام دوستدار عزت ، علم ، آهن ، جهان ، مسووليت ، اراده انساني و آزادي و ثروت و تمدن و تسلط انسان بر طبيعت است ، انسان امانتدار او است ، حامل روح او ، جانشين او در زمين و مسجود همه فرشتگان او است !
انسان دوست اوست ، انسان را دعوت مي كند كه : خلق و خوي خدا را بگيرد ! ( تخلقوا با خلاق الله ) اين دعوت به ذلت است ؟
در تشيع ، خدا عادل است ، به اين معني كه جهان بر پايه عدل است . چون خدا خالق اين جهان است و هستي تجلي او و نظام هستي تجلي اراده اوست و چون جامعه بر اساس نظام و ناموس خلقت است ، جامعه درست و طبيعي ناچار بايد بر اساس عدالت باشد ، زندگي انسان تجلي اراده خاص خداوندي بايد باشد كه عادل است . پس ’ خدا عادل است ‘به اين معني كه عدل يك جهان بيني است ، به اين معني است كه اگر جامعه بر اساس عدل نيست ، جامعه بيمارگونه ضد شيعي و ضد مذهبي است ، غيرطبيعي و انحرافي است و محكوم به زوال و مخالف با نظام كائنات . اين معني عدل است . ’خدا عادل است ‘، يك بحث متافيزيكي و فلسفي و بي ارتباط با زندگي و جهان و بيگانه با ظلم و عدل جامعه بشري نيست ، برعكس ’خدا عادل است‘ يعني عدل يك صفت خدايي است ، يعني نظام عدل تنها نظام توحيدي و مذهبي است ، يعني عدل زيربناي وجود ، طبيعت ، جامعه و روابط انسانهاست .
شيعه كه در تاريخ همواره قرباني ستم بوده است ، زيرا همواره با ظلم و نابرابري و تجاوز مي جنگيده است ، عدل را اصل مذهب خويش مي گيرد و به اين معني است كه مي گيرد . اين عدل مثل امروز تنها يك عقيده متافيزيكي و بحث فلسفي و سرگرمي علما و حكما نبوده است ، شعار مبارزه با ظلم بوده است .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 16:16  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
 

I don't know - New!

:-??

I don't know - New!

not listening - New!

%-(

not listening - New!

pig

:@)

pig

cow

3:-O

cow

monkey

:(|)

monkey

chicken

~:>

chicken

rose

@};-

rose

good luck

%%-

good luck

flag

**==

flag

pumpkin

(~~)

pumpkin

coffee

~O)

coffee

idea

*-:)

idea

skull

8-X

skull

bug

=:)

bug

alien

>-)

alien

frustrated

:-L

frustrated

praying

[-O<

praying

money eyes

$-)

money eyes

whistling

:-"

whistling

feeling beat up

b-(

feeling beat up

peace sign

:)>-

peace sign

shame on you

[-X

shame on you

dancing

\:D/

dancing

bring it on

>:/

bring it on

hee hee

;))

hee hee

chatterbox

:-@

chatterbox

not worthy

^:)^

not worthy

oh go on

:-j

oh go on

star

(*)

star

hiro

o->

hiro

billy

o=>

billy

april

o-+

april

yin yang

(%)

yin yang

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 21:5  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

عدد عجيب

142857

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود!-به ارزش مکاني 14 توجه کنيد
اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود!-به ارزش مکاني 1 توجه کنيد
اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود!-به ارزش مکاني 57 توجه کنيد
اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود!-به ارزش مکاني 7 توجه کنيد
اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده
اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود

اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره
همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره

مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857

و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999

و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 21:0  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

زبان خوراکیها

دكتر غياث الدين جزايرى


من «انبه» هستم

 به فارسى به من ((انبه)) مى گويند و اعراب آنرا معرب كرده (انبج) خوانده اند در كتب قديمى ((موانبه )) و نغزك نيز ذكر شده است .
زادگاه اوليه من هندوستان و نواحى استوايى است و اكنون در بلوچستان است . غرغره ى اين عصاره ، مخلوط با كمى آب جهت دردگلو و اورام لوزتين بكار مى رود. پوست من داراى 15 تا 18 درصد تانن است ، و يك قاشق چاى خورى كوبيده آن دو مرتبه در روز براى معالجه اسهال كافى است ، برگ هاى مرا در هندوستان به يك دسته از پستانداران كه سم آنها دو شقه است مى دهند و از ادرار آن ها رنگ زردى مى گيرند كه در رنگرزى و نقاشى بكار مى رود، صمغ درخت من كمى در آب حل مى شود و از انواع صمغ عربى است .
درخت من از بزرگتر از درخت گردو است . ميوه من ابتدا گس و بعد ترش ‍ مى شود، و در اثر زياد ماندن در روى درخت ، كم كم شيرين مى گردد.
ميوه من بوى خوشى نظير عنبر دارد، مقوى جسم و روح و اعضاى دستگاه گوارش است . كليه و مثانه را باز و تقويت مى كند - دهان را خوشبو كرده ، و رنگ چهره را باز مى كند. براى خفقان سرفه - سياه سرفه - تنگ نفس و انواع سردرد و معالجه اسهال و دردهاى قولنجى زياد تجويز مى شود. مسكن عطش بوده ، اشخاص لاغر را فربه مى نمايد. پيشاب آور و ملين است . زياده روى در خوردن من براى صاحبان مزاج گرم خوب نيست ، و خوردن من در شكم خالى ناراحت كننده مى باشد مخصوصا نبايد ترشى مرا در موقع گرسنگى خورد، بلكه بهتر است ، آنرا در نيمه دوم غذا، يعنى موقعى كه التهاب گرسنگى خوابيد همراه با خوراك تناول نمود. مربا و ترشى من ، براى تقويت معده اثرى نيكو دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 16:14  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (18)

تلخیص: شمیم شادمان

همه چيز را مسخ كرده اند ، ظاهرش را نگه داشته اند و معني و روح و جهتش را عوض كرده اند و در جهت حفظ مصالح و منافع طبقاتي و سياسي و اقتصادي خودشان تغيير داده اند ، اصطلاحات مذهبي را كه هر كدام ظرفي هستند كه يك فكر و يك عقيده را در خود دارند ، از محتوي خالي كرده اند ، پوك و پوچ و بي مغز و بي روح ساخته اند ! و كاش خالي و بي مغز مي كردند ، نه به جاي آن از مواد تخدير كننده خرافي و ضد اسلامي و ضد شيعي پركردند !
توحيد را ، قران را ، نيايش را ، حج را ، عدالت را ، امامت را ، ولايت را ، علي را ، حسين را ، تشيع را ، معاد را ، شفاعت را ، قضا و قدر را ، توسل را ، انتظار موعود را و همه را به صورت الفاظي درآورده اند مبهم ، خالي و يا مسخ شده و تخدير كننده و حتي درست ضد آنچه معني دارد و درست عكس جهتي كه نشان مي دهد .
و تو برادر من ، خواهر من ، همكارمن ، هم طبقه من ، نويسنده ، روشنفكر ، دانشمندد ، مترجم ، هنرمند ، سوسياليست ، آزدايخواه ، جامعه گرا ، مترقي ، دوستدار عدالت و خواهان رهبري و برادري و آرزومند رهايي و رستگاري بشر ! آنچه تو از اين اصطلاحات مي فهمي ، آنچه به نام دين ، اسلام و تشيع مي شناسي و مي بيني ، همان اوراد والفاظ مفاهيم تخديري و تحريفي رايج است ، همان تصويري است كه دستهاي غرض دشمن و جهل دوست از اين مكتب در ذهن پدرت ، مادرت و محيطت نقش كرده اند . اسلام اين نيست ، تشيع اين نيست ، خدا و معاد و امامت و عدالت و حج و ... آن نيست كه تو مي بيني و آن نيست كه تو مي گويي و نفي مي كني . تو حق داري كه نفي مي كني . تو حق داري كه نفي كني ، اما سخن من اين است كه آنچه را نفي مي كني حق نيست !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 16:11  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (17)

تلخیص: شمیم شادمان

من از خودم مي پرسم ، هر مكتب انقلابي ، مكتب مردمي و مكتب آزاديخواهي كه به آن معتقدي – اصول فلسفي و علمي و استراتژيكي اش هر چه هست كار ندارم – آيا اگر همه هدفها و شعارهايش را خلاصه كني ، به اين دو اصل منحصر نيست كه دو كار مي خواهد بكند ؟ و همان مذهب تو هرچه هست – كلكتيويسم ، ايدئاليسم ، ماترياليسم ديالكتيك ، اگزيستانسياليسم ، اومانيسم ، دموكراسي متعهد يا ليبراليسم انقلابي ... غير از اين است كه اين دو اصل را مي خواهد جامه عمل بپوشاند ؟ يكي نظام استثمار و تضاد طبقاتي و ظلم اجتماعي و تفرقه اجتماعي را تبديل بكند به نظام برابري و عدالت و دوم جامعه را از حاكميت استبدادي و اشرافي رها كند واز يك رهبري انقلابي و انساني پاك برخوردار سازد ، يكي ، نظام طبقاتي جامعه را مي خواهد تغيير بدهد و يكي نظام حاكميت جامعه را . گفت : چرا ، گفتم : اما تو خيال مي كني اصول مذهبي شيعه بايد رياضت باشد ، عبادت باشد ، ندبه باشد و نوحه باشد ؟! اينجوري نيست ، باور نمي تواني بكني كه مذهب است و بنيادش بر دو اصل است و تمامي تشيع بر آن دو اصل استوار است : 1- عدل 2- امامت
اين همان است كه تو در مكتبهاي ديگر مي جويي ؟ و همان نيست كه براي جامعه خويش و براي بشريت آرزو مي كني ؟
شيعه بر همين دو پايه استوار است ، اما چه كنم كه اين دو اصل را از معني خودش انداختند ، يعني اسم آن را حفظ كردند و رسمش را نفي !
اگر فريبكاران كه اين دو را ، بي معني و بي اثر كردند ، به جاي اينكه معني اين دو را برداشتند ، اصلا لفظ آن دو را برمي داشتند و به جايش اصطلاح ديگري ، مثل تقيه و عبادت و رياضت و غيره را مي گذاشتند ، من مي توانستم امروز خطاب به روشنفكران و خطاب به توده نيز فرياد بزنم كه : نه ! اصول شيعه اينها نيست ، عدل است ، امامت است !
اما بدبختي ما اين است كه اين دو لفظ را گذاشتند ، اما معني آن دو را مسخ كردند ، طوري كه نه عدالتش به درد عدالت مي خورد و نه امامتش به درد امامت ، امامتش نصيب شاه عباس مي شود و عدالتش بهره " ظلمه " ! و آنچه پس از هزار سال جهاد و شكنجه و عشق و پايداري و گذراندن قرنهاي سياه خلافت عرب و سلطنت مغول ، دستگير توده محروم شيعه شد ، ظلم خان بود و جور خاقان ، اين با در لباس " محبت مولا علي " !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 16:11  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

مقدمه

بادام با نام علمی Prunus amygdalus یکی از گیاهان تیره گل سرخ متعلق به دو لپه ایها می‌باشد. بادام یک درخت بومی آسیای غربی ، کرانه جنوبی دریای مدیترانه و مراکش است. این درخت اندازه ای متوسط ، برگهای نیزه‌ای با حاشیه دندانه‌دار و دارای گل در اوایل بهار است. میوه آن یک شفت با پوشش خارجی پرزدار است که برون‌بر نامیده می‌شود و پوسته سخت و شبکه‌دار یا درون‌بر را دربر‌می‌گیرد. دانه آن یک مغز است که بوسیله این پوششها محصور می‌گردد.
 

مشخصات گیاه شناسی

درخت به ارتفاع تا 8 متر ، شاخه‌های جوان بدون کرک ، اول سبز و بعد قهوه‌ای مایل به قرمز. شاخه‌های سال گذشته خاکستری ، برگها تخم مرغی- نیزه‌ای ، نیزه‌ای یا بیضی کشیده ، به طول تا 10 ساتیمتر و عرض 2 تا 3 سانتیمتر ، قاعده گوه‌ای پهن تا مورب ، نوک باریک ، نوک کشیده و یا به ندرت نوک کند ، سطح فوقانی برگ بدون کرک ، سطح تحتانی برگ بدون کرک یا با مقدار کمی کرک در اوایل سبز شدن ، حاشیه برگ دندانه‌ای- اره‌ای همراه با یک غده کوچک روی هر دندانه است.

دمبرگ 1 تا 2 سانتیمتر ، گل درشت به قطر تا 4 سانتیمتر ، سفید یا صورتی ، دمگل کوتاه حداکثر تا 5 میلیمتر. میوه تخم مرغی مورب تا تخم مرغی کشیده به طول 2.5 تا 5 سانتی متر و 1.5 تا 3 سانتی متر عرض ، دارای نوک کشیده ، پوشیده از کرکهای مخملی خاکستری ،‌ هسته قایقی شکل ، بدون شیار طوی مشخص ، سوراخ‌دار و گاهی دارای شیار کوچک در قاعده و فصل گلدهی اواخر زمستان و اوایل بهار می‌باشد.

پراکندگی جغرافیایی

گیاه متعلق به منطقه ایرانو- تورانی ، ترکیه ، ایران ، قفقاز ، آسیای مرکزی و شما آفریقا. نمونه تیپ از موریتانی واقع در شمال افریقا ، پراکندگی آن در ایران در شمال غرب و غرب می باشد.

انواع بادام

دو نوع درخت بادام وجود دارد یک نوع دارای گلهای صورتی بادام شیرین تولید می‌کند و نوع دیگر آن با گلهای سفید بادام تلخ دارد. مغز نوع اول حاوی روغن نافرار و امولسیون است. تا اوایل قرن بیستم از آن به صورت خوراکی در پزشکی استفاده می‌شد اما به این شرط که بادام نوع تلخ به آن اضافه نشده بود. در پزشکی نوین هم نسبتا متداول بود اما پزشکان دیگر آنرا تجویز نکردند. بادام تلخ نسبتا پهن‌تر و کوتاه‌تر از نوع شیرین است و حاوی تقریبا 50 درصد روغن نافرار موجود در بادامهای شیرین می‌باشد. همچنین دارای امولسیون مخمر است که در حضور آب روی آمیگدالین و گلوکوئید اثر کرده ، تولید گلوکز ، سیانور و روغن عصاره‌ای بادام تلخ یا بنزالدئید می‌کند. ممکن است بادامهای تلخ بین 6 تا 8 درصد سیانید هیدروژن تولید نمایند.

بادام شیرین عملا فاقد نشاسته است بنابراین می‌توان از آن در تهیه کیک و بیسکویت برای بیماران دیابتی یا هر نوع دیگری از بیماریهای قندی استفاده کرد. همچنین عصاره بادام می‌تواند جایگزین مناسبی برای عصاره وانیل دربین بیماران دیابتی باشد. هر دو نوع بادام تلخ و شیرین بومی خاورمیانه است، اما قرنهاست که در اروپا و آمریکا نیز کاشته می‌شود. کالیفرنیا از زمان عرضه بادام در اواسط دهه اول قرن هجدهم ، بزرگترین تولید کننده این محصول به حساب آمده است و بادام هفتمین ماده غذایی صادراتی کلان کالیفرنیا محسوب می‌شود. بعد از کالیفرنیا دومین تولید کننده بزرگ بادام کشور اسپانیا است که انواع تجاری و عظیم بادامهای شیرین را تولید می‌کند.

ابعاد فرهنگــــــــی

بادام در بعضی از فرهنگها بسیار مقدس است. در بین یهودیان به علت گل آوری زود هنگام آن نماد هشیاری و تعهد می‌باشد در حالی که برای مردم چین نماد اندوه جاودانی و زیبایی زنان به حساب می‌آید. نمادگرایان مسیحی اغلب از شاخه‌های بادام به عنوان سمبلی برای تولد مسیح از مریم باکره استفاده می کنند. نقاشیها بیشتر شامل بادامهایی است که مسیح را در کودکی احاطه کرده‌اند و نمادی برای حضرت مریم می‌باشد. بادام بسیار مورد علاقه فراعنه مصر بوده است و آنها طعم بادام را در نان خود بسیار دوست داشتند. بادام در فرهنگ نژادی مناطق مختلف جایگاه مهمی داشته است. رومیها بادام را در مراسم عروسی به عنوان سمبل خوشبختی و باروری به عروس و داماد هدیه می‌دادند. این سنت هنوز هم در ایتالیا رواج دارد.

تصویر

خواص دارویی

شیره میوه بادام با شکر سرفه را آسان و سینه و حنجره را نرم می‌کند و برای تنگی نفس و سینه پهلو مفید است و از خونریزی ریوی جلوگیری می‌کند. اگر پوست سخت میوه بادام را که سوخته و به سر حد خاکستر شدن نرسیده باشد گرد دندان نموده و به دندانهای خود بمالید لثه و دندان را محکم می‌کند و دندان را سفید می‌کند. بادام به سبب لعابی که دارد جهت زخم روده و مثانه و اسهال و پیچش شکم مفید است. مربای بادام در چاق کردن افراد لاغر اثری معجزه آسا دارد. مغز کهنه و فاسد شده بادام باعث زیاد شدن غم و غصه شده و اشتها را سد می‌کند و اگر ایجاد قی نکند تولید غش خواهد نمود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 16:10  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (16)

تلخیص: شمیم شادمان

...و بر اساس يك قياس منظقي ، حدس مي زني كه چون مذهب را در محيط روشنفكران بي مذهب طرح كرده ام و يا از تشيع با سلاح جامعه شناسي و ايدئولوژي مترقي و انساني امروزي ، كه هميشه با آن مي كوبندش ، دفاع مي كنم ، متوليان رسمي و مدافعان سنتي تشيع هم حامي من اند و مي بيني كه درست برعكس است . بنابراين آنچه مرا به مذهب و به تشيع مي كشد ، يك حقيقت عقلي و انساني است ، نه مصلحتي اجتماعي و شخصي ! به اعتراف " ارنست رنان " – متفكر بزرگي كه روحانيون مسيحي تكفيرش كردند – اسلام " دين انسان است " و من معتقدم كه تشيع يك فرقه مذهبي خاص در برابر فرقه هاي ديگر اسلامي نيست ( مثل كاتوليك و پروتستان و ارتدكس در مسيحيت ، يا سني ، اسماعيلي ، زيدي ، اشعري ، معتزلي ... و سني و شيعي ، به شكلي كه امروز در آمده است در اسلام ) ، مذهبي نيست كه اسلام باشد به اضافه چند چيز ديگر ، اصول دين جدا و اصول مذهب جدا ، اسلام سه اصل و شيعه دو اصل اضافي ! نه ، تشيع همان اسلام بوده است و ديگر هيچ ! تشيع يك نوع فهميدن اسلام بوده است . چگونه فهميدني ؟ فهميدن مترقي و ضد اشرافي و ضد نژادي و ضد طبقاتي و ضد حاكميتي اسلام است !‌ تشيع نهضتي بوده است از هم آغاز در برابر انحراف مسير اجتماعي و روح و جهت و بينش حقيقي مكتب اسلام ايستاد و از نفوذ آگاهانه و ناآگاهانه عناصر نژادي و طبقاتي و اشرافي و سياسي و فكري ضد اسلامي مانع شد و كوشيد تا سنت پيامبر را در برابر احياي سنتهاي جاهلي نگاه دارد و اين بود كه قدرتهاي هميشگي جامعه ، كه اسلام را به عنوان يك ايمان غيبي و دين ماوراء‌الطبيعي پذيرفته بودند ، نظام طبقاتي را در جامعه ها و رژيمم حاكميت را در سياست مسلمانان – آنچنانكه در تاريخ بود و همه جا رايج بود – استقرار بخشيدند و اين بود كه تشيع دو اصل " عدالت " و " امامت " را كه هدف اساسي اسلام و بعثت پيامبران ابراهيمي بود تكيه گاه خويش نمود ، به عنوان شعار نهضت خود تعيين كرد و اين است كه مي گويم : من ، نه به عنوان يك شيعه موروثي و متعصب مذهبي ، كه به عنوان يك انتلكتوئل مسوول و متعهد اجتماعي ، روشنفكري مثل تو و با احساسات انساني و آروزهاي مترقي ضد ارتجاعي و ضد طبقاتي كه تو داري ، معتقد شده ام و از راه تحقيق علمي و تاريخي و با شناخت مكتب اسلام و تاريخ اسلام و آشنايي با اديان گذشته و ايدئولوژيهاي جديد ، به اين واقعيت عيني رسيده ام كه تشيع ، از نظر اعتقادي مترقي ترين تلقي از " مكتب اسلام " و از نظر اجتماعي و سياسي ، مترقي ترين نهضت و مردمي ترين جناح در " تاريخ اسلام " بوده است .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 23:47  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

نرم افزار PC

ESET NOD32 AntiVirus 2.51 ضد ویروسی بسیار قدرتمند و سریع با توانایی شناسایی و آپدیت فوق العاده !

NOD32 محصول بسیار قدرتمند کمپانی ESET یکی از جدیدترین و درعین حال محبوب ترین و قدرتمندترین ویروس کش های حال حاصر دنیاست که در همین چند سال اخیر عرضه ی خود به محبوبیت و کارایی بسیار فوق العاده ای دست یافته است . این ویروس کش قدرتمند با توانایی به روز رسانی فوق العاده ی خود قادر به شناسایی جدیدترین ویروس ها و مخرب ها، حقه ها و حملات رایانه ایست و محافظی بسیار امن برای هر سیستمی به شمار می رود .
با سود بری از فن آوری ThreatSense® Technology که امکان شناسایی ویروس های جدید را بدون معرفی قبلی به دیتابیس و شناسایی هر فایل مشکوکی برای جلوگیری از خطرات احتمالی را به نرم افزار می دهد از قدرت بالاتری در شناسایی خطرات در مقایسه با ویروس کشهای مشابه بر خوردار خواهد بود .
در ادامه به اختصار به برخی ویژگی های کلیدی نرم افزار قدرتمند و محبوب NOD32 اشاره می کنیم :
سودبری از تکنولوژی برتر ThreatSense که موتور ضد خطری بسیار قدرتمندیست و از هر نوع حرکت مشکوک ویروس، مخرب،تروجان، جاسوس و ... مانند جلوگیری به عمل می آورد .
مجهز به تکنولوژی Heuristic Analysis برای شناسایی ویروس های ناشناس جدید .

سرعت بسیار بالا در شناسایی و نابودی آلودگی های سیستم .
محافظت زنده از تمامی فایلها و پوشه ها و سیستم برای جلوگیری از ورود هر فایل آلوده ای به سیستم .
پشتیبانی از تمامی پورت هایی که احتمال ورود و خروج فایل یا اطلاعات مضر از آنها وجود دارد مانند HTTP, POP3, SMTP .
حذف ویروسها و آلودگی از فایلهایی که اجازه ی نوشته شدن در آنها وجود ندارد مانند DLL ها .
توانایی آپدیت وفق العاده بالا و منحصر به فرد که به طور ساعتی دیتابیس با آخرین تهدید های روز آشنا می شود !
سبک بودن فایلهای آپدیت روزانه که چیزی در حدود 50 کلیوبایت است که موجب به روز ماندن تمامی سیستم های مورد استفاده می شود .

و ........
جزییات کامل تر به زبان سایت سازنده ........

ویروس کش NOD32 مجهز به بخش مرکزی و کنترلی قدرتمندیست که شامل زیر مجموعه های اختصاصی قدرتمندیست که این بخش ها عبارتند از :

Antivirus MONitor یا (AMON) بخش مربوط به نظارت دقیق سیستم در قبال انواع خطرات ویروسی و فایلهای مشکوک در حال اجرا .

Internet MONitor یا (IMON) بخش مربوط به نظارت دقیق سیستم در قبال انواع خطرات اینترنتی .

E-mail MONitor یا (EMON) بخش مربوط به نظارت دقیق سیستم در قبال انواع خطرات مرتبط با Email و آلودگی های ناشی از آن .

Document MONitor یا (DMON) بخش مربوط به نظارت دقیق سیستم در قبال انواع خطرات ناشی از اسناد و فایل های اسنادی.

ESET NOD32 Antivirus System Administrator را می توانید از اینجا :

دانلود کنید نسخه ی 2.51.30 را با حجم 9.7 مگابایت

English Explanations

برای دریافت کرک نسخه ی v2.51.30 نرم افزار اینجا را کلیک کنید

برای کرک کردن نرم افزار, پس آنکه نرم افزار به طور کامل نصب شد قبل از آنکه سیستم را Restart نمایید چهار Patch موجود در پوشه ی کرک را در پوشه ی نصب شده ی نرم افزار کپی کرده و آنها را به ترتیب اجرا کنید فایلهای مورد نظر را توسط آنها Patch نمایید !
کرک تست شده و 100% کار می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 23:44  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (15)

تلخیص: شمیم شادمان

پدر ، مادر!
دو مرتبه بررسي مي كنيم ، ببينيم كجايش درست است ، كجايش درست نيست ؟ ما محقق نيستيم ، مي خواهيم زندگي كنيم ، كار داريم و اساسا من به اينجا رسيدم كه سرنوشت تو وامثال تو نشان دهنده اين است ، كه آنچه تو معتقدي و آنچه بر اساس اين اعتقاد انجام مي دهي به جايي راه نمي برد ، چنانكه تو راه به جايي نبردي. تو فقر را توجيه مي كني ، گرسنگي را توجيه مي كني ، كه در جهان ، گرسنه محبوب خداست و پيغمبر اسلام سنگ به شكمش مي بست از گرسنگي ، پس مردم گرسنه جهان بايد در گرسنگي شاكر باشند و كساني كه موجبات گرسنگي شما را فراهم كرده اند ، آنهايي كه به عنوان عوامل خوشبختي و نجات و سعادت اخروي ستايش كنيد ، و از آنهايي كه زندگي و دنيا را به شما زندان ساخته اند ، ممنون باشيد كه شما را در عداد مومنين و صالحين و ناجيان پس از مرگ وارد كرده اند ، لقمه اي كه در دست تو هست پرت كن و لقمه بهتري در آخرت گيرت بيايد . اي پدر ! اي مادر! من مي بينم چه كسي مي گويد اين لقمه را پرت كن و منظور از اين چيست !‌و تو نمي فهمي و از اين چهارچوب كوچك زندگيت بيرون نيامدي ! براي اينكه من ديدم ، اين لقمه اي را كه زهدپرستي و دين تخديري باعث شد كه تو پرت كني ، كي قاپيد و من ، مادر من ! پدر من ! به عنوان يك دختر ، شما را هرگز نمي بخشم كه توي اين مملكت تو ، به نام دين تو و به نام تشيع تو ، يك مدرسه ، يك دانشكده – نه ، نمي خواهم – يك كتابخانه ، با آن شرايطي كه تو به آن معتقدي و من ] بايد[ معتقدم باشم نيست ! كه بروم كتاب بخوانم . پشت سر هم مكانهاي مذهبي ديگر ، براي كارهاي ديگر درست مي شود ، كه يكي از آنها براي اينكه به درد من بخورد نيست ! و بعد همانهايي كه بهشان فحش مي دهي ، بد مي گويي و فاسد مي خواني ، مي بينم كه اينها را براي من تامين كرده اند و من جز اينكه به آنها پناه ببرم راه ديگري ندارم ، بلي يك راه هست !‌كه پهلوي تو بنشينم و بپوسم و از آفتاب محروم بشوم ! تا " نه... نه... نه" هاي ترا عمل كرده باشم ! ...

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 23:12  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (14)

تلخیص: شمیم شادمان

پدر ، مادر!
و امامت را به من ياد دادي و گفتي ، امامت اين است كه پيغمبر بعد از خودش پسر عمويش را به جانشيني خودش رسما نصب كرد ، بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن – به طور اتوماتيك و بر اساس ارث و خويشاوندي با شخص پيغمبر – حاكم بر مردم شدند ، بعد هم يك عده " شبه محقق هاي مذهبي " گفتند اين امامت ارثي ساخت ايراني ها است كه از روي نظامهاي سلطنتي باستاني خودشان كپيه كردند ! به هر حال ، مي پرسم خوب براي حالا چه فايده ؟ اكنون چه كار كنم ؟ اين عقيده به چه درد من ، به چه درد ما و به چه درد بشريت امروز مي خورد ، كه ما معتقد شويم كه بعد از پيغمبر تا سال 250 بايد اين 12 نفر حكومت مي كردند نه آنها كه حكومت كردند ؟ بسيار خوب ، قبول هم دارم ، الان چه بايد كرد؟ به اين انسان كنوني ، به اين مردم چه مي گويي ؟ چه فرقي است بين امامت و ساير نظامها ؟ آن كسي كه به ابوبكر راي داد ، او رفت ، آن كسي هم كه به علي وفادار ماند ، او هم رفت ، آنها هم نيستند و آنهايي كه به ابوبكر ، آنها هم نيستند و آنهايي هم كه به هيچ كدام وفادار نبودند و به كسان ديگري وابسته بودند آنها هم رفتند و تو همه فكر و ذكرت را اين قرار داده اي كه حكومت حق مال اينها بود نه آنها اين همه نسبت به حكومت حق و حساسيت داري اما در تاريخ !
بعد گفتي اين امامها شخصيتهاي معصوم متافيزيكي هستند ! از جنس من و تو نيستند ،اينها " مافوق انسان " اند نه " انسان مافوق " پاكان و مقرباني هستندد د درگاه خدا تا در دنيا به آنان توسل بجوييم و در آخرت از جهنم و حساب و كتاب و عدل الهي نجات پيدا كنيم !
اما پدر ، مادر ، من به دنبال يك امامتي مي گردم كه امروز به كار انسان و سرنوشت شوم او بيايد و مردم كه همواره به دست حكومتهاي ظلم و جور و ستم و تبعيض ، استعمار و استثمار و استبداد ، قتل عام و قرباني مي شدند رهايي يابند : براي آنها و براي همه كساني كه به دفاع و نجات آنها مي انديشيم و احساس مسووليت مي كنيم ، يك رهبري اي مبتني بر عدالت و مبتني بر آزادي و انسانيت بجوييم ...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 22:56  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دید کلی

درخت انجیر که نام علمی آن فیکوس (Ficus) می‌باشد از خانواده (Moracee) موراسه است و دارای 600 گونه می‌باشد که اغلب انواع آن وحشی یا زینتی هستند مانند درخت معروف به درخت کاتوچو (فیکوس الاستیکا) که هم زینتی است و هم صنعتی. فیکوس بنگالنسیس و فیکوس رلیگیوزا انواع زینتی این گیاه می باشند که در تزئینات و به عنوان گیاه آپارتمانی مصرف زیاد دارند.

انواعی که در باغبانی از نظر مصرف میوه آن مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از فیکوس کاریکا ، فیکوس پالماتا و فیکوس پودوکاریکا. فیکوس کاریکا همان انجیر معمولی است که به عنوان میوه مورد استفاده قرار می‌گیرد. ولی فیکوس پالماتا و فیکوس پودوکاریکا بیشتر برای تلقیح انواع انجیر خوراکی کاشته می‌شوند.
تصویر

جایگاه انجیر در آیات و احادیث

خداوند در آیه اول سوره مبارکه تین به انجیر و زیتون قسم یاد کرده است. این سوگند پرمعنایی است زیر انجیر دارای ارزش غذایی فراوانی است و لقمه‌ای است مغذی و مقوی برای هر سن و سالی و خالی از پوست و هسته و زوائد. در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام آمده است: انجیر بوی دهان را می‌برد، لثه‌ها و استخوانها را محکم می‌کند، مو را می‌رویاند و درد را برطرف می‌کند و با وجود آن نیاز به دارو نیست. و نیز فرمود: انجیر شبیه‌ترین اشیا به میوه‌های بهشتی است.

اصل و قدمت گیاه

موطن اصلی درخت انجیر در دنیای قدیم یعنی اروپا- آسیا در نواحی مدیترانه می‌باشد و به همین جهت آن را جزء میوه‌های مناطق نیمه گرم طبقه بندی می‌کنند. درخت انجیر بسیار قدیمی است. آثار این درخت در آخر عهد دوم (کرتاسه) دیده شده و در عهد چهارم در اطراف دریای مدیترانه مورد کشت قرار گرفته است. در مصر از 2800 سال قبل از میلاد مسیح کاشت درخت انجیر موسوم بوده است.

یهیودیان قدیم نیز درخت انجیر را می‌شناخته‌اند و از یک نوع انجیر که فیکوس سیکوروس می‌باشد در توارت ذکر شده است. یونانیان قدیم نوع اصلاح شده این درخت را تحت نام انجیر آتیک (Attic) می‌شناخته‌اند و رومیها این درخت را با معتقدات مذهبی خود مخلوط کرده آن را نشانه سعادت و پیشرفت و ترقی روز افزون می‌دانسته‌اند.

مشخصات گیاه شناسی

برگ درخت انجیر پنجه‌ای و دارای 3 تا 5 لوب می‌باشد. قسمتی که به اسم میوه انجیر معروف است و مورد تغذیه انسان قرار می‌گیرد در حقیقت میوه نیست بلکه زائده مجوفی است که گلهای انجیر به تعدادی زیاد در داخل آن قرار گرفته‌اند و مواد قندی در این زایده یا رسپتاکل جمع می‌شود. گلهای نر و گلهای ماده درخت انجیر از یکدیگر جدا ولی روی یک پایه یعنی در داخل رسپتاکل واقع شده‌اند و به عبارت دیگر درخت انجیر گیاهی است یک پایه.

اگر میوه انجیر را باز کنیم و به شکل یک سطح درآوریم گلهای نر که حامل دانه گرده هستند و در کنار و به طرف خارج صفحه واقع شده و گلهای ماده که حامل تخمدان و در صورت تلقیح شدن حامل بذر خواهند بود در وسط صفحه قرار دارند. تلقیح گلهای ماده انجیر بوسیله حشرات مختلف که مهمترین آنها حشره‌ای بسیار کوچک از خانواده کالسیدیده می‌باشد انجام می‌گیرد.

آب و هوای مطلوب برای درخت انجیر

به همان اندازه که درخت انجیر به گرمای زیاد مقاوم است نسبت به سرما مخصوصا در دوره جوانی حساس است و سرما یک عامل محدود کننده در کاشت این درخت می‌باشد. اثر گرما و رطوبت در میوه انجیر نسبت به نوع مصرف میوه متفاوت است. انجیرهایی که برای کنسرو و یا در شیرینی‌پزی مصرف می‌شود در هوای مرطوب محصول مرغوب‌تری می دهد تا در هوای گرم و خشک و برعکس میوه درختان انجیری که در هوای خشک و نسبتا گرم کاشته شده‌اند برای تهیه انجیر خشک مرغوب‌تر است تا آنهای در هوای مرطوب عمل آمده‌اند.

باران در موقع تلقیح بسیار مضر است و مقدار محصول را به مقدار قابل توجهی کم می‌کند. در نواحی مرطوب میوه درشت می‌شود و دم آن طویل می‌گردد ولی مقدار شیرینی میوه کم می‌شود در هوای خشک و گرم دم میوه کوتاه شده گاهی به کلی از بین می‌رود اما اندازه میوه کوچک و مقدار شیرینی آن زیاد است.

خاک مطلوب درخت انجیر

درخت انجیر را در انواع مختلف خاک از شنی سبک تا رسی سخت می‌توان کاشت. در اراضی شنی سبک خطر حمله نماتود بسیار زیاد است. بهترین خاک برای کاشت این درخت اراضی لیمونی است. در این نوع اراضی میوه دادن درخت به علت رشد زیاد شاخ و برگ دو یا سه سال به تاخیر می‌افتد.

ازدیاد درخت انجیر

درخت انجیر را با انواع مختلف وروش تکثیر نباتات چه جنسی و چه غیر جنسی می‌توان زیاد کرد. در ازدیاد بوسیله بذر هیچ گاه درخت جدید شبیه به پایه مادری نخواهد بود و به همین جهت نیز جز برای تحقیقات علمی و پیدا کردن انواع جدید از این طرز ازدیاد استفاده نمی‌کنند. برای ازدیاد درخت انجیر از نظر ایجاد باغ به منظور بهره برداری فقط از طرق مختلف غیر جنسی استفاده می‌شود.

طرق مختلف غیر جنسی که بیشتر در تکثیر درخت انجیر بکار می‌روند عبارتند از:قلمه ، پاجوش ، خواباندن شاخه وپیوند. بین این طرق ، ازدیاد بوسیله قلمه بیش از سایر روشها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ازدیاد درخت انجیر بوسیله قلمه باید از درخت سالم و قوی و شاخه رسیده انتخاب و تهیه شود.

آفات و بیماریهای درخت انجیر

از انواع آفات می‌توان به این موارد اشاره کرد: سیمتیس نمورانا ، هسپروفانس گریزئوس ، سفیدک انجیر ،موزائیک انجیر ، شکاف خوردن میوه انجیر و بیماری ترشیدگی میوه انجیر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 23:26  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (13)

تلخیص: شمیم شادمان

پدر ، مادر ! و آقاي نصيحت گوي خوش فكر مذهبي ، كه مي گويي امثال اين كتابها انحرافي است و حقيقت اسلام اين نيست كه اينها مي گويند ! من يك دانشجوي علوم هستم ، يك استاد و يك مترجم و نويسنده در زمينه هاي ديگرم ، متخصص و مجتهد نيستم كه بروم خودم حقايق و اسرار را از سرچشمه هاي اصلي تحقيق كنم ، من مهندسم ، طبيبم ، جامعه شناس يا اديب يا اقتصاددانم ، اين كتاب و امثال اين كتاب مذهبي شما است ، نويسنده اش لباس رسمي مذهبي دارد ، منبر دارد ، مبلغ رسمي دين شما است ، وابسته به كانون علمي مذهب شما است ، توي كتابش هم چندين دست خط از علماي مشهور و روحانيون برجسته چاپ شده ، يك نفر هم از دانشمندان شما كوچكترين انتقادي به او يا كتابش نكرده است ! حالا من از كجا بروم تحقيقات تاريخي و فلسفي و مذهبي پيچيده بكنم و من مهندس يا طبيب يا دانشجو به اين نتيجه برسم كه اين حرفها با حقيقت اسلام اوليه سازگاز نيست ! نيجه اي كه علماي رسمي و مبلغين رسمي شما به آن نرسيده اند !...
فاطمه اي كه به من – كه دختر تو بودم – نشان داد – اين فاطمه – عبارت بود از يك زني كه : در ، به پهلويش خورد و از آن جهت ناله مي كرد ! و علت ناله و شكايتش دفاع از شوهرش بود و حقي كه از او پايمال شده بود نه حق مردم ! و براي اختلاف بين علي و دشمن ، يعني ابوبكر و عمر ، بر سر خلافت بود ، كه چون همسر علي بود از شوهرش دفاع مي كرد و عايشه كه دختر ابوبكر بود از بابايش دفاع مي كرد – اين جور كه تو به من مي گويي – بعد همه كارش در زندگي بود كه فدك – مزرعه اي را كه از پدرش به او به ارث رسيده بود – پس بگيرد ، كه بعد هم نشد . چيز ديگري اگر از فاطمه به من گفتي بگو چه گفتي ؟ جاي ديگر اگر چيز ديگر نوشته شده ، به من بده كه بخوانم ببينم چه چيز ديگر هست .
زينبي كه من نشان دادن كه من از او تبعيت كنم ، از صبح عاشورا شروع مي شد ، ازخيمه مي آمد به طرف شهدا و ناله مي كرد ، گريه مي كرد ، بعد هم مي آمد به طرف خيمه ، همان روز بعداز ظهر هم ديگر گمش كرديم ! هم من و هم تو و هم كتاب و هم تاريخ ، همه ، ديگر نمي دانيم چه شد ؟ خوب ، هر خواهري براي مصيبت برادرش گريه مي كند ، داغ مي بيند ، حتي خودش را آتش مي زند ، آيا چيز ديگري به من گفتي ؟ گفتي كه بعد از عاشورا زينب چكار كرد ؟ پيش از عاشورا چكاره بود ؟ كي بود ؟ تو نمي شناسي ، من هم نمي شناسم ، توي كتابهايي كه دست من و تو هست آنها هم نمي شناسند ، مي گويي در بعضي از كتب مربوط به بعضي از متخصصين و علماي بزرگ هست ، خوب ، به من و تو چه مربوط است ! اين است آن دين تخديري تو كه زندگي را فراموش مي كرد و دنيا را خراب مي كرد تا در آخرت زندگيت آباد شود. اين ديني كه بي خانماني را در اينجا نشان مي دهد به من و تو ، تا در بهشت قصر مرواريد و ياقوت به دست بياوريم !...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 1:14  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دید کلی

درخت چای گیاهی است همیشه سبز که در طبیعت و به حال وحشی ارتفاع آن به 6 تا 7 و گاهی به 15 متر می‌رسد. نام علمی چای که مورد قبول بیشتر گیاه شناسان است Camellia sanensis و گاهی Camellia teiferaبرای هر دو نوع چای سیاه و چای سبز می‌باشد کاملیا نیز مانند چای درختچه همیشه سبز و از نظر اکولوژی کاملا شبیه به درخت چای می‌باشد.

موطن اصلی چای و انتشار آن در سایر ممالک

درخت چای که اصل آن از چین است و اول به عنوان دارو مصرف می‌شد ولی از قرن 6 میلاد به بعد در چین به عنوان آشامیدنی و برای رفع تشنگی و خستگی مورد استفاده قرار گرفته است. شناسایی چای در اروپا تقریبا از اوایل قرن 17 شروع شد وبه تدریج در ممالک هلند ، آلمان ، فرانسه ، انگلستان ، روسیه و بالاخره در 1690 در ممالک متحده آمریکایی شمالی مصرف آن رواج گرفت. از نظر کاشت و مصرف چای چین اولین محلی است که این گیاه در آنجا کاشته شده و به مصرف رسیده است و از این کشور به سایر نقاط برده شده است.

مشخصات گیاهشناسی درخت چای   

برگ درخت چای که از نظر اقتصادی و بهره برداری قسمت اصلی این گیاه را تشکیل می‌دهد همیشه سبز است و دارای شکل کشیده نوک تیز بوده و کناره آن دارای دندانه‌های ریز است و برگها بطور متناوب اطراف شاخه قرار گرفته‌اند. موقعی که برگها کوچک و جوان هستند پوشیده از کرکهای سفید ولی برگهای مسن صاف ، براق و بدون کرک می‌باشند. گلهای درخت چای بطور خوشه‌ای و مجتمع و یا تک گل در بغل برگ ظاهر می‌شوند و دارای 5 گلبرگ و 5 تا 7 کاسبرگ و تعداد زیادی پرچم هستند. تخمدان دارای 3 تا 4 حفره بوده که درکدام از یک تا 4 دانه مشاهده می‌شود میوه چای یک کپسول است.

ترکیب شیمیایی برگ چای

مواد متشکله برگ چای عبارتند از مواد سلولزی ، مواد صمغی ، دکسترین ، پکتین ، مواد چربی ، مواد مومی ، نشاسته ،قند ، اسید گالیک ، اسید اگزالیک ، کورستین ، مواد پروتئینی ، الیاف ، مواد معدنی ، تانن ، کافئین یا تئین، ترکیبات معطر و بالاخره دیاستاز.

آب و هوای مطلوب چای

درخت چای جزء گیاهان مناطق گرمسیر مرطوب می‌باشد یعنی در نواحی که معمولا مقدار گرما هیچگاه به صفر درجه نمی‌رسد و نزولات آسمانی نیز سالیانه در حدود 1800 تا 2000 میلیمتر است. این گیاه تا اندازه‌ای مقاوم به سرما بوده و بدین ترتیب اگر سرما با برف همراه باشد بطوری که برف بوته‌ها را بپوشاند تا 5درجه سرما را تحمل می‌کند.

تنها عامل محدود کننده سطح کاشت چای علاوه بر نوع خاک ، رطوبت هوا و مقدار بارندگی سالیانه محل کاشت می‌باشد. رطوبت زیاد مورد نیاز بوته چای بیشتر در رطوبت هوا می‌باشد تا رطوبت در خاک. از این نظر زمین باید نم باشد. اراضی سنگین و باتلاقی برای کاشت و دادن محصول به هیچ عنوان خوب نیست. رطوبت زاید در اطراف ریشه باعث پوسیدن آن شده و گیاه را از بین می‌برد.

خاک مطلوب چای

بوته چای گیاهی است فرار از آهک بنابراین از نظر واکنش شیمیایی چای را باید در خاکهای ترش (اسیدی) کاشت. حد اسیدیته خاک برای این محصول در حدود 5.5 است و هر گاه PH از این مقدار تجاوز کرد و یا کمتر شد باید با وسایل مناسب میزان اسید خاک را به 5.5 رساند. هر گاه اسیدی خاک زیادتر از این مقدار شد با دادن کودهای قلیایی و یا مخلوط کردن آهک به مقدار مناسب میزان اسیدی خاک را اصلاح می‌کنند.

هر گاه PH بیشتر از این مقدار شد با مخلوط کردن مقداری گرد گوگرد که ممکن است تا 600 کیلو در هکتار برسد اسیدی خاک را به حد لازم زیاد می‌کنند. مناسب‌ترین خاک برای کاشت چای اراضی شنی و رسی فاقد آهک یا هر ماده قلیایی دیگر می‌باشد که مقدار زیادی مواد هوموس دارا باشد.

کود مورد استفاده

کودهای ازته نشین بیش از هر نوع کود دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد علاوه بر کودهای ازته ، کلیه املاح ازت و فسفر و پتاس نیز برای تقویت گیاه لازم می‌باشد و یکی دیگر از کودهایی که از نظر قیمت نسبتا ارزان است و از نظر اصلاح خواص فیزیکی و شیمیایی زمین نیز مورد توجه می‌باشند کود سبز است. کود سبز علاوه بر اینکه تولید هوموس کرده و مقدار قابل توجهی ازت به زمین می‌دهد همچنین در فصل تابستان که تابش و حرارت آفتاب زیاد است برگ بوته‌های چای را از سوختن در مقابل آفتاب حفظ می‌کند.


تصویر
 

ازدیاد درخت چای

ازدیاد نهال چای به چند طریق انجام می‌گیرد یکی بوسیله تولید مثل جنسی یعنی با کاشت بذر چای در خزانه و دیگری بوسیله غیر جنسی که عبارت است از ازدیاد بوسیله قلمه و خواباندن شاخه و در بعضی موارد استثنای ازدیاد بوسیله پیوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 23:11  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (12)

تلخیص: شمیم شادمان

بسيار خوب ، پدر ، مادر ! من نهضتهاي دنيا را ديده ام ، انقلاب كبير فرانسه و نهضتهاي مترقي و غير مترقي همه دنيا را خوانده ام ، مي شناسم با همه مكتبها آشنا هستم و حالا تو اين كتاب را به من دادي كه قيام امام حسين ترا ارزيابي كنم و به آن معتقد بشوم و قانعم بكند !
در اين كتاب نوشته بود : اين قيام حسيني خيلي ارزش داشته براي همه انسانها ! نتيجه هايش دو نوع است :
1- نتيجه هاي معنوي 2- نتيجه هاي مادي
اما نتايج معنوي ، بزرگترينش اين است كه : اگر يك عده محقق جمع بشوند و فهرستي تهيه كنند از اسم تمامي زنها و مردهايي كه به علت گريه بر امام حسين ، در روز قيامت ، همه گناهانشان بخشيده شده و به بهشت رفته اند شماره اش از ميليونها نفر تجاوز مي كند . اين نتيجه معنوي انقلاب !
اما آثار مادي اش از اين هم جالبتر است و لابد همه اقتصاد دانان و سرمايه داران غرب تعجب مي كنند از اين همه نتايج اقتصادي قيام امام حسين ! پيش خود گفتم قطعا اين قسمتش اين جهاني است و به كار زندگي اجتماعي مي خورد و در توليد كالا ، بالا بردن سطح درآد ملي و رفاه مادي و استخراج منابع توليدي جامعه شيعه نقش مهمي دارد و پيروان خويش را از فقر اقتصادي نجات مي دهد و شيعيان را از سلسله جامعه هاي عقب مانده و دنياي سوم خارج مي سازد !
نويسنده كشف خود را توضيح مي دهد :
اين همه زائري كه هر سال از سبزوار و دهات قزوين و گناباد و يزد و كاشان و كردكوي و محمد آباد و ساير نقاط مي روند كربلا ، همه از ولايات خودشان يك مقدار اجناس محلي هم با خودشان مي برند و آنجا مي فروشند ، از پول آن يك مقدار جنس از كربلا سوغات مي خرند و بر مي گردانند به ولايت خودشان ، در اثر همين صادرات و واردات و نقل و انتقالات اقتصادي دائمي ، يك جريان مستمر مادي و مبادلات اقتصادي به وجود آمده بين كربلا و دهات و شهرستانهاي ايران كه در جهان بي سابقه است !...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 4:8  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 23:33  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

چای و انواع آن

چاي يك نوشيدني حاوي کافئین ميباشد كه با خيساندن
بـرگـهـاي گياه كامليا سيننس (CAMELLIA SINENSIS) در
آب داغ تـهــيه ميگردد. كشورهاي عمده توليد كننده چاي
عـبــارتند از: چين، هند، بنگلادش، پاكستان، ايران، كره،
ســريلانكا، تايوان، ژاپن، استراليا، آرژانتين، كنيا، اندونزي
و نپال.

برگهاي چاي پس از چيدن مانند سيبي كه در معرض هوا
قرار ميگيرد تغيير رنگ ميدهد، خيلي سريع پژمرده شــده
و اكسيده ميگردند. علت آن تخمير آنزيمي است كه باعث
تجزيه كلروفيل و آزاد شدن تانين برگهاي چاي مي گــردد.
چاي به 4 گروه بر اساس درجه و مدت زمان اكسيداسيون
برگ هـاي چــاي تـقسيم بندي مي شود. در واقـــع رونــد
اكسيـداسيــون در هــر گــروه در مـــرحــله خاصي با خارج
ساختن آب برگها توسط حرارت دادن متوقف ميگردد.

1- چاي سياه (BLACK TEA): روند توليد آن به اين نحو
مي بـاشد كه برگهاي چاي را پس از برداشت آن در دما و
رطوبت كـنـتـرل شـــده رهــا مي كنــنــد تــــا اكسيد گردد.
اكسـيـداسيـون در چاي سبز قابل ملاحظه بوده و مدت آن
2 هفته تا يك ماه بطول مي انجامد. سـپس برگـهاي چاي
خشك مي گــردند تا رونداكسيداسيون متوقف گردد. چاي
سـياه نـســبت به انواع ديگر  کافئین بیشتري دارد بهـمين
خاطر طعم آن قويتر مي بـاشد. امــا بــر خلاف چاي سبز،
چاي سياه طعم خودرا پس از گذشت سالها از تاريخ توليد
حفظ ميكند. اين نوع چاي متداولترين و پر مصرف ترين نوع
چاي در دنيا ميباشد.

2-چاي سبز(GREEN TEA): رونـد اكـسـيداسيون در ايـن
نوع چاي پس از حداقل اكـسيد شدگي متوقف مي گـردد.
پـس از چـيـدن بـرگ هــاي چـاي سـريـعا بـا بـخـــار آب داغ
آنزيمهاي اكسيد كـنـنـده موجود در برگهاي چاي را از ميان
بـرده و سـپـس بـرگها را خشك مي كنند. در واقـع در چـاي
ســــبز مرحله اكسيداسيون حذف مي گردد. اين نوع چاي
طعم ملايم و گياه مانندي دارا بوده و بيشتر در چين و ژاپن
مصرف ميگردد. 

3- چاي اولانگ(OOLONG): اولانـگ بـه مـعـــني اژدهاي
سبز مي بـاشد و مرحله اكسيداسيون آن 2 تا 3 روز بطول
مي انجامد. اين چاي نيز در چين و ژاپن مصرف مي گـردد.   

4- چاي سفيد(WHITE TEA): در تهيه آن از برگهاي تازه روئيده (جوانه ها) چاي استفاده ميگردد كه اكيسد نيز نميگردند. بيشترين اثر ضد سرطاني را اين نوع چاي به خود اختصاص داده است. اين چاي در چين مصرف ميگردد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 23:16  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (11)

تلخیص: شمیم شادمان

پدر ، مادر !
تو هرسال و هر ماه و هر هفته و هر شب و روز براي داستاني به نام كربلا گريه مي كردي و گريه مي كني ، من نمي دانم كه آن داستان چه هست ! تو هم نمي داني ، هر وقت از تو پرسيدم يك چيزهاي مبهم و كلي گفتي كه اصلا نفهميدم چه بود ؟ چون خودت هم نمي دانستي !‌
مي پرسيدم : امام حسين ك بود ؟ و براي چه كشته شد ؟
مي گفتي كه :" خودش را فداي امت كرد . "
مي پرسيدم : " فداي امت كرد " يعني چه ؟
توضيح مي دادي : يعني اينكه خودش را در آنجا به كشتن داد تا در روز قيامت از امت جدش شفاعت بكند ...!
گفتم بابا ، اينكه حرف مسيحي هاست درباره حضرت مسيح ! مي گويند بع از اينكه حضرت آدم آن اشتباه را كرد و از بهشت مطرود و به زمين تبعيد شد ، ديگر فرزندانش نمي توانستند برگردند به بهشت ، چون همه محكوم به سرنوشت آدم بودند :
همان طور كه براي بخشش گناه ، هر كسي بايد قرباني كند ، مسيح هم به خاطر انسان و در عوض گناه اوليه آدم ، قرباني كرد تا انسانها بعد از او راه نجاتشان از زمين و بازگشتشان به بهشت باز بشود و خداوند از خطاي آدم و فرزندانش بگذرد ، اينكه همان است بابا !
پس امام حسين هم كه خودش را ، زندگي اش را ، خانواده اش را ، همه چيز و همه كسش را به دم شمشير ستم و زور و جنايت داد و شهادت را انتخاب كرد براي زندگي من و تو نبود ؟! براي اينكه پيروانش از زير بار ظلم و ستم و بيعت دروغ و نظام جور خلاص بشوند نبود ؟! و خلاصه براي آزادي مردم و بسط عدل و احياي حق نبود ؟ براي اين بود كه ما اينجا گناه بكنيم و بعد بر او گريه بكنيم و در عوض روز قيامت از ما شفاعت كند ؟! پس در دنيا به درد ما نمي خورد ؟!
آري بابا ، مثل اينكه تمام كوششها اين بود كه هيچ جاي اين دين به درد دنيا نخورد ، تمامش مصرفهاي اخروي داشته باشد و اين چه موفقيتي براي دين داران ! و چه قرص خوابي براي دردمندان و دنيازدگان !
من ، پدر ، مادر ! به دنبال قهرماني هستم كه در اين دنيا مرا نجات بدهد و در اين زندگي و سرنوشت محكوم و جهنمي فعلي ام از من شفاعت بكند .
براي من و سرنوشت زار من چه نتيجه داشت اين كربلاي تو ؟
تو به من يك كتابي را نشان دادي كه تازه در قم تاليف يافته و گفتي مطالب اساسي و مهم را نويسنده اي كه خودش و اخوي اش متخصص انقلاب كربلايند ، اينجا نوشته ، من خواندم كتابي با نامي بزرگ و با حجم زياد و قطر زياد ، اسمش هم ّ دفاع از حسين شهيد ّ !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 23:1  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 22:31  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 22:29  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 22:27  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (10)

تلخیص: شمیم شادمان

روزه تو عبارت بود از تغيير وقت شام و نهارت ! خوب ، من تغيير ندادم ، من اين فكر را كردم كه هر وقت طبيب گفت كه چربي بدنت زياد شده ، فشار خونت زياد شده ، رژيم مي گيرم و بعد به نتابج قطعي و علمي مي رسم و تو نه . گاهي بود كه زخم اثني عشر داشتي ، زخم معده داشتي ، بايد هر چهار ساعت يكبار غذا مي خوردي ، اما روزه مي گرفتي و نزيك بود كه نفله شوي ! ما همين نتبجه را از روزه تو گرفتيم و بس ، براي اينكه بعد از ماه رمضان درست همان اعمال و افكار را داشتي و همان كارهايي را انجام مي دادي كه قبل از ماه رمضان با همان انديشه و همان خصوصيات و همان اخلاق و سلوك ، حتي همان سلوك ، حتي در خود ماه رمضان هم جز بستن دهان ، كارت و رفتارت فرقي نكرد ، فقط كي ماه وقت تو از دست رفت و هم وقت من ، چه ، زندگي و غذا و برنامه من هم به كلي عوض شد و درهم و برهم !
اما حج ؟
پدر ، مادر ، با شما به حج آمدم . ديدم چه مي كنيد !‌ ديدم كه با يك جت بوئينگ 707 به مكه آمديد ، وارد فرودگاه كه شديد ، بعد آن كاتالوگ حج را درآورديد ، با چندين اسم بزرگ پشت جلدش ، از رويش اعمال و احكام حج را مي خوانديد ، مي بينم كه به عنوان اولين كاري كه حاجي بايد انجام بدهد نوشته : " وقتي كه وارد مي شوي و از شتر مي خواهي پياده شوي ، اول پاي راست را به زمين بگذار " ! داستان تو مناسكت را و حجت را تا آخرش خواندم …
هميشه و همه جا ، تمام هوش و حواست سر همين فرماليته هاي تكنولوژيك بود ، هزار تا سوال كردي كه ، " چه جور ؟ " يكبار نپرسيدي : " چرا ؟"
در مكه اين همه وسواس براي فرم دقيق قرار گرفتن شانه ات به خرج مي دهي و همين ترا مي بينم كه ، همانجا و همان وقت ، در چهار قدميت ، مسلمانهاي هم عقيده ات را يهودي ها قتل عام مي كنند و به خانه هاشان مي آيند و بي ناموسي مي كنند و خانه را با زن و بچه منفجر مي سازند و مي روند وتو نه تنها ككت مي گزد ، كه اصلا اخبار را هم گوش نمي دهي : ّ ماچه كار كنيم آقا ؟ هر كس بايد خودش را نجات بدهد ! خودش را اصلاح كند ! ما سرمان از سياست بين الملل در نمي آيد ، اي بابا ، از كجا معلوم كه همين فلسطيني هاي بد سني از يهودي ها بدتر نباشد ، و همين فيلمهاي عربي را ببين كه چه فسادي در آنجاها هست ! سزاشان همين است ، اينها كه شيعه نيستند ، انتقام اهل بيت را پس مي دهند ، از مكافات عمل غافل مشو! ...
اما به مراسم ّ سعي ّ رفتم ، ديدم دو نفر از مومنين ، در حالي كه دارند ّسعي ّ مي كنند ، با هم صحبت مي كنند ، جايي كه به قول مرحوم جلال آل احمد ( كه آن موقع هنوز احساسات خيلي مذهبي هم نداشت ، اما احساسات انساني داشت ) مي گفت : ّ وقتي سعي را مي رفتم ، سعي اول را كه رفتم برايم يك چيز مهمي جلوه نكرد ، سعي دوم و سعي سوم ، كم كم چنان مشتعل شدم و چنان احساس هيجان و التهاب كردم كه ديدم تحملش برايم مشكل است ، آرزو كردم كه اين سرم را به اين سنگهاي ديوار سعي بزنم تا بتركد . ّ ...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 22:24  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 16:35  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

چاي

اخيراً از فوايد بسيار چای سبز صحبت های زيادی می شود و حتی چای را بهترين نوشيدنی پس از آب می دانند . چای محتوی ميزان کمی از رنگدانه ها ، مثل کافئين و ... است . چای سياه و چای سبز هر دو از

گياه واحدی به دست می آيند. تفاوت در اين است که برای تهيه چای سبز برگها را بخار داده ، گرد می کنند و سپس آنرا خشک می نمايند . ولی برای تهيه چای سياه برگها ، خشک شده ، تخمير شده و برشته می شوند يعنی  فرآيند بيشتری به روی چای صورت می گيرد.

هم چای سياه و هم چای سبز دارای رنگدانه هايی می باشند که اثر کاهش ابتلا به سرطان های مختلف در آنها ديده شده است . زمانی که چای با غلظتی مناسب دم بکشد ، تنها محتوی نيمی از کافئين يک فنجان قهوه است . با اينحال چای بدون کافئين هم وجود دارد .

چای های گياهی نيز دم کرده برگ گياهان مختلف هستند و گفته می شود حاوی رنگدانه های چاي، بدون وجود کافئين می باشند، که البته درست است ، اما  رويه مصرف آنها بسيار مهم است ، چراکه ممکن است درمواردی نيز خطر زا بشوند . اگر مبتلا به بيماری تب يا به عبارتی حساسيت بهاره هستيد، با مصرف اينگونه نوشيدنی ها بدنتان را تحريک نکنيد .

مصرف چای تأمين کننده رنگدانه هايی است که شما به طريق ديگر دريافت نمی کنيد،  پس با مصرف متعادل اين نوشيدنی مفيد زمينه های سلامتی را درخود فراهم آوريد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 16:23  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (9)

تلخیص: شمیم شادمان

بياييم واقعا با هم بررسي كنيم و ببينيم كداميك باخته ايم و كداميك برده يم ؟!
تو مي گويي : نماز خواندن با خدا سخن گفتن است . تصورش را بكن كسي با مخاطبي مشغول حرف زدن باشد ، اما خودش نفهمد كه دارد چه مي گويد ؟ فقط تمام كوشش اين باشد كه با دقت و وسواس مضحكي الفاظ و حروف را از مخارج اصلي اش صادر كند ! اگر هنگام حرف زدن " ص " را " س " تلفظ كند ، حرف زدنش غلط مي شود ، اما اگر اصلا نفهميد چه حرفهايي مي زند و به مخاطبش چه مي گويد ، غلط نمي شود ! من در تمام تاريخ بشر شماها را ديده ام كه با التماس و اصرار و اخلاص داريد از كسي چيزي يا چيزهايي طلب مي كنيد اما نمي دانيد آنچه مي خواهيد چيست ؟ اگر كسي ، روزي پنج بار و هر بار چند بار ، با مقدمات و تشريفات دقيق و حساس ، پيش شما بيايد و با حالتي ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاري ، چيزي را از شما بخواهد و ببينيد كه با وسواس عجيبي خواهش هميشگي خود را تلفظ مي كند اما خودش نمي فهمد كه چه درخواستي از شما دارد ، چه حالتي به شما دست مي دهد ؟ شما به او چه مي دهيد ؟ و وقتي متوجه شديد كه اين كار برايش يك عادت شده و يا به عنوان وظيفه يا از ترس شما هم انجام مي دهد ديگر چه مي كنيد ؟ و چه بايد بكنيد ؟ گوشتان را پنبه نمي كنيد ؟ اگر خدا از آدم خيلي بي شعور و بلكه آدمي كه مايه مخصوص " ضد شعور" دارد بدش مي آيد ، همان ركعت اول نمازش با يك لگد پشت به قبله ، از درگاه خود بيرونش مي اندازد و پرتش مي كند توي بدترين جاهاي " دنياي سوم " تا در چنگ استعمار ، همچون چهارپايان زبان بسته نجيب ، بار بكشد و خار هم نخورد و شكر خدا كند و در آروزي بهشت آخرت ، در دوزخ دنيا زندگي كند و در لهيب آتش ذلت و جهل فقر ، خود " ابولهب " باشد و زنش " حماله الخطب " ! و اگر خدا ترحم كند ، رهايش مي كند تا همچون خر خراس ، تمام عمر ، بر عادت خويش ، در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند ... و در غروب يك عمر حركت و طي طريق در اين " مذهب دوري " ، به همان نقطه اي رسد كه صبح آغاز كرده بود ! با چشم بسته ، تا نبيند كه چه مي كند و با پوز بسته ، تا نخورد از آنچه مي سازد ! و اين است "مومن بنده " ! آنچه " عفت " و " تقوي " مي گويند و اين است " بنده مومن " ! آنچه " بي نظري " و " زهد " معني مي كنند . مرا در اين دنياي سوم ، و در برابر چشمهاي تيز خصم و پوزه دريده غرب غارتگر – كه مي بينيد و مي بلعد – به چه مي خواني ؟ كجايي پدر مومن من ، مادر مقدس من ! واي بر شما نماز گزاراني كه سخت غافليد و از نماز نيز !در خيالتان خداي آسمان را نماز مي بريد و در عمل ، بتهاي قرن خداوندان زمين را ! بتهايي را كه ديگر مجسمه هاي ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهيم و سرزمين محمد نيستند .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 16:17  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

زیتون

زیتون و روغن زیتون دارای اسیدهای غیرچرب غیراشباع هستند که از لحاظ تغذیه ارزش غذایی بالایی دارند و توصیه می شود برای پیشگیری از بیماریهای قلبی عروقی ، تصلب شرائین و حملات قلبی و مغزی استفاده شود . روغن زیتون از قابل هضم ترین روغن هاست ، اسيدهای چرب موجود در آن موجب بالا رفتن مقدار کلسترول خوب خون می شود . زیتون سیاه در مقایسه با زیتون سبز از ارزش غذایی و روغن بیشتری برخوردار است .
روغن زیتون در پیشگیری از تصلب شرائین ، کاهش مقدار کلسترول بد و تری گلیسرید خون ، کاهش خطر بروز حملات قلبی و مغزی ، تقویت سیستم ایمنی بدن و بهبود دردهای آرتروز و روماتیسمی نقش دارد .
  • روغن زیتون در مقابل عواملی چون آب ، نور ، جریان هوا تغییر پیدا کرده و مواد ایجاد شده سبب فساد در روغن می شود . پس روغن زیتون باید در محل خشک و خنک نگهداری شود .
  • از آنجا که روغن های مایع خصوصاٌ روغن زیتون دارای اسیدهای چرب اشباع نشده هستند در مقابل حرارت مقاومت ندارند ، با حرارت ارزش تغذیه ای روغن مایع و روغن زیتون کاهش یافته و از طرفی مواد سمی سرطان زا در روغن ایجاد می شود .

روغن زیتون با افزایش سطح کلسترول خون  مانع از بروزامراض قلبی می گردد. خاصیت ضد انعقادی و رقیق سازی خون توسط زیتون امکان تشکیل لخته ها و گرفتگی را از بین می برد و از جذب زیاد کلسترول جلوگیری می کند.      

   روغن زیتون باعث می شود غشای سلول ها محکم تر شده و کمتر در معرض نابودی قرار گیرد. روغن زیتون توسط فاکتورهای ضد اکسیدان و ضد سرطانی و با زنده نگه داشتن سلول های بدن دوران پیری را به تاخیر می اندازد. مصرف روزانه دوسوم قاشق غذاخوری از روغن زیتون باعث کاهش فشار خون می شود.

   روعن زیتون بر خلاف روغن های نباتی که صد در صد چربی هستند دارای املاح فراوان معدنی چون منگنز آهن , کلسیم , گوگرد , کاروتن و مقادیر جزیی از ویتامین های A  و C است . با توجه به وجود املاح مصرف آن را برای جلوگیری از ریزش موی سر توصیه می کنند. برای تقویت حافظه استفاده از زیتون و روغن زیتون توصیه می شود. افرادی که دارای نارسایی های کبدی هستند برای رفع ورم کبد می توانند صبح ناشتا زیتون بخورند. مخلوط روغن زیتون با سیر کوبیده مرهم خوبی جهت دردهای روماتیسمی و درد اعصاب و مفاصل است. در طب سنتی از این میوه به عنوان اشتها آور یاد شده است.  

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 19:51  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (8)

تلخیص: شمیم شادمان

" دين نه "
تو ، دين " نه " به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم . راههايي كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزشهاي اخلاقي اي كه به من ارائه كردي ، اين است ، نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه ،... ! اينكه همه اش "نه " شد ، من به دنبال دين " آري " هستم كه به من نشان بدهد كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !
به قول يكي از نويسندگان : واي به حال ديني كه " نه " در آن بيشتر از " آري " ! و از تو من يك " آري " نشنيدم !

پدر، مادر،بزرگتر ...!
كتابي براي " نخواندن " ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست وتو خودت هم نمي داني تويش چيست ! از اين جهت من كافر و توي مومن هر دومان همدرس هستيم ، منتهي من به آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ - اما تو مرتب مي چسباني اش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات به بازوي داداشت و به بالش مريضت ..
پدر ، مادر ! نماز تو يك نوع ورزش تكراري است بدون هيچ اثر اخلاقي اصلاح عملي و حتي نتيجه بهداشتي ! كه صبح و ظهر و شب انجام مي دهي اما معاني الفاظ و اركانش را مي داني ، نه فلسفه حقيقي و هدف اساسي اش را مي فهمي . من يك ورزش سوئدي بلدم كه از اين حركات ورزشي تو علمي تر است ، هم بازويم را و هم اندامم را و هم گردش خون و تنفسم را و هم وضع گوراشم را تنظيم مي كند ، و شعرها و شعارها و جمله هاي زيبا و روشن و موزوني را هم همراه با موزيك هنرمندانه و رواني و عميقي با آن هر صبح تكرار مي كنم كه عميقا در وجدانم و افكارم و اثر تلفيقي مي گذارد. بعد از ده سال – كه من ورزش سوئي كردم و تو نماز كردي – من فردي مي شوم با زيبايي اندام و ورزشكار و با نشاط و سالم اما تو وارفته پخمه به هم در رفته اي كه دماغت را اگر بگيرند جانت به در مي رود!‌تمام نتيجه كار تو و آثار نماز تو اين است كه پشت تو قوز درآورد و پيشاني صاف پينه بست و فرق من بي نماز با تو نمازگزار فقط اين است كه من اين دو علامت تقوي را ندارم !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 19:33  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 19:54  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

آنچه آشپزی را دلپذیر میسازد این است که غذای خود را با سیر ، پیاز و تره فرنگی تهیه کنید..

بوی تمام این غذاها بر اساس یک عنصر به نام گوگرد میباشد ، نکته جالب این است که اگر ما یک حبه سیر یا یک پیاز را در دست بگیریم بوی خاصی به مشاممان نمیرسد و یا در مورد پیاز باعث ریزش اشک نمیشود ، در واقع در خلال رنده کردن یا سرخ کردن یا جوشاندن "مواد اولیه " بیوسنتز میشود ....

در مورد سیر خرد کردن حبه های آن سبب آزاد شدن آنزیمی بنام آلیناز میشود که پیش ماده های سولفوکسیدی را به واسطه های سولفونیک اسیدی تبدیل میکند.و سپس این اسیدها با از دست دادن آب به ترکیبات معطر مثل آلیسین ، دیمر میشوند .

سیر میزبان سایر ترکیبات ، که همه آنها حاوی گروههای عاملی سولفیدی RSR ، سولفوکسیدی  RSOR، و دی سولفیدی RSSR ، میباشند ، را به این طریق ایجاد میکند .

برخی از این ترکیبات از نظر دارویی فعال میباشند .مثلا آلیسین یک عامل ضدباکتری قوی است . قبل از اینکه آنتی بیوتیکهای مدرن وارد بازار شوند .مواد تهیه شده از سیر در درمان تیفوس ، وبا ، دیسانتری و سل بکار گرفته میشدند.احتمال میرود که گیاه سیر این ترکیبات را به عنوان عوامل دفاعی شیمیایی بر ضد ارگانیسم های مهاجم بکار میگیرد .در کشور چین کاهش قابل توجه در خطر ابتلا به سرطان معده در کسانی که سیر مصرف میکنند دیده شده است .سیر سطح کلسترول را پایین می آورد و خواص مربوط به رگهای قلبی و قلب را دارد ...

 

اما علت بوی بد دهان در اثر خوردن سیر چیست ؟؟

این بوی تفسی بد از ریه ها و از طریق خون و نه برخلاف تصور عامه از بازمانده های سیر در دهان ناشی میشود .مسلما سیر هضم شده میتواند در ادرار 3 تا 4 روز دوام بیاورد .

آلیسین  به آسانی از طریق پوست جذب میشود ( خاصیتی که در دی متیل سولفوکسید هم وجود دارد). بدین ترتیب ادعا میشود که مالیدن سیر روی پا به زودی منجر به چشیدن طعم سیر در دهان میشود .

بوی سیر ؛ تره فرنگی ؛ پیاز در اثر خارج شدن ترکیبات گوگردی فرار هنگام بریدن آنها میباشد ..

 

برگرفته از کتاب شیمی آلی

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 16:31  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (7)

تلخیص: شمیم شادمان

قضا و قدري كه تو معتقدي ، مي گويد هر كار كه مي شود و هركس هركاري مي كند ، هر شلاقي كه بازويي مي زند و گرده اي مي خورد و هر پولي كه غارت مي كنند و غارت مي شود و هر ستمي كه افرادي مي كنند و اقوامي مي كشند ، همه پيش از من وتو نوشته شده و لايتغير است . پس جنايتكار نمي تواند جنايت نكند ! و قرباني نمي تواند قرباني نشود ! و گناهكار نمي تواند پاك بماند ! و پاك هم نمي تواند گناه كند ! بنابراين ، يعني هر چه هست و هر چه كه بوده و هر چه كه خواهد بود ، نه دست من است ، نه دست تو ، پس نه جنايتكار مجرم است و نه جنايت پذير مقصر . در فقر ، نه غارتگر مجرم است و نه غارت شده ماجور ! در قتل عام ، نه آن كه خون را مي مكد مجرم است و نه آن كه خونش را كيده اند محق ! همه چيز ، اراده من و اراده تو ، مسووليت من وتو ، انتخاب " جاني بودن " و يا انتخاب " قرباني شدن " ، سرنوشت ستمگر و سرنوشت ستمديده – همه – از پيش در يك نظام جبري و قطعي لايتغير ثبت است و ما مامور اجراي اراده پيش از خودمان هستيم و مجبوريم آنچه را كه در پيشاني ما نوشته ببينيم ...
اين بود ، پدر ، كه " ايمان شكمي " ترا رها كردم و اگزيستانسياليست شدم و معتقد شدم كه من مي توانم سرنوشنت خودم و جامعه خودم را بسازم ، تقدير من به دست خود من است و به اراده خود من و به انتخاب خود من ، به آن سارتري معتقدم كه مي گويد " حتي كسي كه از مادرش فلج به دنيا مي آيد ، اگر قهرمان نشود خودش مسوول است "! اين طرز فكر " سارتر " مادي و لامذهب است و آن بينش توي معنوي و مذهبي !

ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 16:22  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

جايگاه علي عليه السلام درهستي

 

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

 

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

محبت علي عامل رسيدن به كمال

در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

 

حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

 

پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

جواني علي عليه السلام الگويي براي جوانان

 

- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم!‌ اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد!

- با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،‌مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان!

- جواني حضرت علي (ع) ؟!

الگو گرفتن يك الگو

- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود.

علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.))

- بسيار خوب!‌ تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه         مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟!

- تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ!

- آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،‌پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند:

((لا فتي الا علي،‌ لا سيف الا ذوالفقار))

((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود :

(( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين))

به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت!

در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد.

به راستي كه هيچ جوان ديگري،‌ چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است.

همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده،  توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند.

تفريح و شادي علي (ع)

- مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟

- حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟

فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

 

- يعني اينطور نبوده است؟!

- نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود.

- پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟

علي (ع) كار را تفريح مي دانست.

تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است.

- چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم،‌ لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت.

- مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟

اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده!

هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،‌مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد،‌ دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد.

علي و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.

از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.

 

پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد

نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!

ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.

به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

علي عليه السلام سمبْل توليد و كار

- تو ميداني اميرالمؤمنين از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است؟

- من، چيزي نمي دانم. فقط چشمانم به آن كيسه بزرگ پر از پولي است كه پاي غلام علي با آن برخورد كرد.

- آيا مي داني علي اينهمه پول را از كجا آورده است؟

- چرا از خودش نمي پرسي؟

- يا علي! اين پولهاي زياد كجا بوده است؟

- اين پولها از آن كسي است كه مال ندارد.

- منظور علي از اين جمله چه بود؟

- يادت هست كه چندي قبل، علي با پيراهن كهنه اي از كنار ما رد شد و ما با لحني تمسخرآميز و متلك گونه فقر و و تهي دستي علي را به رخ او كشيديم. غلامش مي گفت پس از آن جريان، علي به او گفته است امسال خرماها را به فقرا ندهد. بلكه خرماها را به بازرگانان بفروشد و پول آنها را جمع كند. حال هم ما را در اينجا جمع كرده است تا به ما بفهماند كه او مردي دارا و ثروتمند است. اما با بخشيدن اموالش به فقرا، چيزي از آن را براي خود نگاه نمي دارد.

احتمالاً، حال هم قصد دارد اين پولها را ميان مستمنداني كه هر سال برايشان خرما مي فرستاد، تقسيم كند.

بعضي علي (ع) را به علم زيادش مي شناسند و بعضي حيران عدالتش هستند. بعضي شيداي غيرتمندي اش هستند. بعضي هم مبهوت جنگاوري اش. اما كمتر كسي علي را اسوه و سمبل كار و توليد اقتصادي مي شناسد. علي از همان دوران كودكي وبعدها نوجواني و جواني اش مشغول كار و فعاليت شد. از كودكي تا كهنسالي تا آنجايي كه وقت و فرصت به او اجازه مي داد، كار مي كرد و خرج زندگاني اش را تأمين مي نمود. در تمام اين دوران هم :

مشروعيت كار براي علي (ع) مهم بود، نه نوع و مقبوليتش!

به همين جهت هم، ‌امام را در دورانهاي مختلف عمرشان در كارهاي گوناگون و مختلفي        مي بينيم. در جواني با شتري براي مردم مشكهاي آب را حمل مي نمود و آنها را در اختيار آنان قرار مي داد و آنها را در اختيار آنان قرار مي داد تا مخارجش تأمين شود. با كاشت درخت و بناي باغها، با حفر قنات و چاهها زمين را آباد مي كرد و چرخ اقتصادي را به چرخش درمي آورد. او كار مي كرد و درآمدش را انفاق مي نمود. با اينكه بعدها يكي از پردرآمدترين انسانهاي زمان خودش شده بود، اما باز هم به اموالش دل نمي بست. خود مي فرمايد :

صدقه اي كه من از مال خودم خارج مي كنم، اگر مابين همه بني هاشم تقسيم كنم، آنها را كفايت مي كند.

و اينهمه از آن رو بود كه اميرالمؤمنين بزرگترين دشمن فقر و نداري بود. در كلامي به فرزندش محمد حنفيه مي فرمايد :

پسرم من از فقر بر تو مي ترسم. از آن به خدا پناه ببر! چرا كه فقر دين انسان را ناقص و عقل و انديشه او را مشوش و مردم را نسبت به او،‌ و او را نسبت به مردم بدبين مي سازد.

او دشمن فقر بود. سفارش مي كرد كه هركس بايد با كار و كوشش، از دچار شدن خانواده اش به فقر و مكنت جلوگيري كند و پس از آن هم در آمدش را به كمك و ياري فقرا، اختصاص دهد. اميرالمؤمنين كاري را كه در جهت مبارزه با فقر انجام مي شد امري مقدس و در رديف جهاد         في سبيل الله به حساب مي آورد. از همين رو هم بود كه مولاي مؤمنان علاقمند بود تا از دسترنج خودش به تأمين زندگي اش بپردازد. حتي در دوران خلافت هم كه كار و وظيفه اش سنگين، و فعاليتش زيادتر بود- اميرالمؤمنين بر كشوري وسيع حكومت مي كرد كه چندين برابر ايران فعالي است و به عزل و نصب و بازرسي و حسابرسي مي پرداخت- با اينكه كارهاي خلافت  خسته اش مي كرد، اما همچنان تأكيد داشت كه از دسترنج خودش امرار معاش كند و از بيت المال مصرف نكند. و نقل است حتي پس از بيعت مردم با ايشان در امر خلافت، به مزرعه رفت و مشغول كار و زراعت خويش شد.

آري! بي رغبتي به دنيا، بابناي دنيا كه خداي متعال آنرا وظيفه همگان قرار داده است،‌منافات ندارد. شيوه اميرالمؤمنين كه تربيت يافته اسلام است به ما مي فهماند :

دنيا را بسازيد، زمين را آباد كنيد، ثروت ايجاد كنيد، اما دل نبنديد! اسير آن نشويد، تا راحت بتوانيد در راه خدا انفاق كنيد. هر چه مي توانيد ثروت توليد كنيد،‌اما خودتان كمتر مصرف كنيد!

علي عليه السلام الگوي مصرف و ساده زيستي

وسايل زندگي حضرت علي (ع)

- چه شد ((سويد))؟ چرا سر در گريبان داري؟

- از خانه علي مي آيم؟ به خدا سوگند او را ديدم در حاليكه بر روي حصيري ساده و كوچك نشسته بود. به او گفتم: بيت المال در دست توست و من چيزي از آن در خانه ات نمي بينم؟! فرمود:

اثاثيه اين خانه را به خانه ديگر انتقال داده ايم و به زودي به آنجا كوچ خواهيم كرد. اين اثاث را هم پس از مرگ نمي توان به همراه برد.

- به خدا سوگند ، به ياد دارم كه روزي گفت :

با اين جامه ها به سرزمين شما آمدم و باروبنه ام همين است كه مي بينيد.

اكنون اگر از بلاد شما ، با  چيزي جز آنچه با آن آمده بودم ، بيرون روم،‌از خيانتكاران خواهم بود.

آري زندگي امام (ع) بسيار ساده و به دور از وسايل و ابزار فراوان و زرق و برق بود. او دشمن تصنع بود. درعين حال همان ابزار اندك، پاك، نظيف و آراسته بود. حتي مركب سواري امام هم در زمانه خودش ساده ترين حالت ممكن بود، قاطري به نام دلدل.

از متاع دنيا تنها بخشي از ابزار را داشت كه براي زندگي او بسيار ضروري به نظر مي آمدند.

 

لباس و كفش علي (ع)

روزي او را بر منبرديدم كه در حال صحبت، لباسش را تكان ميداد. بعدها از وي پرسيدم كه دليل اين كار چه بود؟

پاسخ داد كه فقط همين يك لباس را در اختيار داشته است و چون آن را شسته و در حال خيس در بر كرده بود تكان مي داده تا زودتر خشك شود.

او در لباس هم بسيار قانع بود. به لباسهاي گوناگون و رنگارنگ بي توجه بود. لباس و كفش ساده اي داشت كه خود مي شست و خود وصله مي زد.

غذاي علي (ع)

- جالب است كه او، درغذا خوردن هم بر هوس خود صبور بود و هميشه هم به غذايي ساده و حداقل بسنده مي كرد. روزي از جلوي قصابي مي گذشت. قصاب به ايشان پيشنهاد كرد از اين گوشت بخريد. امام فرمود: پول همراه ندارم. قصاب گفت: نسيه مي دهم. امام فرمودند:

برخوردن گوشت صبر مي كنم و نسيه نمي خرم.

امام بر غذا صابر بود و هرگز در يك وعده دو خورشت مصرف نكرده و از بين دو خورشت ساده ترين را بر مي گزيد و مي فرمود :

هيچ كس نيست كه خوراك و نوشيدني و پوشاك او نيكو ولذت بخش باشد مگر اينكه در فرداي قيامت ايستادن او در برابر خداي عزوجل طولاني شود. در حلال دنيا  حساب است و در حرام آن عقاب.

علي (ع) مردي است كه با نان جويي مي سازد تا مرم را سير دارد و نخلستانهاي احداث شده با دست خود را وقف مستمندان نمايد. با چنين اوصاف آنكس كه نان جوين علي (ع) را مي ديد گمان مي كرد در او قدرت و توان مبارزه كافي نيست اما آنگاه كه مبارزه او را مي ديد درحيرت بود كه چگونه با چنين نان خشني آن همه قدرت و جرأت از او بر مي خيزد غافل از اينكه علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد :

آگاه باشيد ه درختان بياباني چوبشان محكمتر است و آتششان شعله ورتر و پردوام تر اما بوته هاي سرسبز (كه همواره در كنار آب قرار دارند) پوستشان نازكتر و كم دوامترند.

 

- به راستي مقصود از اين سخنها چيست؟

- منظور مقايسه سيره حضرت علي (ع) با سرو وضعي است كه براي خودت درست كرده اي!

- نكند انتظار داري من هم مثل علي (ع) زندگي كنم؟ شايد فراموش كرده اي كه او علي (ع) بود. من كه علي (ع) نيستم!

- اگر قرار بود كه اين شيوه زندگي فقط مخصوص ائمه اطهار و بزرگان دين باشد، ديگر لزومي نداشت در تاريخ ذكر شود. نقل اين مسائل در كتب اخلاقي و تاريخي، براي آموختن و عمل كردن است! ائمه اطهار هم هميشه بر عمل كردن به آنها تأكيد داشته اند.

چون اين امور اصولي است ثابت، محكم و پايدار! نه منحصر به زمان و اشخاصي خاص!

- يعني منظورت اين است كه من هم مثل حضرت علي (ع) لباس بلند و كفش وصله دار بپوشم و سوار بر اسب يا قاطر شوم؟

- دوست عزيز! ساده زيستي در سيره پيشوايان دين و حضرت علي (ع) يك اصل است. اما طبيعي است كه اين اصل در شرايط گوناگون، و زمانهاي مختلف، صورتهاي مناسب آن جامعه و زمان را مي طلبد. پس حفظ اين اصل، لزوماً هم به معناي حفظ همان شكل ها و قالب ها نيست. بلكه حدودي مثل نفي تجمل،‌اسراف، تبذير، اتلاف و رعايت عفاف، كفاف، قناعت... هميشه و در همه زمانها قابل رعايت است. چنانچه امام صادق (ع) پيرامون نوع لباس مي فرمايند :

((فخير لباس كل زمان لباس اهله))

بهترين لباس در هر عصري لباس اهل آن زمان است.

حضرت علي (ع) در نامه به عثمان بن حنيف مي نويسند :

بدان كه امام شما از دنيايش به اين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است. آگاه باش! شما توانايي آن را نداريد كه چنين باشيد، اما مرا با ورع ، تلاش، عفت،‌پاكي و پيمودن راه صحيح ياري دهيد.

 

-           نمي دانم چه بگويم! فقط مي دانم كه :

آب دريا را اگر نتوان كشيد                                     هم به قدر تشنگي بايد چشيد

عبادت علي عليه السلام

از نظر اسلام هركار خير و مفيدي كه با انگيزه پاك خدايي توأم باشد عبادت است،‌از اينرو درس خواندن، كار و كسب و فعاليت اجتماعي داشتن، اگر لله و في الله باشد عبادت است. با وجود اين پاره اي از تعاليم اسلام همچون، نماز، روزه، مناجات و دعا و ... هستند كه فقط به منظور عبادت وضع شده اند.

اما عبادت اميرالمؤمنين :

علي (ع) شخصيتي است كه ميدانهاي جنگ را مي آرايد، ميدانهاي سياست را مي آرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگ ترين كشورهاي آنرزو دنيا حكومت مي كند، ولي با آن همه كار و مشغله كه همه وقت انسان را به خودش مشغول مي كند عبادتي در بالاترين حد ممكن دارد. در چنين مواردي انسانهاي يك بْعدي مي گويند: در راه خدا كار مي كنيم و كارمان براي خداست پس دعا و عبادت ما همين كار ماست ولي علي (ع) اين كارها را دارد و در بسياري از شبها هزار ركعت نماز هم          مي  خواند. زمان پيامبر (ص) او يك جوان انقلابي و همه كاره در ميدانهاي مختلف است. هميشه مشغول است و وقت خالي ندارد. اما همان روزها وقتي نشستند و گفتند در بين اصحاب، عبادت چه كسي از همه بيشتر است؟ ابودرداء گفت:‌علي (ع). گفتند: چطور؟ نمونه و مثال آورد و همه را قانع نمود. زمان خلافت هم باز بيشترين عبادت را دارد، بطوريكه امام چهارم كه خود زين العابدين و سيد الساجدين است در مورد عبادت ايشان فرمود:

و من يطيق هذا؟                          چه كسي طاقت چنين اعمالي را دارد؟

در اين مجال اندك به ذكر چند نكته پيرامون عبادت از ديدگاه اميرالمؤمنين (ع) اكتفا مي كنيم:

1- توجه كامل به انجام واجبات توأم با تمركز و حضور قلب

در هنگاميكه جنگ صفين و در ليله الحرير، در بحبوحه جنگ، هنگام اداي نماز،‌ بين دو صف جايي براي حضرت علي (ع) مهيا شد تا نماز بخوانند، آن حضرت در حاليكه تيرها از طرفين وي عبور مي كرد و بر زمين فرود مي آمد، بدون هيچ تزلزلي به نماز مشغول شد. چرا كه از ديدگاه اميرالمؤمنين ، اهميت هيچ عبادتي مانند اداي واجبات نمي باشد. لذا مي فرمايد:

((لا عباده كاداء الفرائض))

و بواسطه همين تمركز و توجه كامل به اداي فرائض است كه بهترين زمان براي در آوردن تير از پاي حضرت را زمان مشغول بودن ايشان به نماز مي دانند. چرا كه در آنحال هيچ توجهي به غير خدا ندارد.

2- عبادتهاي بي حاصل

از ديدگاه اميرالمؤمنين بسياري عبادات بي حاصل است :

چه بسيار انسان روزه داري كه بهره اي جز گرسنگي و تشنگي از روزه داري خود ندارد. و چه بسا شب زنده داري كه از شب زنده داري چيزي جز رنج و بي خوابي به دست نياورد! خوشا خواب زيركان و افطارشان.

از اين رو علاوه بر پرهيز از آفات عبادت همچون ريا و عجب و ... امام علي (ع) يكي از لوازم روي آوردن به مستحبات را نشاط روحي مي دانند و مي فرمايند :

براي دلها، روي آوردن و نشاط، و پشت كردن و فراري است. پس آنگاه كه ((نشاط)) دارند، آن را بر انجام ((مستحبات)) واداريد و آنگاه كه پشت كرده ((بي نشاط)) است، به انجام ((واجبات)) قناعت كنيد.

3- اقسام عبادات

(( إن قوما عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار وإن قوما عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد و إن قوما عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار))

همانا گروهي خداي را به انگيزه پاداش مي پرستند ، اين عبادت تجار است و گروهي او را از ترس مي پرستند، اين عبادت بردگان است و گروهي او را از روي سپاسگزاري مي پرستند و اين پرستش آزادگان است.))

 

و از كلمات قصارشان است كه :

من تو را بخاطر بيم از كيفرت و يا به خاطر طمع در بهشت عبادت و پرستش نكرده ام.

من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شايسته پرستش يافتم.

4- وجوه عبادات

نهج البلاغه و بيانات اميرالمؤمنين پر است از ترسيمها و مطالب مربوط به عبادت وعبادت پيشگان!

گاهي سيماي عابدين و سالكين از نظر شب زنده داري ها خوف و خشيتها، شوق و لذتها، سوزو گدازها، آه و ناله ها و تلاوت قرآنها ترسيم شده و گاهي واردات قلبي و عنايات غيبي كه در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصيبشان مي گردد،‌بيان شده است، گاهي تأثير عبادت از نظر (گناه زدايي) و محو آثار تيره گناهان مورد بحث قرار گرفته است، گاهي به اثر عبادت از نظر درمان پاره اي بيماريهاي اخلاقي و عقده هاي رواني، اشاره شده است. گاهي هم از لذتها و بهجت هاي خالص و بي شائبه و بي رقبت عباد و زهاد و سالكان راه ذكري به ميان آمده است.

الهي كفي به عزا ان اكون لك عبدا و كفي به فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب

رفق و مداراي علي عليه السلام

صداي كسي كه ((علي)) را لعن و نفرين مي كرد،‌ از شتاب گامهايش كاست. صداي يك زن بود! ايستاد تا زن بدو رسيد. زن هنوز در  حال لعن و نفرين به او بود در حالي كه بار سنگيني به دست و دوشهايش داشت كه برايش سخت سنگين مي نمود. علي (ع) گامي پيش نهاد و تقاضا كرد تا زن را در حمل بارش مدد رساند. او خود گفته بود:

((رأس السياسه إستعمال الرفق))

خود وي هميشه رفق و مدارا را به عنوان كارآمدترين روش برخورد با مردم از جانب حكومت و چه از جانب تك تك افراد جامعه با يكديگر، توصيه نموده بود. او مي دانست كه اين روش، مشكلات اجتماعي را كاسته و مردم را با برنامه هاي حكومت همراه مي كند. علي (ع) به بردن بار به منزل زن بسنده نكرد و از او دلجويي كرد. دانست كه شوهر زن در يكي از جنگها به شهادت رسيده است و دانست كه تنهايي زن و انبوهي كارها و سنگيني مشكلات او را در هم شكسته . باز به پيشنهاد خودش به منزل زن وارد شد تا مددكار وي در كارهاي منزلش باشد. اينهم از كلامهاي او بود كه:

الرفق يقل حد المخالفه

نرمي و مدارا حتي شمشير مخالفين را هم كند مي كند.

در منزل هنوز هم علي (ع) كار مي كرد و زن لعن و نفرين. اما علي (ع) چيزي نمي گفت. تا اينكه يكي از همسايگان زن، علي (ع) را به بيوه زن معرفي كرد و او بخاطر قضاوت اشتباهش از علي (ع) عذر خواست. و علي بار ديگر نشان داد كه:

با برخورد خوب، عقده آنان را كه كينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع كن و از آنچه برايت روشن نيست، تغافل نما.

و همه يكبار ديگر اين سخن علي (ع) را به ياد آورند كه:

عنوان العقل مداراه الناس

نشانه عاقل بودن مداراي با مردم است.

وليدبن عتبه در جايگاه محاكمه قرار گرفته بود. اما كسي را ياراي پيش آمدن براي تنبيه او نبود. هر چه باشد او برادر مادري خليفه بود و خليفه سوم هم به مجازات برادر خوانده اش راضي نبود، حتي اگر نماز صبح را در حال مستي چهار ركعت بجاي آورده باشد. او بايد براي فسق و فجورهاي آشكارش تنبيه مي شد، اما كسي را جرأت چنين اقدامي نبود، جز علي (ع)! در جايي كه حرف از اجراي احكام اسلامي به ميان مي آمد، علي ذره اي مداهنه و سهل انگاري به خود راه نمي داد. در ميان بهت و حيرت همگان، علي (ع) با گامهايي استوار به سياستگاه آمد. در مقابل چشمان حيرتزده مردم، شلاق در دست گرفت و آنرا بر بدن متهم كوبيد، بي آنكه بخواهد با توسل به بهانه هايي همچون مهر و رأفت اسلامي، حكم اسلام را زير پا گذارد.

ايها الناس لا تشكوا عليا فوالله انه لخشن في ذات الله

اي مردم ، از علي شكايت نكنيد، به خدا سوگند او در راه خدا سخت و خشن است.

علي (ع) خود در توصيف مالك اشتر مي گفت:

به درستي كه او كسي است كه احتمال نمي دهم سستي به خرج دهد و لغزش پيدا كند و از اين بيمناك نيستم كه كندي كند در جايي كه سرعت لازم است و يا سرعت به خرج دهد در موردي كه سستي سزاوارتر است.

آري! تربيت شدگان مكتب علوي همچون مالك اشتر مي دانند كه مداراي انسان عاقل با سستي و سهل انگاري در اصول و اجراي ارزشهاي اسلامي تفاوت دارد. آنان مي دانند كه در اجراي قوانين الهي نبايد هيچگونه واهمه و ترسي به خود راه دهند و هرگز پيوندها و عواطف انساني و منافع زودگذر مادي و تهديدها و تطميها در ايشان اثري ندارد.               (لا يخافون لومه لائم)

آنجا كه جاي شدت و سخت گيري است محكم و سازش ناپذيرند و آنجا كه جاي ملايمت و مدارا است، اهل رفق و حلم اند! اما متأسفانه امروزه بيماري افراط و تفريط در روابط اجتماعي گريبانگير جامعه ما است. در موارد بسياري كه نياز به داروي رفق و مدارا و ملاطفت براي درمان برخي از بيماريهاي سطحي اجتماع بوديم، خشونت به خرج داديم، به گونه اي كه امروز برخي از آن بيماريهاي سطحي به زخمهايي عميق تبديل شده است و به عكس در بسياري از اوقات كه نياز به برخورد قاطع و اجراي حدود الهي بود، بخاطر مصلحت انديشي از انجام آن اباء كرديم.

 

شخصيت علمي، فرهنگي علي عليه السلام

((سلوني قبل أن تفقدوني))

صداي درخواست علي (ع) كه با تضرع، از مردمش مي خواست تا ازعلم و معرفتش سرمست شوند، در ميان همهمه حاضران گم شد! پنهان شد! و پس از آن با سؤال بي ربط و بي محتواي شخص كوته فكري از دست رفت! تمام شد! فقط اثري از آن در كتب تاريخي بجاي ماند، تا در سالهايي دور و در روزگاري ديگر،‌ دانشمند سني مذهبي چون ((ابن ابي الحديد)) بگويد:

((اين ادعايي است كه در طول تاريخ فقط شخصيتي مثل علي (ع) كرده است و مي تواند بكند))

همانا اين سيد انسانهاي متكامل و رشد يافته است كه ضمن رعايت اصل اعتدال و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط درگرايش به يكي از اين جنبه ها، همه ابعاد وجودي خويش را در حد اعلاي خود پرورش مي دهد. به گواهي تاريخ، علي (ع) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي، طبيعي و ماوراء الطبيعه، رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند، كه برخي از آنها را بر مي شماريم:

- ساخت اولين مدرسه اسلامي در ((صفه)) و تدريس در آن مدرسه

- انجام معالجات پزشكي (جذام- ضدعفوني- امراض داخلي)

- تدوين قرآن كريم

- ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم

- ستاره شناسي و جهت يابي در شب: (اولين بار در راه ″جلولا و نهاوند″ براي لشكر، مورد بهره برداري قرار گرفت.)

- تدريس زبان خارجي: (زبان پارسي ساساني- زبان سرياني- خط پهلوي)

- دعوت عي (ع) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت.

- تعليم مديريت: (هركس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي و دولتي       مي فرستادند، پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت.)

- تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان، حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي، تلكم به زبانهاي فارسي، تركي، عبري، لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است.

- ترجمه كتب علمي (اميرالمؤمنين ((قراباذين)) اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند، و راه را براي ديگران گشود.)

- تدريس علوم اسلامي ازجمله: عرفان، فقه، علوم قرآني، فلسفه و ... در سنين جواني

- تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن)

- شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (ازجمله ايران و تاريخ آن)

- برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي

- فلز شناسي

جدا از تخصصهايي كه در رشته هاي پيشين ذكر شد، اميرالمؤمنين را مي توان يكي از بزرگترين نويسنده ها و خطباي تاريخ ادبيات عرب نام برد. به شهادت تمام ادبا و عقلاي تاريخ، نهج البلاغه اثري است از قرآن- كلام الهي- فروتر و از كلام بشر، فراتر!

به غير از قرآن منسوب به مولاي متقيان، ايشان اولين نويسنده در تاريخ اسلام هستند و پس از ايشان است كه سلمان فارسي ، ابوذر غفاري، اصبغ بن نباته و عبدا... ابن ابي رافع نيز به تأليف كتب اسلامي پرداختند. حضرت علي (ع) دوازده كتاب تأليف نمود كه موضوع آنها: علوم قرآني، پيشگويي حوادث عالم، احاديث پيامبر اسلام (ص) ، واجبات دين، ابواب فقه، علوم سياسي اجتماعي، مباحث مديريتي، وصيت نامه به محمد حنفيه و ديوان شعر است. بيشتر آنها هم اكنون از جمله ميراث امامت محسوب شده و نزد حضرت صاحب الزمان (عج) موجود است. البته بايد توجه داشت همه علومي كه پيش از اين ذكرشد،‌ مواردي بودند كه زمينه و شرايط اجتماعي آن روز اجازه بروز اين علوم را به مولاي متقيان داد، چه بسا اگر ذهن و معرفت مردم و ظرف علمي جامعه، ظرفيت و يا زمينه بروز بيش از اين را داشت مواردي بيش از آنچه ذكر شد از سيره اميرالمؤمنين به ظهور مي رسيد و يا اينكه چه بسا علوم ديگري هم به دست بشر مي رسيد كه به دليل همين نبودن ظرفيتها از دسترس بشريت به دور مانده و در سينه پرنورشان به امانت مانده است تا رسيدن زمان آن، ان شاءا...! چرا كه امام مخزن علم الهي است و تمام اسرار و رموز هستي در نزد او موجود است، ولي چون تسليم محض خداست هرگاه خداوند بخواهد از آن علم استفاده خواهد كرد.

اصول حاكم بر زندگي علي عليه السلام

اصول حاكم بر زندگي انساني كه نه تنها الگوي ما، بلكه الگوي بزرگترين اولياي الهي،‌امامان معصوم و امام زمان ما است، اصولي قابل توجه و با اهميت اند.، چرا كه اصولي از يك زندگي ايده آل و الگو هستند كه مي تواند تعالي بخش ديگر زندگيها باشد. اما از آنجا كه يك  خانواده ايده ال حاصل تلاش و روابط كليه اعضاي آن خانواده است،‌در اينجا، به بررسي اصول حاكم بر زندگي علي (ع) ،‌ فاطمه (س) و حسينين (ع) و زينبين پرداخته ايم.

1- ساده زيستي و زهد خانوادگي

نحوه ازدواج،‌ مهريه، شروع زندگي خانوادگي در يك خانه اجاره اي و ساده پوشي زهرا (س) و علي (ع) و فرزندانشان نمونه هايي از اهميت اين اصل در زندگي خانوادگي شان است،‌آنچنان كه صحابي جليل القدري چون سلمان را به تعجب واداشت كه :

-           عجبا! دختران پادشاه ايران و قيصر روم بر كرسيهاي طلايي مي نشينند و پارچه هاي زربفت به تن      مي كنند و اين دختر رسول خدا است كه نه چادرهاي گران قيمت بر سر دارد و نه لباسهاي زيبا.

 

2- مشاركت در امور زندگي و اهميت دادن به كار و همكاري در بين اعضاي خانواده

براي مثال علي (ع) بچه داري مي كرد، فاطمه (س) نان مي پخت و يا گندم آسياب مي كرد، ،‌علي (ع) به جهاد مي رفت و زخم برميداشت و فاطمه (س) زخمهاي او را درمان مي كرد و شمشير او را     مي شست به همين دليل هم بود كه علي (ع) در هر بعد از ابعاد زندگي اش بالاترين تلاشها و موفقيتها را داشت و فاطمه زهرا (س) هم در مقام عبادت،‌دفاع از ولايت و كار در خانه و خانه داري و مهمتر از همه تربيت فرزند بالاترين موفقيتها را كسب نمود.

3- ارزشي بودن ازدواج و حاكميت ارزشها بر خانواده

نمونه هايي همچون بخشيدن پيراهن عروسي توسط حضرت زهرا در شب ازدواج آن حضرت با علي (ع)، فراموش نشدن ياد خدا،‌ گفتن تكبير و به نماز ايستادن عروس و داماد در شب اول عروسي و ثمره اينها ايثار و انفاق  خانوادگيشان كه در بالاترين حد آن سوره انسان مورد اشاره قرآن قرار گرفته است، بيانگر حاكميت اين اصل در خانه علي (ع) است.

 

4- حاكمتي روح مشورت بر زندگي

مشورت خواهي و مشاوره با پيامبر اكرم (ص) به عنوان فكر برتر و بهره مندي از راهنماييها و ارشادهاي ايشان بارها و بارها توسط علي (ع) و زهرا (س) صورت گرفت.

5- حاكم بودن روح برنامه ريزي و نظم در خانه

تقسيم كارهاي خانه،‌انجام امور در زمان مناسب،‌ اختصاص مكاني خاص براي عبادت و نماز در خانه و داشتن برنامه جهت تربيت فرزندان از جمله اين موارد است.

6- سياسي بودن، جهاني بودن و فدايي بودن در راه اسلام

گذشته از اميرالمؤمنين كه اسوه جهادي و فدايي بودن و سياستمداري است،‌خطبه ها و فاليتهاي سياسي حضرت زهرا (س) نشان دهنده اين است كه ايشان هم به عنوان يك زن، سرآمد مبارزات سياسي در زمان پيامبر و بعد از فوت آن حضرت بودند. محسن شهيد، فاطمه شهيده، علي زخم خورده، حسن مسموم، حسين سرجدا و زينب و كلثوم به اسارت رفته، همه و همه در اين خانه مي زيسته اند.

7- علم دوستي

نهج البلاغه، صحيفه فاطميه، شاگردپروري، آشنايي با تفسير قرآن و تشكيل كلاسهاي ديني در خانه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا نمونه هايي از توجه اين خاندان به علم دوستي است.

8- جذب و رفت و آمد ملائكه و فرشتگان به خانه

در زيارت جامعه آمده است: ((السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه...)) چرا كه اين قطعه بهشتي در زمين، محل رفت و آمد ملائكه اي همچون جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل بوده است.

 

9- عشق و فاطمه و مهرباني همه اعضا به يكديگر

10- مهمان دوستي، ضيافت در خانه و رسيدگي به احوال خويشاوندان

اميرالمؤمنين مي فرمايند :

اي مردم! انسان هر مقدار كه ثروتمند باشد باز ار خويشاوندان خود بي نياز نيست كه از او با زبان و دست دفاع كنند، خويشان انسان بزرگترين گروهي هستند كه از او حمايت مي كنند و اضطراب و ناراحتي او را مي زدايند و در هنگام مصيبتها نسبت به او پرعاطفه ترين مردم مي باشند.

اگر بيش از شش روز مي گذشت و ميهماني براي علي (ع) نمي رسيد، تأسف مي خورد و   مي ناليد و گاه مي فرمود:

((آن كس كه  دست دهنده خود را از بستگانش بازدارد، تنها يك دست را از آنها گرفته اما دستهاي فراواني را از خويش دور كرده است.))

تنهايي علي عليه السلام

علي (ع) تنهاست!

چه كسي تنها نيست؟؟

كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد.

احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند.

و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است.

هيچكدام از آنها در سطح او نيستند.

مي خواهد دردش را بگويد،

حرفش را بزند،

گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد.

رنج بزرگ يك انسان اين است كه  عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد.

نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،‌ كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده.

ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست.

شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد.

اين گريه از چيست؟؟؟

افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا  مي گريد.

از اينكه خلافتش غصب شده؟

از اينكه فدك از دست رفته؟

از اينكه فلاني روي كار آمده؟

از اينكه او از مقامش...؟

از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟

علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع        نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست.

از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!!

در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است.

او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟

اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست.

اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است.

درد علي (ع) دو گونه است:

يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا  نمي شناسيم!!

بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس  نمي كنيم.

همسرداري در خانه علي عليه السلام

از آنجا كه همسرداري امري است دو جا نبه، در اين بخش به جاي همسرداري علي (ع) ، عنوان همسرداري در خانه علي (ع) انتخاب گرديد لذا به چند اصل از اصول حاكم در همسرداري خانه علي (ع) و فاطمه زهرا (س) اشاره مي گردد:

1- پرهيز از خواسته هاي مادي و تلاش در جهت جلب رضايت همسر:

- فاطمه جان! آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟

- دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم آنچه بود به شما و فرزندانم حسن و حسين دادم و خود از غذاي اندك موجود استفاده نكرديم.

- فاطمه جان ! چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم؟

حضرت زهراي اطهر، نگاه نجيبش را بر زمين انداخت و فرمود:

يا ابا الحسن ! اني لا ستحيي من الهران اكلف نفسك ما لا تقدر عليه

اي اباالحسن! من از خدايم شرم دارم كه از تو چيزي درخواست نمايم كه مقدورت نباشد.

و اينگونه خانه علي و زهرا، كانون مودت و محبت و رحمت مي شود، و عليرغم وجود همه مشكلات و سختيها و مصائب كه در زندگي مشترك علي (ع) و زهرا (س) بيش از هر خانه ديگر وجود داشت، به اعتراف خود اميرالمؤمنان نگاه به چهره همسر كردن باعث زدوده شدن هرگونه غم و اندوه مي گردد:

((سوگند به خدا، من زهرا (س) را تا آن هنگام كه خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين و مجبور به كاري ننمودم، او نيز مرا خشمگين نكرد و هيچگاه موجب ناخشنوديمن نشد... من هر گاه به چهره زهرا (س) نگاه مي كردم هرگونه غم و اندوه از من برطرف مي شد...))

آري اين خانه، خانه اي است كه از مظاهر رفاه مادي در آن هيچ يافت نمي كني و ليكن همجواري با همسر و شريك زندگي را مايه آرامش مي يابي.

 

2- تقسيم كار در خانه:

يكي از عوامل شادابي و تكامل خانواده تعيين حدود مسؤوليت افراد در خانواده است.

رسول خدا در اولين شب ازدواج علي (ع) و زهرا (س) كارهاي آنان را به اين شكل تقسيم نمود: خمير كردن آرد و پختن نان و تميز كردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهاي بيرون منزل از قبيل جمع آوري هيزم و مواد غذايي را علي (ع) انجام دهد.

پس از آن بود كه  حضرت زهرا (س) فرمود:

جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زيرا رسول خدا (ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است،‌ بازداشت.

 

 

3- فرمان پذيري و رعايت حق مديريت شوهر در خانه:

البيت بيتك و المره زوجتك إفعل ما تشاء

علي جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم، هر آنچه مي خواهي انجام بده.

اين پاسخ زهراي اطهر در جواب درخواست علي (عليه السلام) براي ورود عمر و ابوبكر به خانه و پس از ماجراي به آتش كشيدن در منزل و مصدوم شدن حضرت زهرا (س) است.

4- آرايش و زينت براي همسر

رسيدگي به وضع ظاهري به خاطر همسر از اصول زندگي يك زن و مرد مسلمان است و در زندگي علي (ع) و زهرا (س) نيز اين اصل خود ر به خوبي نشان مي دهد. نقل است پيامبر براي شب عروسي حضرت زهرا (س) دستور داد عطرهايي خوشبو تهيه كنند و زهرا (س) نيز در داخل خانه دائماً معطر بودند.

5- ياري رساندن به همسر

يا رسول الله هر دو دستم به علت آرد كردن گندم با آسياي دستي ورم كرده،‌زخم شده است.

ديشب را تا صبح به آرد كردن گندم مشغول بودم و علي نيز فرزندانم حسن وحسين را نگهداري مي كرد.

و همين همراهي و دلجويي علي (ع) بود كه زهرا (س) را در تحمل مصائب و مشكلات كارهاي خانه ياري كرده و حتي تحمل زخم دست را هم بر او آسان مي كرد. در آن سو هم هنگامي كه علي (ع) از جهاد و جبهه جنگ برمي گشت، فاطمه (س) استقبال گرمي از او مي كرد، شمشير او را گرفته و مي شست. در تمام فعاليتهاي علي (ع) او را همراهي مي كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسيت نشان مي داد و به اين شكل با همراهي ، همفكري و رغبتي كه در خود نشان مي داد خستگيها و مرارتهاي بيرون را از جسم و روح او دور مي كرد.

 

6- حاكميت روح عاطفي و نگاههاي محبت آميز در خانه

شيرين ترين اوقات زندگي ، لحظاتي است كه انسان چشم به معشوق خود مي دوزد و او را مي نگرد و عاشقانه با او صحبت مي كند و نهايت عشق و عاطفه خود را در كلام و نگاه ابراز مي دارد.

زندگاني علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين لحظات عاشقانه و شيرين.

علي (ع) مي گويد:           ((دائماً به او مي نگريستم و از دلم غم و اندوهها برطرف مي شد.))

و فاطمه (س) خطاب به همسرش مي گويد:

علي جان ! جانم فداي تو ! جان و روح من سپر بلاي جان تو ! يا اباالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خير و نيكي به سر ببري، چه در سختي ها و بلاها گرفتار شوي، همواره با تو خواهم بود.

و چه نيكو كلام خود را به اثبات رسانيد و جان خويش را در طبق اخلاص نهاد و فدايي علي (ع) شد.

7- اهميت دادن به تفريح، مزاح و شادي در روابط

اگر چه خانه علي و زهرا، كانون ساده زيستي،‌ زهد، ايثار، انفاق، جهاد، سياست،‌ انديشه، شجاعت و هزاران فضيلت ديگر بود و اگر چه آنها مظلوم ترين انسانهاي عالم هستند و عمري پررنج و مصيبت داشتند !‌و ليكن زندگي آنان خالي از لحظات شيرين و دلپسند تفريح و شادي هم نبود. چرا كه علي (ع) و زهرا (س) هم انسانند و انسان هم به شادي و تفريح احتياج دارد،‌اما از آنجا كه علي و زهار در بالاترين مراتب انسانيت قرار دارند، تفريح و شاديشان هم متناسب با روح متكاملشان و به دور از هر گونه، افراط و تفريط است.

مروري بر چند نمونه زيبا از زندگي سراسر زيباي اين بزرگواران مؤيد مطالب فوق است :

- در شب عروسي شان، اگر چه زنان دف مي زنند و سرودهاي شاد مي خوانند، اما فضاي مجلس خالي از تكبير و سرودهاي معنوي هم نيست.

- در صحنه اي ديگر زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه در حضور علي (ع) با فرزندش حسين مشغول بازي كردن است و به او مي فرمايد :

انت شبيها بأبي                     لست شبيها بعلي

تو به پدر من پيامبر شبيهي و به پدرت علي شباهتي نداري

و اين موجب خنده و تبسم حضرت علي (ع) مي شود.

- در جاي ديگري علي (ع) و زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه به اتفاق به صحرا رفته اند و به هنگام خوردن خرما و در قالب گفتگو و مفاخره اي شنيدني، تفريحي شيرين و دلپسند دارند.

علي (ع) مي فرمايد: اي فاطمه ! رسول خدا ، مرا بيشتر از تو دوست مي دارد. و حضرت زهرا (س) پاسخ مي گويد: از سخن تو تعجب مي كنم ! آيا مي شود پيامبر اكرم (ص) تو را بيش از من دوست داشته باشند، در حاليكه من ميوه دل او و عضوي از پيكرش و شاخه اي از شاخسارش مي باشم و غير از من فرزندي ندارد.

پس از آن به نزد پيامبر رفتند و صحبتشان را در حضور پيامبر ادامه دادند، ابتدا فاطمه (س) پيش دستي كرده و عرض كرد:

اي رسول خدا ! كدام يك از ما دو نفر نزد تو محبوب تريم، من يا علي؟ رسول خدا (ص) فرمود:

تو به من محبوب تري و علي از تو براي من عزيزتر است !

و پس از آن باز هم علي (ع) است و زهرا (س) و مفاخره اي شيرين و شنيدني :

علي (ع)   : آيا من به تو نگفتم كه فرزند فاطمه باتقوايم؟

زهرا (س)  : من نيز دختر خديجه كبرايم

علي (ع)  : من فخر كائناتم

زهرا (س)  : من دختر كسي هستم كه نزد خدا آنچنان گرامي شد كه گويي به فاصله دو كمان يا نزديكتر نسبت به پرودگارش قرار گرفت.

علي (ع)  : خدمتگزارم جبرئيل است.

زهرا (س)  : خطبه ام را در آسمان، راحيل خوانده است و خدمتگرارانم گروههاي فرشتگان يكي پس از ديگري هستند.

علي (ع)  : من در جايگاهي رفيع و بلند زاده شدم.

زهرا (س)  : من هم در مقام والا و بلند مرتبه به ازدواج و همسري تو در آمدم...

علي (ع)  : شيعيان من از دانشم مي نگارند.

زهرا (س)  : ظرف دانش شيعيان من نيز از درياي علمم لبريز مي شود.

علي (ع)  : من كسي هستم كه خداوند اسم مرا از اسم خود مشتق ساخته، او عالي است و من علي.

زهرا (س)  : من نيز چنين ام، او فاطر است و من فاطمه.

و زندگي كوتاه علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين قطعات تاريخي و صحنه هاي زيبا و شنيدني كه نشانگر با نشاط و زيبا بودن زندگي ايشان است عليرغم تمام مشكلات و گرفتاريهاي آنان.

تربيت فرزند در خانه علي عليه السلام

چگونگي تربيت فرزند يكي از وجوه درخشنده سيماي خانوادگي اميرالمؤمنين (ع) است. در اين متن، برآنيم تا برخي از اصول تربيت فرزند و حقوق آنان بر پدر و مادر را از ديدگاه اميرالمؤمنين (ع) بيان كنيم.

1- انتخاب نام نيكو

2- گفتن اذان و اقامه در گوش فرزندان و انجام عقيقه (قرباني گوسفند) براي آنان

3- بازي با فرزندان :           ((اشبه اباك يا حسن           واخلع عن الحق الرسن

و اعبد ا لها ذامنن                         و لا توال ذالاحن))

پسرم،‌مانند پدرت باش، ريسمان ظلم را از حق بركن‌ ! خدايي را بپرست كه صاحب نعمتهاي متعدد است و هيچگاه با صاحبان ظلم دوستي مكن. اين قطعه، يكي از قطعات اشعاري است كه حضرت زهرا (س) درهنگام بازي با فرزندانش زمزمه مي كرد. بدين شيوه هم آنها را سرگرم مي نمود وهم حكمت به آنها مي آموخت، چرا كه خود اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد:

((كسي كه كودكي دارد بايد در راه تربيت او خود را تا سرحد كودكي تنزل دهد.))

خود اميرالمؤمنين (ع) نيز در كودكي بازيهايي داشته اند كه يكي از آنها كشتي گرفتن است. نقل است ابوطالب بين فرزندانش و پسر عموهايشان مسابقه كشتي برگزار مي كرد و هميشه علي (ع) بر همه پيروز مي شد و اين باعث شادي ابوطالب مي گرديد. در خانه خود علي (ع) هم بين حسن و حسين (عليهماالسلام) مسابقاتي همچون كشتي، خطاطي و مسابقاتي در انجام كارهاي ديگر برگزار مي شد، و گاهي پيامبر جهت افزايش اين شادي و نشاط حاصل از مسابقه، در جمع ايشان حاضر مي شدند و به تشويق طرفين مي پرداختند.

4- رعايت اصل بي طرفي، عدالت و مساوات بين فرزندان

يكي از حساسيتهاي كودكان جانبداري و توجه خاص پدر و مادر به يكي از فرزندان ديگر است كه در روايات بر رعايت عدالت و مساوات بين فرزندان و محبت كردن، هديه دادن و توجه نمودن به خصوص توجه به حساسبت بيشتر دختران در اين مورد تأكيد شده است.

به يك نمونه زيبا از دقت حضرت زهرا (س) در اين مورد توجه كنيد:

پيامبر (ص) حسن وحسين (عليهماالسلام) را به مسابقه خطاطي تشويق نموده، فرمودند: هر كس خط او زيباتر است قدرت او بيشتر است. حسن و حسين (ع) هم هر كدام خط زيبايي نوشتند. اما رسول خدا (ص) ايشان را به مادرشان هدايت فرمود تا اگر در قضاوت نگراني پيش آمد، با عاطفه مادري جبران شود. زهرا (س) نيز جهت رعايت اصل بي طرفي به فكرش رسيد. قضاوت نهايي را به تلاش خوشان مربوط سازد لذا گردنبند خويش را پاره كرده بر سرآنها ريخت و فرمود: هر كدام از شما دانه هاي بيشتري بگيرد قدرت او بيشتر است.

5- داشتن برنامه جهت تمرين، تشويق و تربيت عبادي و ديني فرزندان

- به طور مثال نقل شده است كه حضرت زهرا (س) جهت شبهاي احياء فرزندان را در روز خوابانيد تا كاملاً استراحت كنند و غذاي مناسب و كمتري هم به آنها مي داد تا با زمينه مطلوبتري از نظر جسمي و روحي در شب زنده داري شركت كنند. ايشان با شيوه هاي ديگري كودكانش را در عباداتي مانند نماز، اعمال عبادي ماه رمضان، شركت در جلسات قرآن و شركت دادن آنها در امور خيري مثل كمك به مستمندان و دادن صدقه به نيازمندان شركت مي داد كه نقش مؤثر تربيتي همراه كردن كودكان با خود هنگام انجام عبادات را مي رساند.

6- مكلف نمودن فرزندان به رعايت ادب و اخلاق اسلامي

تأديب كودك يعني ملازم ساختن و مكلف نمودن او به رعايت ادب و اخلاق اسلامي ، بدين معني كه هر چند كودك نسبت به حكمت آداب مزبور، درك و فهمي ندارد وليكن از باب تمرين و تمهيد، وي را به انجام آنها مكلف مي كنيم و مهم اين است كه كودك خود را در تكليف احساس كرده، بداند اگر تن به تكليف ندهد با الزامهايي روبرو خواهد شد. علي (ع) در اين باره مي فرمايد :

(( آن كس كه ملكف به ادب شود ، بديهايش اندك مي گردد. ))

و در روايات داريم زماني كه كودك به 6 سالگي رسيد او را به نماز و چنانچه تحمل گرفتن روزه را داشت به انجام آن وادار نماييد.

7- استفاده از فرصتهاي مختلف جهت انتقال تجربيات و نصايح

اميرالمؤمنين (ع) و حضرت زهرا (س) از هر موقعيتي براي انتقال تجربياتشان استفاده     مي كردند . نامه اميرالمؤمنين به امام حسن (ع) يكي از اين موارد است.

معرفي شبهات و انحرافات اجتماعي،‌ توصيه به مطالعه تاريخ، انتخاب مسير مورد علاقه و اشتياق، تحمل مصائب و مشكلات دنيا، پذيرش مسئوليت در حد توانايي ، برقراري نظم در امور زندگي،‌ تشخيص دوست از  غير دوست و ارتباط گرم با خويشان و تكريم آنان از جمله رئوس برخي از اين نصايحند.

بديهي است خانه اي كه ظريفترين نكات تربيتي ، با چنين دقتي در آن مراعات مي گردد محل پرورش انسانهايي چون امام حسن (ع) ، امام حسين (ع) و زينب (س) خواهد بود. در پايان بد نيست متذكر شويم كه اگر چه اميرالمؤمنين (ع) حقوق زيادي براي فرزندان قائل شده اند،‌اما از آن سو هم وظايفي براي فرزند بر شمرده اند كه مهمترين آنها اينست كه فرزند، پدر و مادرش را در هر چيز مگر در نافرماني از خداوند سبحان اطاعت و پيروي كند :

(( فحق الوالد علي الولد ان يطيعه في كل شيء الا في معصيه الله سبحانه ))

وظايف و مسئوليتهاي شيعه علي عليه السلام

و اما مسئوليت شيعه يا مسئوليت ما :

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و به آن افتخار مي كنيم،

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و دنيا ما را به جهت اميرالمؤمنين شناخته است كه :

(و معروفين بتصديقنا إياكم)

مسئوليت ما كه شيعه علي هستيم و خداي را بر تمسك به ولايت اميرالمؤمنين حمد مي كنيم:

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه أميرالمؤمنين

آيا همين افتخار و اعتقاد و تمسك ما را بس است و ديگر مسئوليتي بر دوش ما نيست؟

پس علي وار بودن، علي وار زيستن و علي وار مردن چه مي شود؟

آيا همين كه بگوييم علي به عثمان بن حنيف كه از خواص اصحاب اوست فرموده شما     نمي توانيد مثل من عمل كنيد و اينكه امام سجاد زين العابدين در مقابل زهد و عبادت اميرالمؤمنين احساس عجز مي كنند، اينكه امام باقر (ع) مي فرمايد: از ما معصومين هم هيچ كس توان انجام دادن اعمال علي (ع) را ندارد، آيا براي توجيه بي مسئوليتي ما كافي است؟

پس فرمايش علي (ع) چه مي شود، كه مي فرمايد :

إن لكل مأموم إماماً يقتدي به

هر پيروي را امامي است كه به او اقتدا مي كند و از او پيروي مي نمايد.

علي (ع) خود پاسخ ما را داده است و پس از ذكر سيره خود و ذكر اينكه شما توانايي چنين عمل كردني را نداريد، مي فرمايد :

و لكن أعينوني بورعِ و إجتهادِ و عقهِ و سدادِ

اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد.

پس سخن در اين نيست كه ما يا جامعه ما بتواند خود را همگون و همسان با علي بن ابيطالب كند. سخن در پيدا كردن سمت و جهت حركت است،‌يعني :

مسئوليت ما و جامعه شيعي و علوي ما قرار گرفتن در سمت وسويي است كه به علي (ع) منتهي مي شود.

مسئوليت ما قرار گرفتن در جبهه اي است كه علي (ع) علمدار اوست. پس اگر جامعه ما جامعه اي شيعي و حكومت ما حكومتي علوي است،‌با توجه به بارزترين شاخصه هاي اميرالمؤمنين در دوران حكومتش، مسئوليت فعلي ما چيست؟

1- تلاش جهت برقراري عدالت اجتماعي و تبديل آ‌ن به فرهنگ ملي

عدالت اجتماعي يعني يكسان بودن نظر و نگاه حكومت نسبت به آحاد مردم در مقابل قانون، امتيازات و برخوردها از يكسو و يكسان بودن حركت و نگاه و اشاره مسئولين از بالاترين رده ها تا پايين ترين رده ها در پرداختن به مشكلات مردم از سوي ديگر. يعني اينكه همه مردم جامع احساس كنند كه به طور يكسان از بركات نظام اسلامي بهره مند مي گردند و براي رسيدن به چنين مرتبه اي بايد هيچ يك از اصول و ارزشها تحت الشعاع ملاحظه كاري و شخصيت افراد صاحب نفوذ قرار نگيرد. و البته همين عدالت اميرالمؤمنين بود كه موجب شد كساني كه صاحب نفوذ بودند نتوانند او را تحمل كنند و در پايان هم (قتل في محراب عبادته لشده عدله). گر چه توده هاي مردم از عدالت اميرالمؤمنين مسرور بودند اما متاسفانه به علت ضعيف بودن قدرت تحليل مردم، افراد صاحب نفوذ برافكار مردم اثرمي گذاشتند و آنها را به انحراف و مخالفت مي كشيدند.

پس مسئوليت ما اجراي عدالت در هر مقام و منصب به مقدار توان و طاقت است.

بايد عدالتي را كه مي شود اجرا كرد ، به اجرا در آ‌ورد و براي رسيدن به آن ، مردم بايد معناي عالت را بفهماندن تا عدالت به صورت يك فرهنگ در آمده و قابل تحمل شود و مردم براي رسيدن به آن تلاش كنند.

2- علاج بيماريهاي اساسي جامعه اسلامي از طريق زهد علوي

اگر چه اكثريت مردم زمان اميرالمؤمنين كساني بودند كه از لذتهاي دنيا محروم بودند، اما اميرالمؤمنين همچنان بر زهد تأكيد مي كرد و خطابش در اين تأكيد با متمكنين و ثروتمندان جامعه بود. امروز هم اكثريت مردم ما از يك سري امكانات اوليه زندگي محرومند، اما برخورداران از امتيازات دنيا، همچنان هم مورد خطاب كلام مولا علي (ع) مي باشند و كساني كه مسئوليت دولتي دارند،‌بار مسئوليتشان سنگين تر است.

اجراي اين دو سيره، مسئوليتي است كه در پيش روي همه ماست.

اميرالمؤمنين اين دو مشعل را روشن كرده است تا همه تاريخ را روشن كند و اگر كساني سرپيچي كنند خودشان ضرر خواهند ديد.

چرا كه :

نام علي ، ياد علي و درس علي در تاريخ فراموش نخواهد شد.

شخصيت علمي، فرهنگي علي عليه السلام

 

((سلوني قبل أن تفقدوني))

 

 

صداي درخواست علي (ع) كه با تضرع، از مردمش مي خواست تا ازعلم و معرفتش سرمست شوند، در ميان همهمه حاضران گم شد! پنهان شد! و پس از آن با سؤال بي ربط و بي محتواي شخص كوته فكري از دست رفت! تمام شد! فقط اثري از آن در كتب تاريخي بجاي ماند، تا در سالهايي دور و در روزگاري ديگر،‌ دانشمند سني مذهبي چون ((ابن ابي الحديد)) بگويد:

((اين ادعايي است كه در طول تاريخ فقط شخصيتي مثل علي (ع) كرده است و مي تواند بكند))

 

همانا اين سيد انسانهاي متكامل و رشد يافته است كه ضمن رعايت اصل اعتدال و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط درگرايش به يكي از اين جنبه ها، همه ابعاد وجودي خويش را در حد اعلاي خود پرورش مي دهد. به گواهي تاريخ، علي (ع) در رشته هاي گوناگون از علوم عقلي و نقلي، طبيعي و ماوراء الطبيعه، رياضيات و اخلاقيات و اقسام فنون و حرفه هاي ديگر تخصص داشته اند، كه برخي از آنها را بر مي شماريم:

 

- ساخت اولين مدرسه اسلامي در ((صفه)) و تدريس در آن مدرسه

- انجام معالجات پزشكي (جذام- ضدعفوني- امراض داخلي)

- تدوين قرآن كريم

- ابداع علم صرف و نحو عربي و علم تجويد و تعليم اين علوم

- ستاره شناسي و جهت يابي در شب: (اولين بار در راه ″جلولا و نهاوند″ براي لشكر، مورد بهره برداري قرار گرفت.)

- تدريس زبان خارجي: (زبان پارسي ساساني- زبان سرياني- خط پهلوي)

- دعوت عي (ع) به دانشگاه جندي شاپور خوزستان جهت تدريس ادبيات، طب و علوم ديگر كه به علت وقوع جنگ صورت نگرفت.

- تعليم مديريت: (هركس را كه براي اداره قسمتي از كارهاي حكومتي و دولتي       مي فرستادند، پيش از آن مي بايست كلاس مديريت را مي گذراند. اين مدرسه در مدينه قرار داشت.)

- تسلط و تكلم به لهجه ها و زبان ملتهاي جهان، حتي گويشهاي محلي كه البته غير از عربي، تلكم به زبانهاي فارسي، تركي، عبري، لاتين و هندي در تاريخ زندگي ايشان درج گرديده است.

- ترجمه كتب علمي (اميرالمؤمنين ((قراباذين)) اثر دانشمندان دانشگاه جندي شاپور را از پارسي به عربي برگرداند، و راه را براي ديگران گشود.)

- تدريس علوم اسلامي ازجمله: عرفان، فقه، علوم قرآني، فلسفه و ... در سنين جواني

- تسلط كامل بر تورات و انجيل (علاوه بر قرآن)

- شناخت تاريخ گذشتگان و تاريخ ملل ديگر (ازجمله ايران و تاريخ آن)

- برگزاري كلاس تعليم قضاوت و استوار ساختن اصول محاكمات حقوقي و جزايي

- فلز شناسي

 

جدا از تخصصهايي كه در رشته هاي پيشين ذكر شد، اميرالمؤمنين را مي توان يكي از بزرگترين نويسنده ها و خطباي تاريخ ادبيات عرب نام برد. به شهادت تمام ادبا و عقلاي تاريخ، نهج البلاغه اثري است از قرآن- كلام الهي- فروتر و از كلام بشر، فراتر!

 

به غير از قرآن منسوب به مولاي متقيان، ايشان اولين نويسنده در تاريخ اسلام هستند و پس از ايشان است كه سلمان فارسي ، ابوذر غفاري، اصبغ بن نباته و عبدا... ابن ابي رافع نيز به تأليف كتب اسلامي پرداختند.

 

حضرت علي (ع) دوازده كتاب تأليف نمود كه موضوع آنها: علوم قرآني، پيشگويي حوادث عالم، احاديث پيامبر اسلام (ص) ، واجبات دين، ابواب فقه، علوم سياسي اجتماعي، مباحث مديريتي، وصيت نامه به محمد حنفيه و ديوان شعر است. بيشتر آنها هم اكنون از جمله ميراث امامت محسوب شده و نزد حضرت صاحب الزمان (عج) موجود است.

 

البته بايد توجه داشت همه علومي كه پيش از اين ذكرشد،‌ مواردي بودند كه زمينه و شرايط اجتماعي آن روز اجازه بروز اين علوم را به مولاي متقيان داد، چه بسا اگر ذهن و معرفت مردم و ظرف علمي جامعه، ظرفيت و يا زمينه بروز بيش از اين را داشت مواردي بيش از آنچه ذكر شد از سيره اميرالمؤمنين به ظهور مي رسيد و يا اينكه چه بسا علوم ديگري هم به دست بشر مي رسيد كه به دليل همين نبودن ظرفيتها از دسترس بشريت به دور مانده و در سينه پرنورشان به امانت مانده است تا رسيدن زمان آن، ان شاءا...! چرا كه امام مخزن علم الهي است و تمام اسرار و رموز هستي در نزد او موجود است، ولي چون تسليم محض خداست هرگاه خداوند بخواهد از آن علم استفاده خواهد كرد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 16:19  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

هفت نصيحت مولانا

 • گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
قانون شاد زيستن 1)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسی که دوستش داشتی ولی حال نداری 2)بسيار بخند حتي براي کسی که در بقلش گريه کردی 3)هميش لبخند بزن حتي بکسی که ازش متنفری 4)نگران نباش حتي اگر ديدی دست رفيقت تو دست ديگريه 5)از ديگران کم انتظار داشته باش 6)ساده زندگی کن 7)دوست خوبی داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 17:58  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (6)

تلخیص: شمیم شادمان

بابا ، مامان !
من با تو خيلي فرق دارم ، خدايي كه تو و همه كساني مثل تو مي انديشند و مي سازد خدايي است كه مسووليتهاي ترا ، اراده ترا و همه وظيفه هاي انساني ترا در اين دنيا و در جامعه و در بابر مردم تكفل مي كند و تو با چاپلوسي و نذر و نياز به آن خدا ، خودت را از عواقب هر جرمي و جنايتي معاف مي بيني ! درست مثل زندگي اجتماعيت است كه هر وقت كارت گير مي كند ، حقه بازي مي كني ، يك قانون ماياتي وضع مي شود ، يك حكم قضايي و حقوقي از دادگستري براي مي آيد ، اين را مي بيني ، آن را مي پزي ، تملق مي گويي ، تلفن مي كني ، رشوه مي دهي ، پول وپارتي فراهم مي كني ، واسطه مي تراشي ! در دينت هم همين كارها را مي كني و همچنانكه در زندگي اجتماعي ،با پارتي و پول و كلاه و كلك و با توسل به آدمهاي متنفذ و نزديكان و يا رفقاي خصوصي و قوم و خويش هاي خودماني جناب والي يا قاضي ، هيچ قانوني ترا از پليدي و جنايت و حق كشي و مال مردم خوري و خيانت قانون شكني باز نمي دارد ، همچنين با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر يكي از مقربان و حاشيه نشينان سلطان كائنات ! دينت هم ترا در دنيا ، از خطا و گناهي كه خودت هم به آن معتقدي و مي داني كه دينت هم ترا از آنها بر حذر مي كند ، باز نمي دارد !
باري پدر ، مادر ! اين مسير ديني است كه تو به من نشان مي دهي و من نمي خواهم كه در اين دنيا زنداني بدبخت و اسير باشم ، مي خواهم آزاد ، عزيز و سرافراز باشم . من كفري را كه خودت مي گويي در اين دنيا آزادي و عزت و سعادت و بهشت مي دهد ، بر دين تو كه زنداني و اسارت و رنج و فقر را موجب مي شود و حتي توصيه مي كند ، ترجيح دادم . تو هي فحش بده ، نق بزن ، نفرين كن!

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 17:54  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (5)

تلخیص: شمیم شادمان

پدر ، مادر !
من در خلوت خالص تو بودم ، ديدم كه با همه وجود و ايمانت و اخلاصت دعا مي كني ، خدا و پيغمبر و كتاب و ائمه و همه مقدسات را مي خواني و مي خواهي كه : " خدايا " مرا نجابت بده ، خدايا به تن من سلامت بده ، به زندگي من عافيت بده ، قرض مرا ادا كن ، مريض مرا شفا بده ، مسافر مرا از سفرش به سلامت به من برگردان ، ارواح گذشتگان مرا ببخش و در سرازيري من به قبر ، به داد من برس ، مرا از آن آتش خشم و عذاب رها كن ، مرا در بهشت با شخصيتهاي بزرگ مقدست محشور بگردان ...." !
بابا آخر اين دين تو چه جور است ؟ كه تربيت يافته آن نه تنها از بشريت صحبت نمي كند ، از جامعه و از زندگي انسانها صحبت نمي كند ، بلكه از فرزندش هم جر با اضافه به خودش صحبت نمي كند ، همه اش "من " است . در اينجا هم " من " ، در آنجا هم " من " !
اين دين فقط ترا بايد نجات بدهد ، من دنبال ديني و ايماني مي گردم كه بشريت را نجات بدهد و حتي خود من هم فدايش بشوم . ديني كه براي نجات جامعه بكوشد و " من " را قرباني " ما " كند .

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 18:12  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (4)

تلخیص: شمیم شادمان

دين تو ،مذهب تو و همه اعمالي كه به نام دين و مذهب انجام مي دهي و عمه عقايدي كه به نام دين و مذهب داري ، همه اش بيهوده و زيان آور است !
شما را متهم مي كند كه : به دين معتقدي و دين تو عبارت است از يك نيرويي كه ترا از دنيا و از پيش از مرگ غافل مي كند و همه دلهره و وسواس و ترس و كوشش و مسووليت و تلاش ترا متوجه مرگ و بعد از مرگ مي كند و من به عنوان جوان امروز ،روشنفكر امروز، تحصيلكرده امروز ، به " پيش از مرگ " كار دارم و دين تو هيچ سخني درباره پيش از مرگ به من نگفته ، به تو هم نگفته ،تو هم نمي داني ، تو مي گويي : اين عقايد و اعمال ديني من به اين درد مي خورد كه جواب نكير و منكر را بدهم ، وقتي سرم را در گور ،بر خشت و خاك لحد گذاشتم ، در آنجا فوايدش روشن مي شود ، اثرش آشكار مي شود مزد و اجر كارهايي كه در دنيا كرده ام در آنجا به دستم مي رسد !مي گويم راست است ، اما براي پيش از مرگ – كه ما در ذلت و در فقر و نيازمندي جان مي دهيم - دين تو چه دارد؟ هيچ چيز! تو در آتش مي سوزي مردم تو و هم نژادهاي تو مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگي مي سوزند و تو احساس گرما نمي كني ! و بعد شبها و روزها تمام گريه و اضطراب تو از تصور زبانه آت قيامت و عذاب پس از مرگ است ! و من به اين آتشي كه اكنون بر بشريت نازل شده و من و تو و او همه در آن مي سوزيم ، كار دارم و در جستجوي آنم كه چه عاملي و چه آبي اين زبانه ها را اطفاء مي كند ؟

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مرداد1385ساعت 16:55  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

ورزش کردن از نابودی مغز جلوگيری مي کند
خطر ابتلا به آلزايمر در آن دسته از افراد اين گروه که در دوران ميانسالی تحرک جسمی داشته اند ۵۰ درصد کمتر از سايرين بود.
اين پندار که ورزش فکری، مانند حل جدول کلمات متقاطع ممکن است به دفع آلزايمر کمک کند از قديم رايج بوده است.
به علاوه منطقی به نظر می رسد اگر استدلال کنيم احتمال تحليل رفتن يک ذهن ورزيده در اثر آلزايمر کمتر است.
اما برخی پژوهشگران می گويند هنوز نمی توان در مورد ورزش فکری به عنوان راهی برای جلوگيری از آلزايمر اظهار نظر کرد.
در نگاه به نظر نمی رسد تحرک و ورزش جسمی در حفظ قوای مغزی خيلی موثر باشد.
اما شواهد حاکی از آن است که ورزش منظم می تواند در اين زمينه موثر باشد؛ شايد به اين دليل که بهبود فرآيند گردش خون باعث جاری شدن خون به کليه بخش های مغز می شود.
ساز و کار دقيق اين پديده مجهول است اما اميد می رود تجارب آزمايشگاهی به روی موشی که با کمک مهندسی ژنتيک به گونه ای طراحی شده است که علائم آلزايمر را بروز دهد، چگونگی اين موضوع را روشن کند.
اما مطالعه تازه، که نشان دهنده کاهشی چشمگير در خطر تحليل قوای مغزی است، دليل ديگری برای ورزش کردن است: برای بدنی سالم و مغزی سالم یک صبحانه سالم شامل حبوبات پر فیبر، میوه و شیر به شما کمک می کند وزن کم کنید، دیابت، بیماری قلبی و سکته را ازخود دور کنید.
به گزارش هلث دی محققان می گویند افرادی که صبحانه می خورند لاغر تر از کسانی هستند که از آن صرفنظر می کنند. در ایم مطالعه مشخص شد این افراد چهار برابر دیگران در معرض چاقی قرار دا شتند.
جبوبات پر فیبر برای یک صبحانه سالم لازم است. حبوبات باید در هر وعده حداقل 6 گرم فیبر داشته باشد اما میزان قند آن باید کمتر از 10 گرم د هر وعده باشد.
حبوباتی که دارای فیبر زیاد هستند، را با شیر بدون چربی و موز ، توت یا سیب بخورید.
نان غلات یا نان جو سبوس دار نیز مفید است.
و تخم مرغ هم لازم نیست از رژیم غذایی حذف شود بلکه می توان آن را گاهی مصرف کرد. از خوردن مواد غذایی پرچرب و نمک زیاد باید پرهیز نمود.
توصیه متخصصان تغذیه این است که مواد غذایی مختلف و البته سالم را برای صبحانه انتخاب کنید و به یک صبحانه خاص اکتفا نکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 16:20  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دانستنیها

خرما سرشار از انرژي
خرما جدا از داشتن اهميت فراوان غذايي داراي مواد مقاوم ساز بدن در برابر سم هاست و از ابتلا به سرطان جلوگيري مي كند.
به گزارش پايگاه اينترنتي ميدل ايست آنلاين ، دكتر مصطفي عبدالرزاق نوفل ، استاد تغذيه دانشگاه الازهر گفت: خوردن ده خرماي بدون هسته به وزن 80 گرم ، 10 درصد از نيازهاي بدن به ويتامين نياسين را جبران مي كند. نياسين برطرف كننده مشكلات گوارشي ، رواني و پوستي است.
اين مقدار خرما همچنين 5 درصد نياز روزانه بدن به ويتامين هاي بي 1 و بي 2 را تامين مي كند كه باعث سلامت اعصاب و دستگاه گوارشي مي شود.
وي افزود: سعي كنيد در روز حداقل اين مقدار خرما بخوريد تا فسفر، كلسيم و آهن بدن تان تامين شود. دكتر نوفل اضافه كرد: بسياري از شركت هاي توليد كننده غذا سعي دارند از خرما به عنوان ماده اصلي توليدات خود استفاده كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 16:17  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (3)

تلخیص: شمیم شادمان

دو اشتباه بزرگ و غلط مشهور
خانمها ، آقايان ! همين دختر و پسر كه متهمش مي كنيد به فساد و لااباليگري ، انحراف فكري ، يعني به اندازه شما حقيقت را نمي تواند بفهمد ؟ اين هم يكي از اشتباهات رايج پدر و مادرها است . قضاوت عمومي اين است كه زنها كمتر از مردها شعور دارند و جوانها كمتر از پيرها مي فهمند ! فلان آقا كه از تمام خصوصيات انساني امتيازات فكري و علمي و اخلاقي فقط ّ مذكر ّ است ، به خود حق مي دهد كه يك مجلس علمي نه تنها شركت كند بلكه راهنمايي و دستور هم بدهد و احكام قاطع صادر فرمايد و همين آقا ، همه زنها را – از يك كنار – نديده و نشناخته و نفهميده – تنها به جرم ّ نقيصه مونث بودن ّ ! – حتي لايق شركت در يك جلسه مذهبي يا علمي نمي داند و حق گوش كردن به بحث و درس به او نمي دهد ، ولو اين آقا يك كاسب است و آن خانم يك دانشجو يا دبير يا طبيب ...
اشتباه دوم اين است كه پيرها – فقط به دليل ّ مسن بودن ّ – خود را از جوانها – تنها به دليل ّ جوان بودن ّ – فهميده تر احساس مي كنند و خود را در برابر آنها صاحب فتوي مي يابند !...
همين دختر فسقلي و پسر چهار وجبي شما .... امروز از خود حاجي آقا و سركار حاجيه خانم بهتر مي فهمد ! درست است كه شما حرف زدن را به او ياد داده ايد ، اما حالا حرف علمي و راه اجتماعي را او درست تر از شما تشخيص مي دهد ، درست است كه سركار با ّ منزل ّ ، سربه سر اين بچه گذاشتيد تا نماز ياد گرفت و ّ اصول دين چند تا است ّ و طهارت و نجاست و وضو و غسل و ّ همه چيز ّ را ! اما حالا ديگر او چيزهايي خوانده و چيزهايي فهميده و مي خواند و مي فهمد و مي انديشد و مي خواهد و انتقاد مي كند و استدلال و اعتراض ، كه تو و هفت جدت بو نكرده ايد ! او امروز ژان پل سارتر را مي خواند ، ماركس را مي خواند ، برشت را مي خواند و بعد شما در برابر اين سطح انديشه او و افكاري كه وارد ذهنش مي شود ، در همين زمان ، چه چيز داشتيد و يا داريد كه به او بدهيد ؟
او اگزيستانسياليسم را مطالعه مي كند ، در دانشگاه ، در كتابخانه ، در كنفرانس ، به زبان خارجي ، به زبان فارسي ، كانت و دكارت و هگل و انگلس را شناخته ، شما در برابر ، " طوفان البكا " و " محرق الفواد " را ميخواهيد به او بدهيد ؟ چه كتابي داريد به او بدهيد ،كه او را جلب كند و دين را با زبان و منطق و نياز او و عصر او به او بشناساند؟ او سخن شما را كه برايش قانع كننده نيست گوش نمي دهد و شما را متهم مي كند كه :
پدر ! مادر ! ما متهميم

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 16:16  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (2)

تلخیص: شمیم شادمان

يكي از دانشجويان سابقم كه از روشنفكران نويسنده و هنرمند امروز است هب دوستش كه با من هم آشنا است نوشته بود :ّ حيف از شريعتي كه افكارش مذهبي است ،اگرنه ، بت روشنفكران مي شد ّ !اين اتهام من است در برابر گروه خودم ، در جو خودم و طبقه خودم و به اين اتهان است كه من جدي فكر مي كنم و مي انديشم ، نه اتهام آنها ، آنها به من كاري ندارند و من هم به آنها . من آمده ام اتهامات گروهي را كه پسر شما و دختر شما و نسل شما است – به عنوان نماينده آنها – به خود شما بگويم ، و اين نمايندگي را از من بپذيريد ، براي اينكه من نه با آنها همفكر هستم كه به نفع آنها و طبق عقايد آنها صحبت كنم و نه هم در گروه شما و در اين طبقه شما وابستگي دارم تا به مصلحت شما و اوضاع و احوال اينجا صحبت بكنم و مي بينيد كه زرنگي من جوري است كه زباني را و راهي را انتخاب كرده ام كه هم آن طبقه رسمي روشنفكر و هم اين طبقه رسمي مذهبي هر دو بر مي آشوبند وباطلم مي شمارند و از همين جا فهميدم كه شايد واقعا بر حقم وراست مي گويم ، چه ، امروز هم هر كس بخواهد براستي ازعلي پيروي كند تنها مي ماند . هم دشمنان دين با او مي جنگند و هم متعصبان و مقدسان دين ، به نام حمايت از دين ، شمشير به رويش مي كشند ،چنانكه كردند و ديديد و در تاريخ مي خوانيد ....
گفتم : ما متهم هستيم ، متهم ، از طرف نسلي كه از دين بري شده يا بسرعت دارد بري مي شود و اين يك واقعيتي است كه هر كس ، هر چه از دنيا بي خبر باشد ، درون خانه خودش ، كنار تلويزيون و كنار كرسي و بخاري اش و در گوشه محرم زندگي خودش حس كرده ، هر كسي از شما و در هر سطحي (شما به معني كلي يك گروه ، نه افرادي كه در اينجا حضور دارند ، چون اكثريت كساني كه در اينجا هستند با من همدرند و به قول جامي ّ درد همدرد كه داند ؟ همدرد ّ ) ، پسرش را كه به مدرسه فرستاده ، دخترش را كه به مدرسه فرستاده ، نسل بعد از خودش كه با او تماس خانوادگي و يا خويشاوندي دارد ، مي بيند و مي فهمد كه هر روز از او فاصله مي گيرد ، ديگر با هم تفاهم ندارند و هر روز اين پدر و مادر مذهبي بازيچه و مسخره بچه روشنفكرش مي شود . اين مسلم است...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 18:52  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

شهادت امام هاری (ع) بر شیعیان تسلیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 18:49  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

دکتر علي شريعتي
پدر! مادر! ما متهميم (1)

تلخیص: شمیم شادمان

...من آمده ام به نمايندگي اين طبقه تحصيل كرده بي دين – نه تنها بي دين و بيگانه با دين شما ، بلكه بيزار از دين و عقده دار نسبت به مذهب و فراري ، كه به هر مكتبي ، به هر شعاري و به هر فلسفه ديگري متوسل مي شود و پناه مي برد ، از ترس مذهب شما به نمايندگي از اينها ، به شما كه مسوول مذهب و ايمان خودتان و زمان خودتان ، خانواده تان و جامعه خودتان هستيد . بگويم : براي چه طبقه من و گروه من از شما بيزار شده ، از شما بيگانه شده و شما با او بيگانه هستيد و نمي توانيد با هم يك كلمه سخن بگوييد؟ به مادرها بگويم كه براي چه دختر شما نمي تواند با شما حرف بزند و شما هم نمي توانيد با دخترتان حرف بزنيد ، با دو زبان سخن مي گوييد و در دو فضا تنفس مي كنيد ؟ نه او براي شما يك مستمع خوب و رامي است و نه شما براي او يك نصيحت گوي منطقي و جالب و به پدرها بگويم كه فرزند شما نه به عنوان يك فساد اخلاقي ، بلكه با دلايل و علل فكري و اعتقادي ، از شما فرار كرده و با شما بيگانه است و همچنين بر سر شما به عنوان معتقدان امروز به اسلام و تشيع و به عنوان كساني كه در عصر لامذهبي و بي ايماني در جهان ، ايمانتان را نگهداشته ايد و مدعي حفظ اعتقاد و عمل به دينتان هستيد ، بنابراين مسووليت شيعه بودن و مسلمان بودن و دين دار بودن داريد و به تصريح قرآن هم در راه نجات خود و هم خاندان و فرزندانتان بايد بكوشيد، فرياد زنم كه :
ّ قوا انفسكم واهليكم نارا ّ (خودتان را و اهلتان را از آتش نگاه داريد !)
آري من آمده ام از اين آتش كه بر انديشه و ايمانتان افتاده خبر بدهم ، بگويم كه اساسا اين دين شما و ايمان شما و مذهب شما چرا متزلزل شده و چرا نگهداري اش براي شما مشكل شده است ؟ وچرا هر لحظه و هر نسل تنهاتر مي مانيد و ضعيفتر ؟ و در برابر هجوم انديشه و روح اين قرن عقب نشيني مي كنيد و خودتان را عاجز احساس مي كنيد و جز توسل به دعا براي اصلاح اين نسل و اين عصر هيچ راهي به ذهنتان نمي رسد ؟...
به فرمايش علي : ّ دشمن با شما فريبكاري ونيرنگباري مي كند و شما تدبيري نمي انديشيد دسته دسته از شما مي ربايد و مي برد و خشمگين نمي گرديد ، دقيقه اي از شما غفلت نمي كنند و شما در بي خبري به سر مي برديد ، به خدا قسم جماعتي كه به ياري يكديگر برنخيزند و كار را يكديگر واگذارند مغلوب مي شوند وشكست مي خوردند .ّ...

ادامه

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 18:47  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

یا علی مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 23:19  توسط علیرضا ابراهیمی  |