تبليغاتX
مهدیس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 20:25  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 20:22  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 20:20  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

سلام  به همه دوستان

از امروز میخواهم مطاالبی از مباحث شیمی معدنی بصورت روزانه در وبلاگ قرار دهم که اولین مطلب در مورد تفسیر طیف هیدروژن و اتمهای مشابه می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 17:41  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 17:38  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

لینک جدول تناوبی با توضیحات در مورد هر اتم

http://periodic.lanl.gov/default.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 17:35  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

"بسم الله الرحمن الرحيم" 

معجزات علمي قرآن در كيهان شناسي!

عمر دنيا  و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ) -  سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!

نسبت عمر دنيا به عمر زمين:

سوره ي 50 (ق): آيه ي 38:

"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"

سوره ي 41 (فصلت): آيه ي 9:

"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"

 

امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند.

اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.

در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش روز خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است).

اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!

عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.

جواب 3 بدست مي آيد.

اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!

 

سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني: 

سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:

"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"

 در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.

نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.

امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده).

باور نداريد؟ گوش كنيد!

قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند).

كلام واضح قرآن در اين مورد جايي براي شك نمي گذارد!

 

بيگ بنگ – بيگ كرانچ و انبساط دنيا:

سوره ي 55 (الرحمن): آيه ي 37:

"آسمان ها روزي دوباره شكاف برمي دارند و مانند گل سرخي باز مي شوند!"

سوره ي 51 (الذاريات): آيه ي 47:

"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم!"

سوره ي 21 (الانبيا): آيه ي 104:

"در آن روز كه آسمان را چون طوماري در هم مي پيچيم هماگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا باز مي گردانيم. اين وعده اي است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام مي دهيم!"

 

با بيان تئوري بيگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.

مدتي بعد به كمك تحقيقات عده اي از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بيگ بنگ پديده اي به نام بيگ كرانچ هم بايد وجود داشته باشد. و همانطور كه دنيا باز شده روزي به همان نقطه ي آغاز جمع مي شود. (انا لله و انا اليه راجعون).

قرآن اين موضوع را در ابتدا به باز شدن يك غنچه ي گل رز تشبيه مي كند و بيان مي دارد كه با قدرت بي انتهاي خويش در حال گسترش (انبساط) دنيا است!

و روزي همانطور كه اين دنيا را باز كرد دوباره مانند طوماري آنرا در هم خواهد پيچيد. (بيگ كرانچ).

 

و اين سخن حقيقت است!

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 17:18  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
Image Titleخميردندان و کمي از سابقه آن

نظافت دهان از دوران باستان رايج بوده است
آيا هرگز فکر کرده ايد که خميردندان و مايع دهان شوي از کجا آمده اند؟ آيا فکر کرده ايد که قبل از به وجود آمدن خمير دندانهاي امروزي، مردم براي شستن دندان از چه چيزي استفاده ميکردند؟ اگر اينطور است، در اينجا اطلاعات جالب و تعجب انگيزي در اين باره گردآوري کرده ايم که شما را به خواندن آن دعوت ميکنيم:

بازگشت به دوران بودا
عمل تميز نگهداشتن دهان به دوران باستان باز ميگردد و در اکثر اقوام بزرگ آن دوران کاري رايج بوده است، اما يکي از قديمي ترين مدارک نوشتاري مربوط به آن در متون مذهبي دوران بودا است که در آن به خلال دندان اشاره شده است. در اين متن آمده است که در ميان دستورات بهداشتي او، استفاده از خلال دندان توصيه شده است.

در قرون 79-23 قبل از ميلاد، بهداشت دهان شامل موارد زير بود
• نوشيدن شير بز براي داشتن نفس خوشبو.
• خاکستر حاصل از سوزاندن سر موش، خرگوش، گرگ و سم گاو نر و پاي بز را براي سلامت لثه مفيد ميدانستند.( البته امروزه چنين دستوري چندان با استقبال مواجه نخواهد شد!)
• درآوردن استخوانهاي موجود در مدفوع گرگ و پوشيدن آنها(به صورت گردنبند، دگمه يا موارد مشابه) از شخص در برابر دندان درد محافظت ميکند.
• سه مرتبه در سال شستن دندان با خون لاکپشت موجب ميشود که به دندان درد دچار نشويد.
• مواد دهان شويه هم يا از شراب سفيد خالص بود، يا ( خودتان را براي شنيدن اين يکي آماده کنيد!) ادرار کهنه که اصلا براي اين منظور نگه داري ميشد.

قرن هجدهم
قديمي ترين سند از خمير دندان واقعي مربوط به سال 1780 است که در آن خمير دندان مذکور از موادي که اصلي ترين آن نان سوخته است تهيه ميشده است. دستور ساخت نوع ديگر خمير دندان در اين زمان به اين ترتيب بوده است:

• 42 گرم خون اژدها ( اين هم دليل انقراض نسل آنها! )
• 42 گرم دارچين
• 28 گرم زاج سفيد سوخته

مواد بالا را خوب مخلوط کرده و يک روز در ميان استفاده کنيد.

قرن نوزدهم
• در قرن نوزدهم، ذغال براي تميز کردن دندان ماده بسيار مناسبي به شمار مي آمد.
• اکثر خمير دندانها در اين دوره، در واقع به شکل پودر بودند.
• هدف استفاده از پودرهاي دندان نه تنها شستن دندانها، بلکه خوشبو کردن دهان بود.
• مردم در آن زمان معتقد بودند که توت فرنگي رسيده ماده اي طبيعي براي مبارزه با جرم دندان و خوشبو کننده دهان است.
• در 1885، اين دستور ساخت خمير دندان، ئر سالنامه کشاورزان به چاپ رسيد:

1 اونس پودر بسيار نرم صمغ درخت مرمکي(نوعي درخت آفريقايي و آسيايي) ، 2 قاشق پر از بهترين عسل موجود ، کمي نعنا. مواد فوق را مخلوط کرده و هر شب دندانها را با آن بشوييد.

قرن بيستم
• انواع مايع دهان شوي و خمير دندان بسيار رواج يافت و اين مواد غالبا داراي کلروفيل بودند تا رنگ سبز تر و تازه اي داشته باشند.
• خونريزي لثه اهميتي به اندازه دندان درد پيدا کرد.
• در 1915 برگ درختي به نا م اوکاليپتوس که در آسياي شرقي فراوان بود، در فرمول تهيه دهان شويه ها جاي گرفت.

و... ، خمير دندان دهه 90 چه داشت؟
• مونو فلوروفسفات سديم
• رنگ
• طعم
• فلورايد
• مواد کف زا
• پاک کننده ها
• مواد رطوبت زا(که مانع خشک شدن خمير ميشوند.)

خمير دندانهاي گياهي يا Herbal براي کساني ساخته شد که به دنبال يک تميز کننده طبيعي بودند و نميخواستند از خميرهاي حاوي فلورايد استفاده کنند. بعضي از اين نوع خمير دندانها شامل:

• صمغ درخت مرمکي
• عصاره گياهان( عصاره توت فرنگي)
• روغنها و پاک کننده هاي مخصوص

همانطور که ميبينيد، بعضي از اين مواد در فرمول قرن نوزدهم خمير دندان ديده ميشود.

و بالاخره قرن بيست و يکم
در قرن حاضر، هنوز تغييري در آخرين دستاوردهاي دهه نود به وجود نيامده است و تنها ميتوان به انواع مواد سفيد کننده دندان که به بعضي از خمير دندانها اضافه ميشود اشاره نمود.

ما اشاره به قديمي ترين فرمول خمير دندان را در آخر مطلب انجام ميدهيم. اين فرمول که مربوط به بيش از 1500 سال قبل از پديد آمدن خمير دندان کلگيت Colgateدر سال 1873 است، بر روي يک ورق پاپيروس نوشته شده است. اين محصول که "پودري براي دندانهاي سفيد و بي نقص" ناميده شده است، زماني که که با بزاغ دهان مخلوط ميشود، خميري سالم پديد مي آورد و دستور تهيه آن از اين قرار است:

"موادي که براي داشتن لبخند زيبا لازم است شامل يک درخما (ميزاني برابر يک صدم اونس) سنگ نمک، دو درخما نعنا، يک درخما گل نرگس خشک شده و بيست دانه فلفل است و اين مواد بايد همه کوبيده شده و يا يکديگر مخلوط شوند."

بنا به گفته يک دندان پزشک اطريشي که آنرا امتحان کرده بود نتيجه، خميري است تند که موجب خونريزي خفيف لثه ميشود اما بر بسياري از خمير دندانهاي جديد برتري دارد.

اما آيا ميدانستيد
• خمير دندان، خميري ساينده است؟
• وجود اين خاصيت در خمير دندان موجب ساييده شدن و پاک شدن باقي مانده غذا و جرمهاي موجود بر روي دندان ميشود.
• ماده ساينده موجود در خمير دندان ديکلسيم فسفات دي هيدرات نام دارد و يک پنجم کل لوله خمير دندان را تشکيل ميدهد.
• ماده اصلي ديگر خمير دندان، نوعي چسب است که از آب و موادي براي راحت پخش شدن خمير در دهان تشکيل شده است و اين مواد شوينده سازنده کف و دليل براق شدن دندانها هستند.
• طعم خمير دندان از گياهاني چون نعنا، دارچين و پونه گرفته ميشود و شيريني آن بر اثر استفاده از شيرين کننده هاي مصنوعي است.
• قبل از اختراع خمير دندان، مردم از هر چيز خشک و زبري براي تميز کردن دندان استفاده ميکردند. اين موارد شامل پوست تخم مرغ خرد شده، پودر سنگ خاراپا سنگ پا سم حيوانات استفاده ميکردند.
• قبل از به وجود آمدن مسواک، مردم از انگشت خود يا ترکه و شاخه هاي جوان انواع درخت استفاده ميکردند (که در عربستان همچنان رواج دارد)
• بسياري از مردم در زمانهايي که شستن دندان چندان معمول نبود، مردم اگر دنداني داشتند، سياه و فاسد بود و از جمله مشهورترين اين افراد ميتوان از ملکه اليزابت اول نام برد.
+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 20:38  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

رايانه مي تواند فکر کند؟

نويسنده : دکتر عليرضا قائمي نيا

:هوش مصنوعي (Artificial Intelligence) که به اختصار AIخوانده مي شود ، يکي از جذاب ترين شاخه هاي تحقيقاتي فلسفي است.

پيدايش رايانه در صحنه زندگي بشر تحولات عمده اي را به وجود آورد ، حوزه فلسفه نيز از اين تحولات بي نصيب نبوده است. فلاسفه پرسشهاي فلسفي زيادي راجع به تفاوت هاي ذهن انسان با رايانه مطرح کرده اند که همه آنها به طرح بحث هوش مصنوعي انجاميد.

هدف هوش مصنوعي فهم سرشت هوش بشري از راه بررسي ساختار برنامه هاي رايانه اي و نحوه حل مسائل با رايانه است. به اعتقاد متخصصان اين رشته ، اين بررسي مي تواند نحوه عمل و جزييات هوش بشر را نشان دهد.

نخست بايد مقصود متخصصان هوش مصنوعي را از اصطلاح هوش Intelligence روشن کنيم ؛ چراکه نگاه آنان نسبت به مقوله هوش و مفاهيم مرتبط مانند عقل ، ذهن و غيره کاملا متفاوت است. امروزه در ميان دانشهاي موجود ، اصطلاح هوش در روان شناسي بسيار کاربرد دارد و روان شناسان از بهره هوشي افراد و امور مرتبط با آن بحث مي کنند. ولي در هوش مصنوعي اين اصطلاح کاربردي کاملا متفاوت دارد.

در هوش مصنوعي براي شروع کار ، تعريفي عملي از هوش ارائه مي شود. معمولا فلاسفه به تعاريف مفهومي بيشتر رغبت دارند و دوست دارند مفهوم هوش و عقل و غيره را روشن کنند. اما بنا به دلايلي ، متخصصان هوش مصنوعي تعريف عملي را برگزيده اند. يک دليل اين گزينش به اين نکته برمي گردد که نزاعهاي مفهومي ؛ يا نزاع براي تعريف مفاهيم فايده چنداني ندارد و غالبا بي نتيجه پايان مي يابد. اگر بخواهيم با تعريف مفاهيم هوش و تفکر رابطه آنها را بيابيم و ببينيم آيا هوش همان تفکر است يا نه ، بيشتر در نزاعي لفظي درگير خواهيم شد. زيرا بي ترديد دو واژه مذکور از لحاظ مفهومي تفاوت دارند و يک چيز را نمي رسانند و ادعاي آنان ، تساوي مفهومي اين دو واژه نيست.

بلکه چنان که بعدا توضيح خواهيم داد ، به نظر آنان اين دو اصطلاح يک حقيقت قابل اندازه گيري را نشان مي دهند.

ويژگي هاي هوش مصنوعي

هوش مصنوعي براي حل مساله برنامه خاصي را دنبال مي کند. توجه به ويژگي هاي هوش مصنوعي در مقام استفاده از اين نوع برنامه ها سودمند است. 5 ويژگي از ميان آنها اهميت خاصي دارند:

بازنمايي نمادين: ويژگي اول اين است که هوش مصنوعي از نمادهاي عددي در حل مسائل استفاده مي کند. هوش مصنوعي بر پايه دستگاه دوگاني ؛ صفر و يک مسائل را حل مي کند. از اين رو برخي مخالفان گفته اند مهمترين نقص هوش مصنوعي آن است که غير از عدد صفر و يک را نمي فهمد. به تعبير ديگر ، رايانه فقط بله يا نه را مي فهمد و نمي تواند حالات واسطه بين آن دو را بفهمد.در مقابل طرفداران هوش مصنوعي گفته اند هوش طبيعي (هوش انسان) هم بر پايه دستگاه دوگاني پديده ها و امور مختلف را مي فهمد؛ اگر سلولهاي عصبي انسان را بررسي کنيم ، درمي يابيم فهم بشري بر حالت دوگاني استوار شده است و دستگاه عصبي مفاهيم و تصورات را به صورت حالات دوگاني تبديل مي کند. البته نشان دادن نحوه اين تبديل در مفاهيم و ادراکات پيچيده دشوار است. اما بررسي برنامه هاي هوش مصنوعي فهم اين امر دشوار را آسان کرده است.

روش اکتشافي: ويژگي دوم هوش مصنوعي به نوع مسائلي که حل مي کند ، مربوط مي شود. اين مسائل معمولا راه حل الگوريتمي ندارند. مراد از الگوريتم سلسله اي از مراحل منطقي است که به حل مساله مي انجامد. هوش اين مراحل را گام به گام طي مي کند تا به حل مساله دست مي يابد. به عبارت ديگر ، در الگوريتم پيمودن اين مراحل به طور طبيعي رسيدن به نتيجه را تضمين مي کند. مسائلي که هوش مصنوعي حل مي کند ، معمولا راه حل الگوريتمي ندارند ؛ به اين معنا که معمولا نمي توانيم براي حل اين مسائل الگوريتمي يا به عبارت ديگر ، سلسله اي از مراحل منطقي را بيابيم که پيمودن آنها رسيدن به نتيجه را تضمين کند.

از اين رو، هوش مصنوعي در حل مسائل به روش اکتشافي ؛ يعني به روشي که پيمودن آن رسيدن به نتيجه را تضمين نمي کند ، روي مي آورد.

هوش مصنوعي بر پايه دستگاه دوگاني مسائل را حل مي کند مخالفان مي گويند مهمترين نقص هوش مصنوعي آن است که غير از عدد صفر و يک را نمي فهمد

در روش اکتشافي راههاي متعددي براي حل مساله وجود دارد که اختيار يکي از آنها باز مجالي براي اختيار ديگر راهها باقي مي گذارد و پيمودن يکي از آنها مانع از روي آوردن به بقيه نمي شود. درنتيجه ، برنامه هايي که راه حل تضميني دارند جزو برنامه هاي رايانه اي به شمار نمي آيند.

مثلا برنامه هاي حل معادلات درجه دوم جزو برنامه هاي رايانه اي به شمار نمي آيد ؛ زيرا براي حل آن الگوريتم خاصي وجود دارد.

برنامه هاي بازي شطرنج زمينه پر خير و برکتي براي هوش مصنوعي بوده است ؛ زيرا روش شناخته شده اي براي تعيين بهترين حرکت در مرحله خاصي از اين بازي وجود ندارد. زيرا اولا تعداد احتمالات موجود در هر حالتي تا حدي زياد است که نمي توان جستجوي کاملي را انجام داد. ثانيا آگاهي ما از منطق حرکتهايي که بازيکنان انجام مي دهند ، بسيار اندک است. اين ناآگاهي تا حدي به ناخودآگاهانه بودن اين حرکتها برمي گردد و البته در برخي موارد هم بازيکنان از روي عمد منطق خود را آشکار نمي کنند.

هربرت دريفوس يکي از مخالفان هوش مصنوعي با توجه به نکته فوق ادعا کرده است که هيچ برنامه اي براي رسيدن به سطح يک بازيگر خوب شطرنج وجود ندارد. اما ظهور برنامه هاي پيشرفته شطرنج از سال 1985 به بعد خطاي ادعاي دريفوس را روشن ساخت.

بازنمايي معرفت: برنامه هاي هوش مصنوعي با برنامه هاي آماري در بازنمايي معرفت تفاوت دارند ؛ به اين معنا که برنامه هاي نخست از تطابق عمليات استدلالي نمادين رايانه با عالم خارج حکايت مي کنند. مي توانيم اين نکته را با مثال ساده اي توضيح دهيم.

بازنمايي معرفت عنواني براي مجموعه اي از مسائل راجع به معرفت است از قبيل:

1- معرفت مورد نظر در هوش مصنوعي چيست ، چه انواعي و چه ساختاري دارد؟

2- چگونه بايد معرفت را در رايانه بازنمايي کرد؟

3- بازنمايي چه نوع معرفتي را آشکار مي سازد؟ و چه چيزي مورد تاکيد قرار مي گيرد؟

4- معرفت را بايدچگونه به دست آوردوچگونه بايدتغييرداد؟

اطلاعات ناقص: هوش مصنوعي مي تواند در حالتي که همه اطلاعات مورد نياز در دسترس نيستند ، به حل مساله دست بيابد. اين حالت در بسياري از موارد پزشکي رخ مي دهد اطلاعاتي که پزشک براي تشخيص بيماري در دست دارد ، تشخيص بيماري را ممکن نمي کند و او هم فرصت زيادي براي درمان ندارد. از اين رو بايد سريعا تصميمي بگيرد.

نبود اطلاعات لازم موجب مي شود نتيجه به دست آمده غيريقيني باشد و يا احتمال خطا در آن باشد. معمولا ما در زندگي عملي با فقدان اطلاعات لازم تصميماتي را مي گيريم و همواره احتمال خطا در اين تصميمات وجود دارد.

اطلاعات متناقض: هوش مصنوعي مي تواند درصورتي که با اطلاعات متناقض روبه رو شود حل مناسبي براي مساله پيدا کند. هوش مصنوعي در چنين موردي بهترين راه را براي حل مساله و رفع تناقض انتخاب کند.

دو فرضيه در هوش مصنوعي

در هوش مصنوعي فرضيه هاي بسياري مورد بحث قرار مي گيرد. در ميان اين فرضيه 2 فرضيه در مقايسه با بقيه کليدي ترند. فرضيه نخست نسبت به فرضيه دوم معتدل تر و ادعايي حداقلي دربر دارد. اين دو فرضيه به ترتيب عبارتند از:

1- فرضيه دستگاه نمادها: مفاد اين فرضيه اين است که: «رايانه را مي توانيم به نحوي برنامه ريزي کنيم که بينديشد». تقرير ديگر از فرضيه فوق اين است که: «رايانه مي تواند بينديشد.»

2- فرضيه قوي دستگاه نمادها: مفاد اين فرضيه هم چنين است :«تنها رايانه مي تواند فکر کند»

پيداست که فرضيه دوم در مقايسه با فرضيه نخست افراطي تر است و ادعايي حداکثري دربر دارد. چرا که بر طبق آن ، هر چيزي که فکر مي کند ، حتي موجودات طبيعي ، بايد رايانه باشد. از اين رو ذهن بشر هم دستگاهي جامع از نمادهاست و تفکر بشر هم از لحاظ ماهيت با تفکري که درخصوص رايانه به کار مي رود ، تفاوت ندارد. در هر دو مورد تفکر همان توانايي دستکاري و جابه جا کردن نمادهاست.

منبع : جام جم آنلاين 19/11/85

+ نوشته شده در  جمعه 20 بهمن1385ساعت 20:33  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

سرعت فرار

 تا كنون به اين فكر كرده ايد كه براي فرار از كره خاكي و رفتن به بالاهاي آسمان يا در بيان بهتر همان فضا به چه سرعتي نياز داريم؟ 

تا كنون به اين فكر كرده ايد كه براي فرار از كره خاكي و رفتن به بالاهاي آسمان يا در بيان بهتر همان فضا به چه سرعتي نياز داريم؟ براي باز كردن بهتر مسئله بهتر است بدانيم براي گريز از جاذبه زمين به سرعتي نياز دارم كه سرعت فرار نام دارد اين سرعت براي هر وسيله اي مقداري خاص محاسبه مي شود كه با يكي از روابط فيزيكي كه آن را ذكر خواهيم كرد بدست مي آيد، از همين رابطه سرعت مورد نياز براي غلبه به جاذبه زمين براي فضاپيماهاي مختلف را بدست مي آورند. در اين رابطه داريم :

اين فرمول عبارت مي شود از :

Ve  كه همان سرعت فرار نام دارد كه بر حسب متر بر ثانيه محاسبه مي شود.

- G ثابت جهاني گرانش است كه مقدار آن برابر 11-10 * 6.67 مي باشد.

- M جرم جسم بزرگ بر حسب كيلوگرم مي باشد.

- d نيز فاصله مورد نظر بر حسب متر مي باشد.

حال براي درك بهتر اين فرمول و نحده استفاده از آن مسئله اي ساده و جالب را مورد بررسي قرار مي دهيم :

- فضاپيماي آپولو 11 براي ترك زمين به سمت فضا حداقل به چه سرعتي نياز داشت؟

اين مقدار سرعت برابر 38624.256 كيلومتر بر ثانيه است و فضانوردان آپولو 11 با چنين سرعتي از زمين خارج شدند كه در مقايسه سرعت پيشرفته ترين جت هاي امروزي مقداري بسيار زياد است، البته فضانوردان از قبل براي تحمل چنين فشارهايي آموزش هاي لازم را مي بينند و تمرينات و مراحل زيادي را طي مي كنند تا در چنين ماموريت هاي دشواري دچار آسيب نشوند.حال شما نيز مي توانيد مسئله هاي زيادي را در اين زمينه حل كنيد، حتي مي توانيد محاسبه نماييد كه اگر روزي خواستيد تنهايي از زمين خارج شويد به چه سرعتي نياز داريد.

منبع : هوپا

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 17:5  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

هوش مصنوعي از رهيافت علوم شناختي

عليرضا ثقه‌الاسلامي


علوم شناختي حوزه‌اي مركب از دانش‌هايي نظير هوش مصنوعي، روان شناسي، عصب-روان شناسي، زبان شناسي، فلسفه ذهن و برخي ديگر از زمينه‌هاي مطالعاتي است.


اين گستره پژوهشي با ماهيتي ميان رشته‌اي درپي مطالعه پديده‌ها و رفتارهاي شناختي است؛ از ادراك (شامل حواس پنج گانه) گرفته تا فرآيندهاي هوشمندانه (از قبيل حساب، حل مساله، تفكر شهودي، تصميم گيري و...) و نيز زبان، حافظه، يادگيري و هر آنچه كه بتوان آن را پديده و رفتاري شناختي در نظر گرفت. روش‌هاي علمي و نظريه‌هاي شاخه‌هاي گوناگون علوم شناختي بر گسترش پژوهش‌ها و زمينه‌هاي مطالعاتي، بر حوزه‌هاي تحقيقي به صورت تعاملي تاثيراتي اساسي داشته اند.بر اساس چنين رهيافتي، محققان علوم كامپيوتر و هوش مصنوعي با استفاده از نظريه‌ها و روش‌هاي مطالعاتي علوم شناختي مي‌توانند در جهت بهبود ايده‌ها و روش‌هاي نظري و عملي هوش مصنوعي در شبيه سازي و پياده سازي رفتارهاي هوشمند گام‌هاي مطلوبي بردارند.اين مقاله، پيشگفتار كتاب «هوش مصنوعي از رهيافت علوم شناختي» است كه هم‌زمان با چاپ و انتشار در اختيار روزنامه قرار گرفته است.

علم شناخت با گردآوري مجموعه‌اي از علوم گوناگون به منزله يك زمينه مطالعاتي ميان رشته‌اي در پي تبيين فرآيندهاي ذهني و شناختي است تا از اين رهيافت به ارايه شبيه‌سازي و مدل‌هاي گوناگوني از رفتارهاي شناختي در حوزه‌هاي مورد ملاحظه خود بپردازد. موفقيت برق آساي علوم شناختي بعد از سال‌هاي 1970 دلايل مختلفي داشت؛ نخست، بلندپروازي نظري و ساده‌انگارانه اوليه اين علوم در فهم فرآيندهاي شناختي در انسان‌ها؛ دوم، تازگي اين علوم و ميان رشته‌اي بودن آنكه جاذبه‌اي فراوان داشت و سرانجام آنكه، ايده‌ها و كاربردهاي عملي تازه‌اي را در زمينه هوش مصنوعي وعده مي‌داد.

با وجود اين،‌ اشتباه است اگر فكر كنيم كه علوم شناختي نوعي برنامه تحقيقي همسان و بزرگ است كه پژوهشگران با تخصص‌هاي مختلف را در هماهنگي كامل به همكاري گرد مي‌آورد. علوم شناختي، همانند فيزيك نيوتوني يا شيمي ارگانيك، يك علم واحد متجانس را تشكيل نمي‌دهند. كسي كه مي‌خواهد به طور كامل با تمامي زمينه‌هاي مطالعاتي آن آشنا شود، ره به خطا برده‌است. در اين علم، توده‌اي از رشته‌هاي اصلي و فرعي گردآمده‌اند كه با يكديگر تلاقي دارند. از اين رو، از طرفي، آزمايش‌ها و نظريه‌هاي موضعي در مورد رفتارهاي شناختي به طور ناهماهنگ و پراكنده ارايه مي‌شوند و تحقيقات كاربردي و مجادلات فلسفي در هم آميخته شده‌اند و از طرف ديگر بحث‌هاي پرشوري در مورد خطر تحديد‌گرايي و سردستگي بعضي رشته‌ها مانند هوش‌مصنوعي يا عصب‌شناسي طرح مي‌شود. بنابراين علوم شناختي هنوز از يك مجموعه علمي متجانس و يكپارچه فاصله دارند و به ابرهايي متراكم مي‌مانند كه به واسطه سطوح مختلف تحليلي و الگوهاي رقابتي در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند.

الگوهاي تفكر از رهيافت علم شناخت

در درون علوم شناختي، چندين الگو در مصاف‌اند: نمادگرايي كه فرآيند تفكر را به صورت زنجيره‌اي از نمادها در نظر مي‌گيرد و پيوندگرايي كه اين فرآيند را به مثابه كنشي گسترده و گسترش‌پذير مي‌پندارد، آن چنان كه فرآيند تفكر، متأثر از شبكه گسترده‌اي از واحدهايي كوچك است. تمايز ميان اين دو الگو در چگونگي روش پردازش اطلاعات است. نمادگرايي پردازش متوالي و پيوندگرايي پردازش موازي را به كار مي‌گيرد.

نمادگرايي

ايده اساسي در الگوي نمادگرايي عبارت است از يك اصل ساده: فكر كردن يعني محاسبه كردن. تمامي افكاري كه مغز ما را اشغال مي‌كنند به صورت زنجيره‌اي از نمادهاست و از طرف ديگر فرآيند پردازش اين نمادها برخوردار از محاسباتي ساده و پيچيده است كه دانشمندان اين حوزه بايستي بتوانند اين رابطه محاسباتي را بيابند. نخستين بار اين ايده را فلاسفه‌اي مانند گوتفريد لايب‌نيتس (1716-1646 ) و تامس‌هابز (1679-1588) طرح كردند، اما اين فكر در آن زمان به عنوان انديشه‌اي بلند پروازانه و چالش برانگيز تلقي مي‌شد.

با پيدايش كامپيوتر اين ادعا جاني دوباره گرفت. براين اساس نظريه محاسباتي ذهن طرح شد كه ادعا دارد توصيف مجموع تفكرات انساني به صورت محاسبات نمادين قابل بازنمايي است.

بنابر اين تلقي، تفكر انساني، از لحاظ شناختي، مانند برنامه‌اي كامپيوتري عمل مي‌كند. به اين معنا كه عمليات منطقي (‌نفي، عطف, فصل و...) را كه به كمك نمادهايي انتزاعي (X,Y,A,...) بازنمايي مي‌كند، با هم تركيب كرده و سيستمي منطقي را در جهت اخذ نتايج منطقي عرضه مي‌كند. مثلا‌ گزاره "ابرها موجب باران يا برف مي‌شوند" براساس اين رويكرد به صورت B v C => A رابطه‌مند مي‌شود. در اين ساختار A نماد ابر، B نماد باران و C نماد برف است.

بنابراين، طرح مدل‌سازي نمادين عبارت است از تبديل تفكرات انساني (كه با زبان روزمره بيان مي‌شوند) به يك سلسله عمليات منطقي (به زبان نمادين) كه در نوع خود قابل تبديل به يك سلسله محاسبات ابتدايي (به زبان ماشين، يعني زبان كامپيوتر يا زبان نورون‌ها) است.

پيوندگرايي

امروزه، پيوندگرايي به مثابه رقيب اصلي تلقي نمادگرايي طرح مي‌شود. مدل پيوندگرايي كه براساس تحقيقات زيست‌شناس اعصاب، وارن مك كولوگ (1969-1899) در مورد سيبرنتيك و شبكه‌هاي عصبي عرضه شد، فعاليت‌هاي شناختي را به منزله نوعي مدل پيوندي مي‌پندارد.

ايده پايه‌اي عبارت است از اينكه تفكر انساني براي حل مسايل شناختي صرفا از طريق يك سلسله استنتاج‌هاي منطقي صورت نمي‌گيرد، بلكه مسايل شناختي متاثر از تعامل ميان واحدهاي كوچك محلي است كه به صورت شبكه‌اي به يكديگر پيوند شده‌اند.

بدون آنكه بخواهيم به توصيف دقيق ساختار شبكه پيوندي (كه انواع متفاوتي دارد) بپردازيم،‌ بايستي اشاره شود كه تعداد زيادي گره (نورون‌ها يا سلول‌هاي فوتو الكتريك) وجود دارند كه به صورت شبكه‌اي به يكديگر متصل مي‌شوند.

هر گره ممكن است،‌ بر حسب محرك خارجي يا حالت گره‌هاي مجاور، حالت فيزيكي متفاوتي به خود بگيرد. با چنين قالب‌بندي است كه به سرعت حالت كلي پايداري ظاهر مي‌شود. همين قالب‌بندي كلي، حالت شناختي معيني را به وجود مي‌آورد.

الگوي پيوندگرايي كه‌ پردازش موازي توزيعي‌ نيز نام دارد، كاري با محاسبه نمادين ندارد. بر اساس اين ديدگاه به نظر مي‌آيد كه سازمان سلول‌هاي مغزي، كه ميلياردها نورون محلي در آن به هم پيوند مي‌خورند، بدين گونه عمل مي‌كنند. مدل‌هاي مصنوعي پياده‌سازي شده بر اساس اين الگو در دو زمينه دستاوردهاي خوبي به بار آورده است: بازشناسي اشكال (اعم از ديداري و شنيداري) و ديگري شبيه‌سازي رفتارهاي ساده (مانند برداشتن و گذاشتن اشيا) و بعضا پيچيده.

هوش مصنوعي از رهيافت علوم شناختي

راسل و نورويگ در كتاب هوش مصنوعي، رهيافتي نوين بر اساس هشت كتاب مرجع در زمينه هوش‌مصنوعي و طراحي سيستم‌هاي هوشمند، چهار رهيافت اساسي را تحت عنوان تعريف هوش‌مصنوعي، كه بر اساس سير تاريخي تحقيقات و مطالعات در اين زمينه گرد آمده‌اند، طرح كرده و جدولي را ارايه مي‌دهند:

هر يك از خانه‌هاي اين جدول رهيافتي را در راستاي نظريه‌پردازي، سپس طراحي و تحقق هوش‌مصنوعي نشان مي‌دهند. مطابق اين جدول، از سويي دو رهيافت افقي فوقاني، تحقق هوش‌مصنوعي را مبتني بر تفكر/ استدلال و فرآيند تفكري هوشمندانه ارزيابي مي‌كنند و دو رهيافت افقي تحتاني، تحقق هوش‌مصنوعي را مبتني بر رفتار و فرآيند عمل و رفتاري هوشمندانه نشان مي‌دهند و از سويي ديگر، دو رهيافت عمودي سمت راست، طراحي هوش‌مصنوعي را به مثابه عملكردي منطقي كه استنتاج‌هايي منطقي و برخوردار از صدق منطقي را فراهم مي‌كند، معرفي كرده و دو رهيافت عمودي سمت چپ، هوش‌مصنوعي را به مثابه عملكردي شبه‌انساني كه وفادار به تجربه‌هاي انساني است (آن چنان كه لزوما برخوردار از صدق منطقي نيستند)، بيان مي‌كند. از نظر تاريخي تمامي اين مواضع در طراحي سيستم‌هاي هوشمند، علاوه بر همكاري با يكديگر نقشي رقابتي و انتقادي نسبت به يكديگر نيز داشته‌اند. بي‌مناسبت نيست كه در تبيين نقش و جايگاه علم شناخت در طراحي و پياده‌سازي هوش‌مصنوعي به شرح مختصري براي هر يك از رهيافت‌هاي همكار و رقيب فوق پرداخته شود.



تفكر/ استدلال

سيستم‌هايي كه منطقي (/عقلايي) فكر مي‌كنند

"مطالعه توانايي‌هاي ذهني با به‌كارگيري مدل‌هاي محاسباتي." (چارنيك و مك درمات، 1985)

"مطالعه محاسباتي كه امكان دارد منجر به ادراك، استدلال و كنش شود." (وينستون، 1992)

سيستم‌هايي كه منطقي (/عقلايي) عمل مي‌كنند

"هوش محاسباتي، مطالعه طراحي عامل‌هاي هوشمند است." (پول و همكاران، 1998)

"هوش‌مصنوعي... به رفتار هوشمند در مصنوعات مربوط مي‌شود." (نيلسون، 1998) هنر خلق ماشين‌هايي كه عملكردي را انجام مي‌دهند كه وقتي آن عملكرد توسط انسان‌ها انجام مي‌گيرد مستلزم هوشمندي است." (كارزويل، 1990)

سيستم‌هايي كه شبيه انسان فكر مي‌كنند

"تلاش نوين هيجان‌انگيز، براي ساخت كامپيوترهايي كه فكر مي‌كنند... ماشين‌هايي به همراه ذهن، تمام و كمال و حسي فاقد تخيل." (هاوگلند، 1985)

"[خودكار كردن] فعاليت‌هايي كه با تفكر انسان مرتبط‌اند، فعاليت‌هايي از قبيل تصميم‌گيري، حل مساله، يادگيري..." (بلمن، 1978)

سيستم‌هايي كه شبيه انسان عمل مي‌كنند

"مطالعه چگونگي ساخت كامپيوترهايي كه كارهايي را انجام مي‌دهند كه اكنون انسان، آنها را بهتر انجام مي‌دهد." (ريچ و نايت، 1991)



عملكرد انساني؛ رهيافت آزمون تورينگ

آزمون تورينگ در سال 1950 توسط آلن تورينگ مطرح شد، اين آزمون ادعا داشت معياري را براي مشخص كردن فعاليت هوشمندانه ارايه مي‌دهد.

در اين آزمون، كامپيوتر به همراه شخصي مورد آزمايش قرار مي‌گيرد، ميان فرد و كامپيوتر مانعي قرار دارد تا موجب آن شود كه فرد وجود كامپيوتر را احساس نكند.

شخص آزمايش‌كننده، پرسش‌هايي را طرح مي‌كند و كامپيوتر به پرسش‌هاي مطرح شده پاسخ مي‌دهد. پس از پايان آزمون اگر فرد پرسش‌كننده نتواند تشخيص دهد كه با كامپيوتر محاوره كرده‌است، نتيجه آزمون با اثبات توانايي هوش محاسباتي به نفع كامپيوتر است و در صورتي كه فرد تشخيص دهد با كامپيوتر در محاوره بوده‌است، هوش محاسباتي بازنده اين آزمون است.

امروزه با توجه به دستاوردهاي نظري و عملي در علوم و مهندسي سيستم‌هاي محاسباتي مي‌توان ادعا كرد كه پياده‌سازي چنين كامپيوتري نيازمند قابليت‌هايي اساسي است كه برخي از آنان را مي‌توان اين چنين برشمرد:

- پردازش زبان طبيعي: تا بتواند به طور موفق با زبان طرف محاوره گفت‌وگو كند و ارتباط برقرار كند؛

- بازنمايي دانش: تا آنچه را كه درك مي‌كند و مي‌شنود ذخيره كند؛

- استدلال خودكار: تا از اطلاعات ذخيره شده در خود براي پاسخ به پرسش‌هاي جديد و ارايه نتايج تازه استفاده كند؛

- يادگيري ماشين: تا با شرايط جديد سازگار شده و الگوها را كشف و برون‌يابي كند.

آزمون تورينگ از تعامل فيزيكي ميان فرد پرسش‌كننده و كامپيوتر اجتناب مي‌كند، چرا كه شبيه‌سازي فيزيكي شخص پرسش‌كننده براي هوشمندي ضروري نيست.

امروزه مي‌توان آزمون تورينگ را به صورت كامل‌تري از لحاظ فني نيز عرضه كرد. آزمون كامل تورينگ را مي‌توان برخوردار از سيگنالي ويديويي نيز كرد تا پرسش‌كننده بتواند از طريق آن قابليت‌هاي ادراكي طرف گفت‌و‌گو را بيازمايد. از اين رو دو مولفه ديگر به موارد فوق اضافه مي‌شود:

- بينايي كامپيوتر: براي درك اشياء؛ و

- رباتيك: براي حركت اشياء و جابه‌جايي آنان.

اين شش حوزه مطالعاتي، امروزه بخش‌هاي عمده‌اي از طراحي هوش‌مصنوعي را تشكيل مي‌دهند. مهندسان و محققان هوش‌مصنوعي تلاش زيادي براي عبور از آزمون تورينگ انجام ندادند، چرا كه باور داشتند پرداختن به اصول طراحي و پياده‌سازي آن مطلوب‌تر از وقتي بود كه براي تحقق آزمون تورينگ بايستي صرف مي‌كردند.

تفكر منطقي (/عقلايي)؛ رهيافت قوانين تفكر

ارسطو فيلسوف يونان، يكي از اولين كساني بود كه تلاش كرد تا "تفكر درست" را كشف كند، يعني فرآيندهاي استدلال انكارناپذير. قياس ارسطو الگوهايي را براي ساختارهاي استدلالي فراهم كرد؛ آن چنان‌كه هميشه به هنگام ارايه مقدمات درست، نتايج درست حاصل مي‌شود؛ مثلا سقراط انسان است؛ تمامي انسان‌ها ميرايند؛ بنابراين، سقراط ميراست." اين قوانين مستلزم تفكر حاكميت عمل ذهن مي‌شوند و مطالعه اين قوانين حوزه‌اي را كه منطق ناميده مي‌شود بنيان مي‌نهند.

منطق‌دانان در قرن نوزدهم، نمادگذاري دقيقي را براي گزاره‌ها درباره تمامي انواع اشياء موجود در عالم و رابطه ميان آنان بسط دادند. در 1965 برنامه‌هايي كامپيوتري پديد آمدند كه علي‌الاصول مي‌توانستند هر برنامه قابل حلي را كه با نمادگذاري منطقي توصيف مي‌شد، حل كنند. اين سنت منطق‌گرايي در هوش‌مصنوعي، محققان را در ارايه برنامه‌هايي منطقي براي خلق سيستم‌هاي هوشمند اميدوار كرد. چنين رهيافتي با دو مشكل همراه بود: اول كسب دانش غيرصوري و سپس برگرداندن اين دانش به زباني صوري و نمادسازي منطقي آن دانش كه هميشه فرآيندي آسان نيست؛ دوم آنكه گاهي اوقات تمايزي جدي ميان تحليل و حل مساله در زباني صوري و تحليل همان مساله از لحاظ عملي ايجاد مي‌شود.

از اين رو، حتي مسايلي كه پيوستگي كمتري با امور واقع در جهان واقعي دارند گاهي اوقات مي‌توانند فرآيندهاي استنتاجي منابع محاسباتي كامپيوترها را دچار مشكل كنند.


منبع:هوپا

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 20:2  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا

نويسنده : حجت الاسلام على اصغر صرفه جو

آنچه در پيش داريد، مطالبى است مختصر، درباره يكى از شخصيت هاى بى نظير عالم اسلام. در اين نوشته سعى شده است تا درباره نقش حضرت زينب كبرى (س) در نهضت ابا عبدالله (ع) با استفاده از منابع موجود، مطالبى تهيه و تنظيم شود.

پيش از ورود در معرض، لازم است در ابتدا مقدارى درباره عظمت شأن و قدر اين بانوى برگزيده سخن بگوييم. زينب (س)، دختر على و زهرا (عليهما السلام) در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرت، در مدينه منوره ديده به جهان گشود. در پنج سالگى مادرش را از دست داد و از همان دوران طفوليت با مصيبت آشنا شد. او در دوران عمر بابركت خويش، مشكلات و رنج هاى زيادى را متحمل شد.

رحلت پيامبر (ص)، شهادت مظلومانه مادر، فرق خونين پدر، جگر پاره پاره و سر بريده برادران، شهادت فرزندان و برادران و برادرزاده ها و همچنين حوادث تلخى چون اسارت، نمونه هايى از آن است. اين سختى ها و مشكلات از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. او را ام كلثوم كبرى و صديقه صغرى مى ناميدند. محدثه، عالمه و فهيمه از القاب او بوده و زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه محسوب مى شده است. نسبت نبوى، تربيت علوى و لطف خداوندى از حضرت زينب (س) فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه به او «عقيله بنى هاشم» مى گفتند. او با پسرعموى خود «عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج، فرزندانى بود كه دو تن از آنان در كربلا، در ركاب مولى

ابا عبدالله الحسين (ع) شربت شهادت نوشيدند. به خاطر مقام و منزلتش در نظر ديگران، حرمت خاصى داشت. وقتى او وارد مى گشت، تمام قامت بلند مى شد.

مهمترين و حساس ترين بخش زندگى او، سفر تاريخى اش به كربلا و متعاقب آن اسارت مظلومانه اش است كه از اين جهت شايد سهم او در نهضت حسين بيشتر از نقش امام حسين (ع) باشد. چون علاوه بر مصيبت هايى كه آن دو به طور مشترك متحمل شده اند، داغ از دست دادن برادرى چون حسين بن على (ع) و همچنين رنج سفر و مشكلات اسارت، سرپرستى بيماران و كودكان داغدار و زنان و... را زينب (س) به تنهايى به دوش كشيد.

زينب كبرى، هم مادر شهيد، هم فرزند شهيد، هم خواهر شهيد و هم عمه شهيد است. اين ويژگى ها را در كمتر كسى مى توان يافت. او حتى در برهه اى از زمان، يعنى پس از شهادت امام حسين (ع)، به دليل بيمارى امام سجاد (ع) و وظيفه سنگين هدايت، رهبرى و مديريت كاروان اسرا را نيز به دوش كشيد و با سربلندى اين بار سنگين را به مقصد رساند. ما در اين مقاله بر آنيم تا سهم آن حضرت را در نهضت عظيم ابا عبدالله الحسين (ع) بررسى كنيم.

زينب (س) و ولايت

مسأله ولايت و نقش زينب كبرى (س) در رابطه با آن، از ابعاد مختلف قابل توجه است، گاهى آن را از دريچه شناخت و معرفت او نسبت به مقام امامت و ولايت بررسى مى كنيم. گاهى هم، از زاويه تلاش در جهت معرفى و شناساندن ولى خدا به مردم به او مى پردازيم. فرزند على (ع) و دست پرورده زهرا (س)، همچون مادرش كه شهيد راه ولايت است، در تمامى ابعاد سهم قابل توجهى دارد. او كه حضور هفت معصوم را درك كرده است، هركجا مصلحت اقتضا كرده از بذل جان خود و فرزندانش دريغ نكرده است.

اگر زهراى مرضيه، هنگامى كه امام خويش حضرت على (ع) را در معرض خطر و حقوق مسلم او را در حال پايمال شدن مى بيند خود را سپر بلاى او مى كند و خطاب به امامش مى گويد: «روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» اى ابا الحسن، جانم فداى تو و سپر بلاى تو باد! دخترش زينب نيز براى حفظ جان مولايش به آغوش خطر مى رود. در مجلس ابن زياد، آنگاه كه آن ملعون دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر مى كند، اين زينب (س) است كه با شهامت خاصى كه از حيدر به ارث برده، جان پسر برادر را نجات مى دهد، او را در آغوش خود مى گيرد و مى گويد: اى پسر زياد، آنچه از ما خون ريخته اى تو را بس است، به آنچه قسم از او جدا نخواهم شد. اگر قصد كشتنش را دارى، مرا نيز با او بكش.

اين مسأله را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد، حتى در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».

اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.

آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.

زينب (س) و سرپرستى كاروان كربلا

آن گاه كه مشكلات و مصائب، يكى پس از ديگرى به انسان هجوم مى آورد يا وقتى كه انسان بيمار مى شود و از سنگينى مصائب مى كاهد. در ماجراى غم انگيز كربلا، آقا ابا عبدالله الحسين (ع) وظيفه حفظ و مراقبت از زنان و كودكان و پرستارى از بيماران را به خواهرش زينب كبرى(س) سپرده بود، چرا كه خوب مى دانست زمانى كه تازيانه دشمن فرود مى آيد، وقتى كه كف پاى اطفال يتيم تاول مى زند يا آنگاه كه فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مركبش مى افتد و وقتى كه آن ملعون خواستار كنيزى يادگار امام مى شود، در تمامى اين موارد فقط زينب(س) است كه مى تواند پناهگاه و تكيه گاهشان باشد. آرى، او كه مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشكلات چون توفان او را در برمى گيرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظيفه اش نسبت به «پرستارى و مراقبت» از كاروان اسرا و از امام سجاد(ع) كوتاهى نمى كند. جمعى زن و كودك كه داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شديداً به يك سرپرست نيازمندند و آن فرد كسى جز دختر آزاده زهرا(س) نيست.

عصر عاشورا، اگر چشم دل باز كنيم، خواهيم ديد كه يك خانم مضطرب و حيران در كنار خيمه اى آتش گرفته بر سر و سينه مى زند و ناله مى كند و مى گويد: خدايا چه كنم؟ بيمارم در ميان خيمه در حال سوختن است. خواهيم ديد كه او اشك چشم كودكان را پاك كرده و آتش دامنشان را خاموش مى كند. براى اين كه تازيانه دشمن بدن ضعيف و لاغر كودكى را نيازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازيانه هاى دشمن بر بدن عزيز مادرش زهرا را زنده مى كند. دستور حركت صادر شده و كاروان بدون كاروان سالار را به اسيرى مى برند. كاروان اسيران درخواست مى كنند كه جهت وداع، از كنار قتلگاه عبور داده شوند. همين كه زنان داغدار و كودكان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند: لاله هاى گلستان محمدى پرپرى كه درآغوش مى كشند. در اين ميان امام على بن الحسين(ع) وضع خاصى دارد. او بيمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارك و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مركب به گلزار خزان ديده مى نگرد و اشك مى ريزد. بوى خون، منظره غيرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجيبى داده است. بدن هاى پاك و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و ديگران، تاب و توان از او برده است.

زينب (س) ؛ پيام رسانى و افشاگرى

پيام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است كه بر اين مطلب شواهد و قرائن عديده اى وجود دارد، پاسخ امام حسين(ع) به اطرافيان مبنى بر اين كه: «ان الله شاء ان يراهن سبايا» دليل بر آن است كه خداوند بدينوسيله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زينب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثيه خوانى مى كردند تا عواطف آنها تحريك شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را عليه طاغوت بشورانند. از اين رو اسيران اهل بيت و در رأس آنان زينب(س) دختر على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق اين هدف مقدس استفاده مى كردند.

سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود

كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود

زينب(س)، الگوى ايثار و از خودگذشتگى

ايثار به معناى ديگرى را بر خود ترجيح دادن، از سجاياى اخلاقى و از صفات حسنه است، اين كه انسان، در عين نياز، ديگرى را بر خويشتن برگزيند. در روايات ما به «بالاترين درجه ايمان» و «برترين درجه احسان» تعبير شده است. كربلا مدرسه عشق و ايثار بود: ايثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. اين بالاترين نوع ايثار است و همين است كه عامل تقدس قيام عاشورا و عامل تمايز آن از ساير قيام هاست.

زينب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت

انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، ديگر غير خدا را كوچك بلكه هيچ وفاقد اثر مى بيند. سر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. امير مؤمنان على(ع) كه او را در شجاعت و شهامت سر آمد مى دانيم؛ در سايه خدا باورى به اين درجه رسيده است. طبيعى است كه فرزندان و دست پروردگان او نيز چنين باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسين(ع) مى گريزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن على(ع) چون شير به دشمن يورش مى برد و حتى طفل نابالغ خاندان على (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفى ندارد، به خاطر همين ارتباط محكم است كه با منبع قدرت پيدا كرده اند. زينب (س) نيز از همين خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربيت شده على(ع) است.

او يك زن است ولى چون مردان بر سر دشمن فرياد مى زند ، تحقيرشان مى كند واز احدى هم هراس به دل ندارد. او از زوزه سگان يزيد و از برق شمشير خون چكان آدمكشان او واهمه اى ندارد.

زينب(س)؛ الگوى عفت و پاكى

عفت و پاكدامنى، برازنده ترين زينت زنان است و گرانقيمت ترين چيزى است كه يك فرد مى تواند به آن ستوده شود. يكى از درس هاى عاشورا، همين درس عفت و پاكدامنى است. در اين حادثه استثنايى تنها چيزى كه زينب كبرى(س) و ديگر زنان حتى كودكان را به شكوه وامى داشت، همين مسأله بود. اهل بيت آموخته اند كه از كسى درخواستى نداشته باشند، ولى در اين مورد بخصوص در تاريخ مى خوانيم كه حتى از شمر هم درخواست مى كنند كه مثلاً اسيران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بريده شده مشغول شوند.

منبع : روزنامه ايران 7/11/85


 

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 20:1  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

اینترنت چیزها و پیامدهای آن  

ترجمه : علی ملائکه

آن را "اینترنت چیزها" می‌نامند و مرحله بعدی انقلاب دیجیتال است.

دستورالعمل ساختن اینترنت چیزها ساده است: 

- تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی فعلی ما از جمله اینترنت، موبایل، کامپیوترهای شخصی، PDAها،آی‌پادها، دی وی دی‌ها و غیره را بردارید.

-دو تکنولوژی توانایی‌بخش به آنها اضافه کنید:

حسگرهای با تکنولوژی پیشرفته برای جمع‌آوری داده‌ها، و تکنولوژی‌های هوشمند برای پردازش و تعاملات متناسب داده‌ها.

- همه‌چیز را با استفاده از نانوتکنولوژی به اندازه یک دانه گندم یا شن کوچک کنید.

- سپس این دانه را درون یک برچسب RFID (شناساگر فرکانس رادیویی) قرار دهید که می‌تواند داده‌ها را ذخیره و از راه دور از یک شی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ء بازیابی کند و به آن هویتی منحصربةفرد مانند یک بارکد بدهد.

- نهایتا این ریزتراشه کوچک (این برچسب‌ها می‌توانند اندازه‌ای در حد 0.4 میلی‌متر مربع داشته باشند و از ورق کاغذ نازک‌ترند) را درون هر چیز از جمله انسان‌ها و حیوانات تلفیق کنید،

... و هورا، شما "آی‌تی‌هستی‌‌ها" (ITentities) را خلق کرده‌اید.

اکنون تصور کنید که همه این آی‌تی‌هستی‌‌ها را با شبکه به یکدیگر متصل کنید و "اینترنت چیزها" را بدست آورید: یک محیط کاملا تعاملی و پاسخ‌دهنده از فرآیندهای اطلاعاتی بی‌سیم، فراگیر، توزیع‌شده و a2a (از هر چیزی به هر چیزی) که همزمان به صورت a4a (از هر جایی برای هر زمانی) عمل می‌کنند.

البته بسیاری از این a ها هنوز در آینده‌ای (به سرعت در حال پیش‌آمدن) قرار دارند. مرحله حساس در این تحول استانداردشدن جهانی آمیزه‌ای از پروتوتکل‌ها، کدها، میانجی‌ها، فرکانس‌های رادیویی، و غیره است که برای ارتباط شفاف و  مدوام مورد نیاز هستند.

در بارسلون مشتریان V(irtually?)IP باشگاه Baja Beach دارای یک Verichip کاشته‌شده در بدن هستند تا خودشان را بشناسانند و بهای سرویس‌ها را با آن بپردازند. بر اساس آمار در سال 2004حدود 40 میلیون نفر در آمریکا شکلی از RFID  را در جیب‌هایشان حمل می‌کردند.

 کاربردهای RFID از شمارش الکترونیک تلفات تا شناسایی حیوانات، از فراهم‌آوردن امکان مدیریت زنجیره‌ای تا سیستم‌های کتابخانه‌ای گسترده است. شما آنها را در فرودگاه‌ها، پادگان‌ها، پارکینگ‌های ماشین، بیمارستان‌ها، زندان‌ها، مدارس، سوپرمارکت‌ها و انبارها می‌یابید. فروشگاه‌های زنجیره‌ای وال مارت استفاده از ان را برای همه تامین‌کننده‌های کالایش اجباری کرده است. خانه شما آخرین مرز است.

منافع RFID واضح است، اما افسوس که مضار آن هم به همان‌ اندازه قابل توجه هستند. تهدیدهای عمده مربوط به حریم شخصی است. برچسب‌های RFID ممکن است اطلاعاتی در مورد خصوصیات شخصی را آشکار کنند، و امکان بازشناسی مکان‌های فیزیکی یا نحوه پول خرج کردن مشتری را فراهم کنند.

راه‌حل‌هایی برای پرداختن به این مشکلات بوجود آمده است (برای مثال "دستور خاموش‌کردن" “kill command” که هنگامی که محصول خریده شد، برچسب را غیرفعال می‌کند)، اما این موضوع پیچیده است، چرا که قابلیت‌های کارکردی آی‌تی‌هستی‌‌ها ممکن است دقیقا به این خاطر حفظ شود، که از منافع اینترنت چیزها بتوان بهره‌برداری کرد، مثل سیستم‌های دزدگیر برای ماشین‌ها یا درهای امنیتی برای دفاتر و آزمایشگاه‌ها.

با این حال ما در هر جایی چشم‌ها و گوش‌هایی را مراقب خود می‌یابیم و بنابراین نگرانی‌ها و شکایات رو به افزایش بوده است. سازمان CASPIAN (مصرف‌کنندگان مخالف تجاوز  سوپرمارکت‌ها به حریم شخصی و شماره‌گذاری) محصولات برچسب‌دار شرکت بنتون را در سال 2003 تحریم کردند و اكنون نیزعليه شرکت‌های ژیلت و تسکو در حال پیکار است.

اما جنبه‌های اخلاقی تنها جنبه‌های نیستند که علائق فلسفی را به خود جلب می‌کنند. هنگامی که مرز  بین واقعیت‌های آنالوگ – آفلاین و دیجیتال – آنلاین محو شود، احتمالا به نظر خواهد رسید که این موضوعات اخلاقی پیامد تغییری بنیادی‌تر و  هستی‌شناختی هستند. تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات (ICT) در حال مهندسی دوباره جهان است.

اکنون از بیش از نیم قرن از عمر هوش مصنوعی  (AI)  می‌گذرد. بیش از 50 سال است ما سعی کرده‌ایم تا عواملی را تکامل بخشیم که بتوانند برای انجام وظایفی جایگزین ما شوند که در غیر این صورت انجامشان به هوش ما نیاز دارند.

امروزه موفقترین عوامل هوش مصنوعی نه روبات‌ها بلکه وب‌بات‌ها (روبات‌های اینترنتی) هستند که به صورت آنلاین در محیط ایده‌آلشان، مانند ماهی‌هایی دیچیتال در فضای سایبر، کار می‌کنند.

ما هنوز در دنیای واقعی به نحوی غیرقابل مقایسه بهتر عمل می کنیم، اما هنگامی که در  نهایت فضای سایبر به دنیای ما سرازیر شود، آن گاه به عهده ما، عوامل هوشمند و تنبل، است که با محیطی سازگار شویم که در آن ماشین‌ها نه تنها با پمپ بنزین‌ها بلکه با هر کسی سخن خواهند گفت که آماده شنیدن باشد.

Philosophers' magazine,Issue 34,2006

درباره نويسنده: لوچیانو فلوریدی در Universita degli Studi di Bari  در ایتالیا و دانشگاه آکسفورد تدریس می‌کند و مولف کتاب Philosophy and Computing: an Introduction چاپ انتشارات راتلج است.

براي مطالعه بيشتر در اين زمينه : مطالب اتحاديه جهاني ارتباطات دوربرد

   

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 19:13  توسط علیرضا ابراهیمی  | 
سوخت هيدروژن
دكتر توني فيليپس و استيو پرايس

ترجمه: سليمان فرهاديان


هيدروژن فراوان ترين عنصر طبيعت محسوب مي شود بنابراين دانشمندان در تلاش اند تا راهي بيابند كه بتوان از هيدروژن به عنوان سوخت در خودروها استفاده كرد.

آزمايشات انجام گرفته در ايستگاه فضايي بين المللي مي تواند حركت به سوي اقتصاد مبتني بر هيدروژن را تسريع كند. تصور كنيد براي سوخت گيري خودروتان به سمت جايگاه سوخت رساني حركت مي كنيد، دهانه لوله سوخت رساني را وارد مخزن سوخت خودرو مي كنيد، اما سوختي كه مصرف مي كنيد، از نوع سوخت هاي متداول نيست بلكه هيدروژن است. هيدروژن گازي بي رنگ و بي بو است كه از سوختن آن فقط بخار آب حاصل مي شود كه سريع و بدون هيچ خطري توسط محيط اطراف جذب مي شود. يك كيلوگرم از هيدروژن تقريباً سه برابر همين ميزان بنزين انرژي آزاد مي كند.

و اين در حالي است كه هيدروژن فراوان ترين عنصر طبيعت محسوب مي شود! پس جاي تعجب نيست كه چرا دانشمندان در تلاش اند تا راهي بيابند كه بتوان از هيدروژن به عنوان سوخت در خودروها استفاده كنند. ال ساكو مدير مركز توليد مواد پيشرفته تحت جاذبه ضعيف (CAMMP) در دانشگاه نورسسترون بوستون كه زير نظر ناسا مشغول فعاليت است در اين زمينه مي گويد: «ده ها شركت از جمله بزرگ ترين شركت هاي سازنده خودرو، موتورهايي را طراحي كرده اند كه از هيدروژن به عنوان سوخت استفاده مي كند. اين موتورها بسيار شبيه به موتورهاي احتراق داخلي هستند كه ما امروزه به طور گسترده اي از آنها استفاده مي كنيم. سلول هاي سوختي - يكي ديگر از منابع ممكن براي توليد نيرو در خودروها - نيز از هيدروژن استفاده مي كنند. براي آنكه استفاده از اين فناوري ها در زندگي روزمره ممكن شود، لازم است دانشمندان راهي براي ذخيره سازي و انتقال ايمن هيدروژن بيابند كه از لحاظ هزينه به صرفه بوده و با هزينه هاي استفاده از بنزين قابل مقايسه باشد.»

اما انجام اين كار چندان هم آسان نيست. گاز هيدروژن سبك و فرار است. مولكول هاي كوچك H2 از طريق روزنه ها و شكاف ها و همچنين از طريق بست ها و شيرها بسيار سريع نشت مي كنند و هنگامي كه از اين طريق خارج شدند خيلي زود تبخير مي شوند. هيدروژن چهار برابر سريع تر از متان و ده برابر سريع تر از بخارهاي بنزين نفوذ مي كند. اين مسئله در مورد حفظ ايمني دستگاه از اهميت بسيار زيادي برخوردار است چرا كه قطرات هيدروژن بسيار سريع تبخير شده و در محيط پراكنده مي شوند و مي توانند ايمني سيستم را به خطر اندازند. اين مسئله مي تواند براي هر كسي كه مي خواهد گاز هيدروژن را ذخيره كند، دردسرساز شود. هر چند كه هيدروژن مايع بسيار متراكم است و ذخيره سازي آن آسان به نظر مي رسد، اما در عين حال ذخيره كردن آن مي تواند مشكلاتي را نيز به همراه داشته باشد. هيدروژن حدوداً در دماي 20 درجه كلوين (253 درجه سانتي گراد) مايع مي شود. نگهداري از يك مخزن پر از هيدروژن مايع نيازمند استفاده از يك سيستم خنك كننده جانبي سنگين است، فعلاً استفاده از اين سيستم ها در خودروهاي مسافربري معمولي مقدور نيست. هيدروژن مايع چنان سرد است كه حتي مي تواند باعث منجمد شدن هوا نيز شود.

اين امر مي تواند به مسدود شدن شيرها و اتصالات منجر شود كه افزايش ناخواسته فشار را به همراه دارد. البته ممكن است گفته شود براي مقابله با انجماد هوا از سيستم هاي عايق كاري استفاده شود، اما اين كار نيز مشكلاتي را در پي دارد كه از جمله آنها مي توان به افزايش وزن سيستم ذخيره سازي سوخت اشاره كرد. با اين تفاسير چگونه مي توان بر مشكلات پيش رو غلبه كرد؟ ساده است: چند قطعه سنگ را در داخل مخزن سوخت قرا دهيد. البته در اين مورد نمي توان از سنگ هاي معمولي استفاده كرد بلكه بايد از سنگ هاي ويژه اي كه زئوليت (Zeolite) نام دارند استفاده كرد. ساكو در تشريح خواص اين سنگ ها مي گويد: «زئوليت ها موادي از جنس سنگ هستندكه بسيار متخلخلند و به همين دليل مي توانند به عنوان اسفنج هاي مولكولي عمل كنند. زئوليت ها در شكل كريستالي خود به صورت شبكه گسترده اي از حفره ها و شكاف هاي به هم پيوسته در نظر گرفته مي شوند كه بسيار شبيه كندوي زنبور عسل است. يك مخزن سوخت كه در ساختار آن از اين موارد كريستالي استفاده شده است، مي تواند گاز هيدروژن را «در حالت شبه مايع و بدون نياز به سيستم هاي خنك كننده سنگين» به دام انداخته و در خود ذخيره كند. ساكو و همكارانش در نظر دارند، با استفاده از كمك هاي برنامه توسعه توليدات فضايي ناسا كه در مركز پروازهاي فضايي مارشال مستقر است، ايده استفاده از زئوليت ها در مخزن سوخت را عملي سازند. نام زئوليت از كلمات يوناني «Zeo » به معناي جوشيدن و «lithos » به معناي جوشيدن مشتق شده است و معناي تحت اللفظي آن «سنگي كه مي جوشد» است. اين نام را به اين دليل به اين سنگ ها اطلاق مي كنند كه هنگامي كه تحت تاثير حرارت قرار مي گيرند، محتويات خود را خارج مي كنند. ساكو طرز كار مخزن هاي سوخت زئوليت دار كه در دما كنترل مي شود را اين گونه شرح مي دهد: «در ابتدا بايد مقداري يون هاي با بار منفي را به اين زئوليت ها بيافزاييم. اين يون ها مثل تشتك عمل مي كنند، درست مثل درپوش دوات؛ و بدين ترتيب حفره هاي موجود در شبكه كريستالي را مسدود مي كنند. مي توان با حرارت دادن زئوليت به ميزان بسيار جزيي يون ها را از مقابل اين حفره ها به كناري راند. مي توان زئوليت ها را از هيدروژن انباشته كرد و سپس دماي آن را به حالت عادي برگرداند، با اين كار يون ها به جاي قبلي خود برمي گردند و مانع خروج محتويات حفره ها مي شوند.»

حدود 50 نوع زئوليت مختلف با تركيب شيميايي و ساختار كريستالي متفاوت در طبيعت يافت مي شود، گذشته از اين شيميدان ها روش ساخت مصنوعي تعداد ديگري از آنها را دريافته اند. كساني كه گربه دارند ممكن است با اين مواد آشنايي داشته باشند. چرا كه از اين مواد به عنوان بوگير در بستر حيوان استفاده مي شود. ساكو خاطرنشان مي سازد: «با استفاده از زئوليت هاي موجود مي توان مقدار كمي از هيدروژن را ذخيره كرد، اما اين مقدار كافي نيست.» پس چه مقدار هيدروژن كافي است؟

تصور كنيد ديواره مخزن سوخت خودروي شما توسط سنگ هاي متخلخل و كريستالي پوشيده شده است و اين سنگ ها حدود 40 كيلوگرم وزن دارد. به جايگاه سوخت گيري مراجعه مي كنيد و متصدي جايگاه حدود 5/3 كيلوگرم هيدروژن را به مخزن پوشيده از زئوليت خودروي شما تزريق مي كند.از لحاظ نظري اين مقدار هيدروژن، هم از لحاظ وزني و هم از لحاظ مقدار انرژي ذخيره شده در آن برابر مخزني پر از بنزين است. ساكو خاطر نشان مي سازد: «اگر بتوان كريستال هايي از زئوليت توليد كرد كه بتواند حدود 6 تا 6 درصد از وزن خود را، هيدروژن ذخيره كند، آن وقت يك مخزن زئوليتي پر از هيدروژن مي تواند با يك مخزن معمولي پر از بنزين رقابت كند.» با اين همه بهترين زئوليت هاي موجود مي توانند فقط 2 تا 3 درصد از وزن خود را هيدروژن ذخيره كنند. در سال 1995 ساكو به عنوان يكي از متخصصين يك ماموريت به وسيله شاتل فضايي، كلمبيا (sts-73) به فضا مسافرت كرد. هدف وي از اين ماموريت اين بود كه بتواند زئوليت هايي با كيفيت بهتر را در فضا توليد كند. «در محيطهاي با گرانش كم، مواد با سرعت بسيار كمتري گرد هم مجتمع مي شوند و اين اثر باعث مي شود كه كريستال هاي زئوليت به وجود آمده هم بزرگ تر باشند و هم از نظم بيشتري برخوردار شوند.»

كريستال هاي زئوليت توليد شده در زمين بسيار كوچك هستند و ضخامت آنها در حدود 2 تا 8 ميكرون است. اين مقدار حدود يك دهم ضخامت موي انسان است. اما كريستال هايي را كه ساكو توانست در فضا تهيه كند هم ده مرتبه بزرگ تر بودند و هم ساختار داخلي مناسب تري داشتند و اين شروع مسرت بخشي بود.

ساكو مي گويد: «مراحل بعدي كار را بايد در ايستگاه فضايي بين المللي انجام داد.» ساكو و همكارانش يك كوره توليد كريستال هاي زئوليت ساخته اند، كه در ابتداي سال 2002 در ايستگاه فضايي بين المللي نصب شده است. كن بوور ساكس فرمانده يكي از ماموريت هاي ايستگاه فضايي بين المللي از اين كوره براي توليد چند نمونه از كريستال ها استفاده كرده است. كن در حين كار مجبور بود بعضي از مشكلات غيرمنتظره به وجود آمده هنگام اختلاط محلول هاي به كار رفته در رشد كريستال ها را حل كند - اين امر ارزش حضور انسان در هنگام آزمايشات فضايي را نشان مي دهد - اما از آن پس آزمايشات مربوط به اين گونه كريستال ها با سرعت كمتري به پيش مي رود. ساكو مي گويد در مرحله بعد بايد كريستال هاي توليد شده در فضا را به زمين منتقل كرد و آزمايشات مربوطه را روي آنها انجام داد. البته وي خاطرنشان مي سازد كه هدف آنها توليد انبوه كريستال هاي زئوليت در فضا نيست، چرا كه اين كار - حداقل فعلاً - مقرون به صرفه نيست. وي مي گويد ما فقط مي خواهيم دريابيم آيا مي توان زئوليت هايي را ساخت كه بتوانند هفت درصد از وزن خود را هيدروژن ذخيره كنند يا خير؟ اگر بتوان اين كار را در فضا انجام داد، آن وقت مي توان با اتخاذ تدابير ويژه اي دريافت كه چگونه همين فرآيند را در زمين به گونه مشابهي انجام داد.

در تمام طول دوره انجام اين تحقيقات ساكو در فكر تغيير مصرف سوخت و تحول جهاني از سوخت هاي فسيلي به سمت سوخت هيدروژني بود. اين ايده رويايي بزرگ است اما مي توان به آن دست يافت. زئوليت ها مي توانند به عنوان نكته كليدي براي استفاده از سوخت هيدروژن و رد شدن از سد مشكلات فناوري محسوب شوند. به زودي اين ايده فراگير خواهد شد، آن وقت احتمالاً كسي از شما خواهد پرسيد... «آيا در اين نزديكي جايگاه سوخت هيدروژن وجود دارد؟»

منبع:نقل از هوپا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 17:13  توسط علیرضا ابراهیمی  | 

هم ارزي جرم – انرژي
هم ارزي جرم – انرژي
این مقاله کوتاه نیز سعی دارد تا این مفهوم را به سادگی بیان کند...

E=mc^2رابطه اي معروف كه حتي مي توان آن را بر ديواره شهرها هم ديد اما اينكه تا چه حد با مفهوم آن آشنا هستيم٬ خود بحثي عميق دارد . اين مقاله كوتاه نيز سعي دارد تا اين مفهوم را به سادگي بيان كند.
آلبرت اينشتن طي يك مقاله ارزشمند علمي در سه صفحه با استدلالي زيبا و عاري از پيچيدگي هاي رياضي آن را استنتاج كرده است. او واپاشي پرتوزايي را در نظر مي گيرد كه در آن هسته پرتو گاما٬ يعني٬ تابش الكترومغناطيسي با فركانس بالا گسيل مي كند. در مورد چنين سيستمي منزوي كه هيچ نيروي خارجي بر آن اثر نمي كند٬ بايد انرژي و اندازه حركت در واپاشي پايسته بمانند. اينشتن با بهره گيري از اين دو شرط پايستگي٬ و بيان نسبيتي اندازه حركت٬ كه جرم دختر - هسته بايد به ميزان
Δm=E/c^2 از جرم مادر كمتر باشد٬ در اينجا E انرژي است كه تابش منتقل مي كند. به زبان خود وي : " اگر جسمي انرژي E را به صورت تابش از دست بدهد٬ جرمش به اندازه E/c^2 كم كي شود."
اين نتيجه گيري٬ گذشته از چگونگي آزاد شدن انرژي٬ به طور كلي صادق است. مثلا در بعضي واكنشهاي هسته اي٬ انرژي به صورت انرژي جنبشي دخيل در واكنش آزاد مي شود٬ در اين صورت٬ بين اين انرژي و تغييرات سيستم نيز بايد موازنه برقرار شود. اگر سيستمي به جرم m خود به خود از بين برود٬ انرژي آزاد شده عبارت خواهد بود از :
E=mc^2
به همين ترتيب٬ مي توان تصور كرد كه با صرف انرژي كافي بايد بتوان جسم پر جرمي به وجود آورد و در واقع چنين رويدادي هم رخ مي دهد. يعني معادله فوق حاكي از هم ارزي بين انرژي و جرم است و انجام واكنش ها را در دو جهت جايز مي داند.
نويسنده : ايليا تيموري
www.cosmos.co.sr

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 17:8  توسط علیرضا ابراهیمی  |